ایران پرسمان - شهید حسین خرازی در عملیات فتحالمبین، در شرایطی که لشکرش ۴۸ ساعت در محاصره بود، نه تنها عقبنشینی نکرد، بلکه با تصمیمی جسورانه مسیر عملیات را تغییر داد و سرنوشت جنگ را رقم زد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: شهید حسین خرازی در یکم شهریور سال ۱۳۳۶ در یکی از محلههای مستضعفنشین و شهیدپرور اصفهان، به نام کوی کلم، در خانوادهای متدین و آگاه متولد شد. از همان دوران کودکی، نشان داد که باهوش، مودب و مسئولیتپذیر است. پدرش که به مداومت در حضور در نماز جماعت و مراسم دینی اهمیت میداد، تأثیر شگرفی بر شکلگیری روحیه مذهبی او داشت. حسین خردسال، بعد از تکمیل تکالیف مدرسه، راهی مسجد محله، معروف به مسجد سید میشد و با صدای صاف و پرطنین خود، اذانگو و مکبر مسجد شد.
از همان دوران کودکی، علاقه حسین به مسائل دینی و اخلاقی با کنجکاوی نسبت به امور سیاسی ترکیب شد. او با مطالعه جزوات و کتابهای اسلامی، در شرایط فساد و خفقان دوران پهلوی، به تدریج پایههای فکری و اجتماعی خود را بنا نهاد. این شناخت اولیه، نه تنها او را آماده مبارزه برای انقلاب کرد، بلکه مهارتها و ایمان عمیقش را برای رهبری در صحنههای نبرد شکل داد.
سرباز با ایمان و انقلابی
پس از اخذ دیپلم طبیعی در سال ۱۳۵۵، حسین خرازی به خدمت سربازی اعزام شد. دوران خدمت او در مشهد، فرصتی برای رشد معنوی و علمی بود؛ او در کنار آموزشهای نظامی، به مطالعه علوم قرآنی و حضور در محافل مذهبی پرداخت. اعزام اجباری او به عملیات ظفار (عمان) که هدف آن سرکوبی گروههای محلی بود، شرایط دشواری برایش ایجاد کرد، اما حسین با آگاهی و شعور خود، نمازهایش را کامل ادا میکرد و به دیگر سربازان میگفت که این سفر، «سفر معصیت» است و حفظ تقوا واجب.
با صدور فرمان حضرت امام خمینی در سال ۱۳۵۷ مبنی بر فرار سربازان از پادگانها، حسین و برادرش از خدمت سربازی فرار کردند و به خیل انقلابیون پیوستند. آنها در اصفهان، به همراه دیگر جوانان، در تشکیل کمیته انقلاب اسلامی و فعالیتهای انقلابی نقش داشتند و با آغاز پیروزی انقلاب، در مقابله با ضدانقلاب داخلی و جنگهای کردستان حضوری فعال یافتند. روحیه انقلابی و ایمان عمیق حسین، پایهگذار مسیر او برای فرماندهی در دوران دفاع مقدس شد.

فرماندهای در آتش جنگ
با آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹، جنوب کشور در شرایط بحرانی قرار داشت و هیچ خط دفاعی منسجمی مقابل ارتش بعثی عراق وجود نداشت. حسین خرازی، پس از خدمت یکساله در کردستان، به درخواست همرزمان خود، به جبهه جنوب رفت و فرماندهی اولین خط دفاعی در منطقه دارخوین، معروف به «خط شیر»، را بر عهده گرفت.
در شرایطی که تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی به شدت محدود بود، او توانست با مدیریت هوشمندانه و روحیه بیبدیل، مقاومت جانانهای ایجاد کند. لشکر تحت فرمانش نه تنها توانست در برابر دشمن ایستادگی کند، بلکه نیروهای زبده و دلاور تربیت کرد که در عملیاتهای بعدی، نقش تعیینکنندهای ایفا نمودند.
در این دوره، شهید خرازی نشان داد که فرماندهی واقعی نه تنها در تاکتیکهای نظامی، بلکه در مدیریت روحیه، ایمان و انسجام نیروها تعریف میشود. نظم، انضباط، مراقبت از بیتالمال و توجه به رفاه نیروها، ویژگیهای بارز فرماندهی او بود.
عملیاتهای سرنوشتساز
حسین خرازی در عملیاتهای کلیدی جنگ تحمیلی حضوری فعال و اثرگذار داشت. در عملیات شکست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را بر عهده گرفت و دو پل حیاتی حفار و مارد را که عراقیها برای محاصره آبادان ساخته بودند، تصرف کرد. این موفقیت راه را برای آزادسازی خرمشهر و تثبیت مواضع نیروهای ایرانی هموار ساخت.
در عملیات «خیبر» نیز یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع شد. همچنین در عملیات «والفجر هشت» لشکر امام حسین (ع) تحت فرماندهی شهید خرازی، لشکر گارد ریاست جمهوری عراق را به تسلیم وا داشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیدهترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.
حسین خرازی در عملیات «فتحالمبین» نیز با تدابیر خود، دشمن را در جاده «عینخوش» حدود ۱۵ کیلومتر دور زد و آنها را غافلگیر کرد؛ بهطوری که سردار مرتضی قربانی پیروزی در عملیات فتحالمبین را مدیون شهید خرازی دانسته است.
به گفته وی؛ لشکر ۱۴ امام حسین (ع) حدود ۴۸ ساعت در محاصره کامل قرار داشت؛ بنابراین شهید صیاد شیرازی با شهید خرازی صحبت کرد و از او خواست که عقبنشینی کند؛ اما خرازی نپذیرفت. حتی به او دستور دادند که بیاید عقب؛ ولی او بازهم نپذیرفت و به نیروهایش گفت، تلاش کنید. با اصرار خرازی، فرماندهی به این فکر افتاد که شاید بشود کار دیگری کرد. به این ترتیب جرقه ورود قرارگاه فتح به عملیات و فعال کردن این قرارگاه در ذهن آقا محسن زده شد. بدینترتیب عملیاتی که دوم فروردین شروع شده بود، در هفتم فروردین با موفقیت به پایان رسید و ما توانستیم حدود ۱۷ هزار نفر اسیر بگیریم. اگر اصرار حسین خرازی نبود، قطعاً ما برمیگشتیم و معلوم نبود که بعد از آن میتوانستیم ادامه بدهیم یا نه؛ در این صورت شاید اصلاً این موفقیت به دست نمیآمد و روند جنگ هم بهطور کامل تغییر میکرد.
عملیات کربلای سه و چهار، عملیات غرورآفرین لشکر امام حسین(ع) زیر نظر او انجام شد. در این عملیاتها، عبور از نهرها و خاکریزها و تصرف اهداف استراتژیک، حتی در شرایط دشوار و بمباران شدید دشمن، نشان از مدیریت عالی، شجاعت و روحیه عاشورایی او داشت.
آذر ۱۳۶۰ عملیات «طریقالقدس» از محور شمال کرخه شروع شد و با انهدام کامل لشکرهای متجاوز بعثی و تصرف تپههای رملی «چزابه» با موفقیت به آزادسازی بستان انجامید. دشمن در این عملیات تلفات بسیاری از لحاظ نفرات و ادوات داشت. آزمون فرماندهی عالی شهید خرازی در عملیات طریقالقدس و آزادسازی بستان با موفقیت همراه بود؛ چراکه وی بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپههای رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات پیروزمند طریقالقدس بود که تیپ امام حسین (ع) رسمیت یافت.

فرماندهای خاکی
ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی حسین خرازی، او را از بسیاری فرماندهان متمایز میکرد. حساسیت او نسبت به بیتالمال، مراقبت از نیروها و انضباط شخصی، باعث شده بود نیروهای تحت امرش نه تنها از او احترام داشته باشند، بلکه به او اعتماد کنند و روحیهای بالا برای حضور در میدان نبرد پیدا کنند.
شهید خرازی همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در میان رزمندگان، خاکی و فروتن بود. او نه تنها فرماندهای شجاع و تدبیرمند بود، بلکه انسانی خاکی و صمیمی با نیروهای تحت امرش بود. خاطراتی از رفتارهای او نشان میدهد که در لحظات ساده و شخصی نیز همواره دلسوز و وفادار به همرزمان خود بود.
شب عروسی او، دوستانش تصمیم گرفتند هدیهای غیرمتعارف به او بدهند: یک قبضه تیربار گرینوف به همراه ۳۰۰ تیر فشنگ، با کارت یادداشتی که روی آن نوشته شده بود: «جنگ یادت نره». حسین خرازی در همان صبح، هدیه را به اسلحهخانه تحویل داد و به دوستانش گفت: «بیتالمال که یادتون نرفته». این واکنش ساده، نشان از اعتقاد عمیق او به ارزشهای اخلاقی و حفظ اموال عمومی داشت.
بغض و حسرت سردار در برخورد با همرزمانش نیز زبانزد بود. آخرین باری که یکی از همرزمانش او را در بقیع دید، حسین خرازی گوشهای کز کرده بود. وقتی علت را پرسیدند، گفت: «دلم مونده پیش بچهها.» او از فقدان رزمندگان تحت فرمانش میگفت و نام برخی از آنها، از جمله علی قوچانی، رضا حبیباللهی و مصطفی را برد و افزود: «دیگه طاقت ندارم ببینم بچهها شهید میشن و من میمونم.» بغض او ترکید و سرش را بر زانوها گذاشت و گریه کرد.
ویژگی خاکی و صمیمیت او حتی در بازی با نیروها و لحظات سبک زندگی نیز مشهود بود. در یک خاطره، زمانی که در آب و استخر با نیروها حضور داشت، از ارتفاع به داخل آب افتاد اما خود را جمع کرد و با گرفتن چوب، دوباره به دنبال نیروهایش رفت؛ همان فرمانده قاطع جبههها، حالا همچون یک همرزم معمولی، کنار نیروها بود.
در شرایط سخت جنگ و محاصره، روحیه ایثارگرانه او نمایانتر میشد. در شرایطی که تنها به اندازه یک نفر نان خشک داشتند و در سنگرهای محاصره، همه گرسنه بودند، حسین خرازی پیشنهاد داد چراغها خاموش شود تا هر کس گرسنهتر است بتواند نان را بردارد بدون خجالت. حتی پس از روشن شدن چراغها، نانها همچنان در وسط مانده بود و همه به سهم خود رعایت کردند. این رفتار، نمادی از اخلاق، فروتنی و توجه او به نیروهایش بود و نشان میداد که خرازی فرماندهی است که همواره انسانیت را در اولویت قرار میداد.
نمازهای شب و عبادتهای او با شور و خضوع همراه بود و همواره به نیروهایش توصیه میکرد که رعایت دستورات الهی و دقت در امور دینی، عامل موفقیت در میدان نبرد است. این ویژگیها، حسین خرازی را به الگویی بینظیر از فرماندهی معنوی و اخلاقی در تاریخ دفاع مقدس تبدیل کرد.

عاشق شهادت و فرمانده خطشکن
آخرین نبردهای حسین خرازی، نماد ایثار و عشق به شهادت بود. در عملیات کربلای ۵، او با بیعت گرفتن از فرماندهان گردانها، روحیه عاشورایی و جهادطلبانه خود و لشکر امام حسین(ع) را به نمایش گذاشت. در میان آتش سنگین دشمن، او شخصاً خطشکن بود و هیچگاه به عقبنشینی تن نداد، حتی زمانی که یک دستش در اثر اصابت ترکش قطع شد.
در صبح هشتم اسفند ۱۳۶۵، در حالی که برای تأمین و تدارک نیروها تلاش میکرد، خمپارهای در نزدیکیاش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملکوت اعلی پرواز کرد. مقام معظم رهبری درباره او فرمودند: «او سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود که با ذخیرهای از ایمان و تقوا و تلاش شبانهروزی، سبکبال در جمع شهدا و صالحین درآمد.»
حسین خرازی در طول حیات کوتاه اما پرثمرش، نه تنها فرماندهی توانمند و خطشکن بود، بلکه الگویی از ایمان، اخلاق، فروتنی و صمیمیت برای رزمندگان و نسلهای بعدی انقلاب اسلامی باقی گذاشت. نام او، همواره در صفحات تاریخ دفاع مقدس و جهاد راه خدا زنده خواهد ماند.
منبع:
«عقیق»/نصرتالله محمودزاده/انتشارات شهید کاظمی
