ایران پرسمان - نام مستعار «چراغموشی گنابادی» برای حسن خواجهنوری، ترکیبی هوشمندانه از نام خانوادگیاش و اشارهای طنزآمیز به زادگاهش بود و به امضای ثابتِ نقدها و اشعار انتقادی او بدل شد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: برای خودش نام مستعار «چراغ موشی گنابادی» را انتخاب کرده بود، باری در توفیق هفتگی شماره ۲۷ مهرماه ۱۳۳۸ یعنی ۶۷ سال پیش که برق تهران میرفت و خاموشیهای مکرر داشتند، اینطور خودش را معرفی کرده بود:
اهل تهران سلام من به همه
ای که هستید غرق خاموشی
گر فتاده است امر برق شما
به کف حضرت فراموشی
برسد خدمت شما هر شب
مخلص بی ریا «چراغ موشی»
حسن خواجهنوری، چهرهای چندوجهی در سپهر فرهنگی و علمی ایران، در سال ۱۳۱۴ در گناباد دیده به جهان گشود. او که در عرصههای گوناگونی همچون استادی دانشگاه، روزنامهنگاری، شاعری و طنزپردازی فعالیت داشته، مسیر زندگی علمی خود را با تکیه بر آموزشهای کلاسیک آغاز کرد. خواجهنوری پس از طی تحصیلات مقدماتی در زادگاهش و دانشسرای نیشابور، برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در سال ۱۳۳۹ موفق به دریافت مدرک لیسانس فرهنگ اسلامی از دانشگاه تهران شد. او در نهایت با دفاع از پایاننامهای با عنوان «جبر و اختیار از نظر مذهب و ماوراءالطبیعه»، مدرک دکتری خود را در رشته فلسفه و حکمت اسلامی از همان دانشگاه دریافت کرد.
در کارنامه حرفهای او، سوابق آموزشی برجستهای به چشم میخورد که از آموزگاری در گناباد شروع شد و تا تدریس در مراکز معتبری چون دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده افسری و دانشگاه پلیس امتداد یافت. او که محضر اساتید بزرگی همچون شهید مرتضی مطهری را درک کرده بود، در سال ۱۳۶۲ به عضویت هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی درآمد و به عنوان استاد تماموقت، نقشی اساسی در تربیت دانشجویان ایفا کرد. علاوه بر فعالیتهای آکادمیک، او تا سال ۱۳۵۹ در سازمان اوقاف نیز به خدمت اداری مشغول بود و در این دوران همزمان پیوند عمیقی با دنیای مطبوعات داشت.
طنزپردازی با سابقه آکادمیک
شهرت خواجهنوری در میان عامه مردم اما بیش از دانشگاه، مدیون فعالیتهای طنزپردازانه او در نشریات فکاهی است. او از سال ۱۳۳۸ با هفتهنامه «توفیق» همکاری کرد و بعدها در «تهران اکونومیست» و در اوایل دوره انتشار «گلآقا» نیز قلم زد. در فضای پرشور مجله توفیق، او با انتخاب نام مستعار «چراغموشی گنابادی» به شهرت رسید؛ عنوانی که ترکیبی هوشمندانه از نام خانوادگیاش و اشارهای طنزآمیز به زادگاهش بود و به امضای ثابتِ نقدها و اشعار انتقادی او بدل شد.
در این دو بیت که در توفیق هفتگی، شماره ٤٧، اسفندماه ۱۳۴۰ منتشر شده است، او به ماه رمضان و وضعیت روزه داری مردم اشاره میکند:
آمدی ای رمضان لیک در آن سود نبود
چونکه بر مردم صائم احدی را نفزود
اغنیا بی خبر از آمدنت روزه خورند
صائم الدهر همان بسته دهانست که بود!
سبک طنزپردازی دکتر خواجهنوری متأثر از نثر فکاهی کلاسیک، بهویژه سبک فریدون توللی در «التفاصیل» است. او با زبانی کنایهآمیز و نیشدار، به طرح مسائل روز جامعه میپرداخت و در قالبهای شعری کوتاه همچون رباعی و دوبیتی، مفاهیم عمیق اجتماعی را با زبانی ساده و روان به تصویر میکشید. نوشتههای او در مجموعههایی نظیر «چراغ موشی طنز» گردآوری شده است که نشاندهنده تسلط او بر فنون فکاهینویسی است.
دغدغههای او در آثارش عمدتاً بازتابدهنده چالشهای اقتصادی و معیشتی مردم بوده است. او در طنزهای خود بیپروا به موضوعاتی نظیر گرانی، بیکاری، فقر و ناکارآمدیهای اداری میپرداخت. نمونههای برجسته اشعار او، از نقد عدالت اقتصادی در ماجرای آزادسازی قیمت مرغ تا شوخی با خاموشیهای مکرر برق، نشان میدهد که او چگونه توانسته است میانِ جایگاه یک استاد جدی فلسفه و یک طنزپردازِ مردمگرا، تعادلی هوشمندانه برقرار کند.
او در «شعر محال است محال» که در شماره ۳۵ توفیق هفتگی در آذرماه ١٣٤٤ منتشر شده، اینطور گفته است:
هر کجا مینگرم جنگ و جدال است، جدال
صحبت از موشک و بمب است و قتال است، قتال
صوت بلبل شده تبدیل به ترکیدن بمب
آنچه یکسان شده با دشت، جبال است، جبال
و آنچه در هر دو بلوک رد و بدل میگردد
بلوف و توپ و تشر بین رجال است، رجال
جنگ در کشور ما، اول سرمای سیاه
بر سر خاکه زغال است و زغال است، زغال
مشکل «عصر قمر» بهر من و تو چو قدیم
مشکل دیزی و خرجی عیال است، عیال
راه هموار تمدن شده پرچاله و چاه
آنچه در راه بود سنگ و سفال است، سفال
تا بود کله مردان سیاسی پر مغز
صلح و آرامش اوضاع محال است، محال!
این طنزپرداز پیشکسوت، با رویکردی اجتماعی-سیاسی، همواره تلاش کرده تا آینه نقد را در برابر مسائل روز جامعه بگیرد. طنز او نه برای تخریب، بلکه برای بیانِ هنرمندانه رنجها و مطالبات مردم طراحی شده است. تسلط او بر مبانی فلسفه و حکمت اسلامی، عمقی خاص به جهانبینی او در نقدِ جهل و ناکارآمدیها بخشیده و باعث شده تا آثارش تنها در زمره فکاهیاتِ گذرا باقی نمانند و واجد ارزشهای ادبی و اجتماعی باشند.
دکتر حسن خواجهنوری را باید در شمار معدود دانشمندانی دانست که حریم خشک و جدیِ کرسیهای فلسفه را با طراوتِ طنز مطبوعاتی پیوند زدند. او نه تنها یک استاد دانشگاه و محققِ حکمت، بلکه صدای رسای بخشی از جامعه در دهههای گذشته است که با «چراغ موشی» خود، زوایای تاریکِ ناهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی را با زبانِ شیرینِ طنز، روشن کرده است. نام او در تاریخ مطبوعات ایران و در تالارِ استادانِ فلسفه، به عنوان شخصیتی که زندگیاش میانِ کلاسهای درس و صفحاتِ طنز نشریات تقسیم شده بود، همواره باقی خواهد ماند.