ایران پرسمان - نشست تخصصی «قدرت رسانه در مدیریت بحران» با نقد سیطره تفکر شورویزده بر رسانه ملی، تبیین پیوند آزادی و مسئولیت رسانهای و تاکید بر لزوم بازتعریف جایگاه مطبوعات به عنوان یک رکن برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهر، نشست تخصصی با موضوع «قدرت رسانه در مدیریت بحران» و با تمرکز بر پرسشِ «روزنامهنگاران چگونه میتوانند مانع از بحرانهای سیاسی شوند؟» به همت دفتر توسعه آموزش رسانه برگزار شد. در این نشست که با حضور جمعی از اصحاب رسانه، پژوهشگران و علاقهمندان حوزه ارتباطات همراه بود، دکتر پرویز امینی (تحلیلگر سیاسی و عضو هیات علمی دانشگاه شاهد) و دکتر سید حمزه صفوی (مدیرگروه مطالعات منطقهای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران) به ایراد سخنرانی و تبیین دیدگاههای خود پیرامون جایگاه رسانه در ساختار حکمرانی و مواجهه با بحرانها پرداختند.
در ادامه، مشروح سخنان مطرحشده در این نشست را میخوانیم:
رسانهها مهمترین ابزار حکمرانی هستند؛ رسانه جز در بستر آزادی شکوفا نخواهد شد
پرویز امینی به عنوان نخستین سخنران این نشست، با اشاره به شرایط جاری کشور اظهار داشت: ما اکنون در شرایط بحران هستیم. وی افزود در مواجهه با این پرسش که «چه باید کرد؟»، ترجیح میدهد از مسیر دیگری وارد بحث شود، چرا که یک فضای فرار از اصل در واقع در کارهای رسانهای ما وجود دارد.» وی تشریح کرد:« مسئله اصلی این است که ما چه تلقی و چه نوع رویکردی به رسانه داریم؛ به نظر من مشکلات و مسائل ما دقیقاً از همین نقطه شکل میگیرد.
وی افزود: رسانه در جامعه ما عملاً به عنوان یک نهاد اجتماعی فرعی نگریسته میشود و آن اهمیتی که باید به آن داده شود، داده نمیشود؛ اگرچه دلایل این امر متفاوت است، اما در حال حاضر رسانه در دستور کار سیستم سیاسی و حکمرانی ما، یک موضوع درجه اول به شمار نمیرود.
وی خاطرنشان کرد: بخشی از این رویکرد به نگاه سلبی برمیگردد؛ یعنی ما رسانه را صرفاً برای انجام یا جلوگیری از کاری میخواهیم، در حالی که رسانههایی مانند صدا و سیما و تلویزیون، تنها در صورت واجد بودن اقلی از «مرجعیت اجتماعی»، کارکرد واقعی خواهند داشت.
این تحلیلگر سیاسی تصریح کرد: با شرط داشتن مرجعیت اجتماعی، رسانه مهمترین ابزار حکمرانی است.
وی افزود علت این امر، فراگیری منحصربهفرد رسانه در مقایسه با سایر قوا است؛ چراکه دامنه عمل و اقدامات دستگاه قضایی یا دستگاه اجرایی مشخص و محدود به موقعیتهای خودشان است.
او یادآور شد: اگرچه عملکرد کارکردی درست دستگاه قضا به سمت برابری، عدالت و حلوفصل مشکلات قضایی به تقویت اعتماد به سیستم سیاسی کمک میکند، اما رسانه و به خصوص تلویزیون، مهمترین ابزار حکمرانی جمهوری اسلامی است.
وی به عنوان نمونه به شرایط بحرانی کنونی اشاره کرد و گفت: دستکم با همین مقدوراتی که رسانه ملی تا الان از خود نشان داده، دو تا برنامه در شبکه خبر وجود دارد که واجد پایگاه اجتماعی از مخاطب هستند و دارند کار میکنند(به وقت ایران و من ایرانم)، اما در ابعاد اجتماعی هنوز خیلی فاصله دارند.
امینی مسئله اصلی کشور را نه در جنبههای حرفهای و تکنیکی رسانه، بلکه در یک نگاه پیشینی دانست و افزود: اصلاً وقتی رسانه به عنوان زائده سیستم حکمرانی دیده شود و در متن و کانون توجه حکمرانی نباشد، مسائل ما از همینجا شروع میشود.
وی تاکید کرد: اگر رسانه در کانون دستگاه حکمرانی قرار گیرد، نگاه به آن دیگر سلبی نخواهد بود تا فقط شایعات دشمن را پاسخ دهد یا برخی نزاعها را حلوفصل کند، بلکه میتواند چیزی بسازد و جمعبندی اجتماعی از اهداف ساختار سیاسی و سیاستهای کلان ایجاد کند.
وی با نقد ناکامی برخی سیاستهای کلان در کشور اظهار داشت: در کشور ما تنها سیاست کلان و عمومی که کم و بیش موفق بوده، سیاست جمعیت بوده که آن هم زیاد موفق نبوده است؛ چرا که ما نتوانستهایم این سیاستهای کلان را به باور و ذهنیت اجتماعی تبدیل کنیم و توجه و باور لازم را ایجاد نماییم.
وی افزود: اگر برای سیاستهای کلان کشور به یک اجماع نخبگانی و اجتماعی نیاز داریم، این امر جز به میانجی رسانه پیش نخواهد رفت؛ ولی چون به رسانه یا به عنوان زائده حکمرانی و یا به عنوان دستگاه پروپاگاندا نگاه میشود، این پتانسیل آزاد نمیگردد.
عضو هیات علمی دانشگاه شاهد در پایان بخش اول سخنان خود اشاره کرد: همانطور که دستگاه قضا برای اصلاح وضعیت خود باید ابتدا در واقعیتِ خود تغییراتی بدهد تا از وضعیت بهتری برخوردار شود و الگوهای قابل قبولی را در صحنه اجتماعی پیش ببرد، رسانه نیز لوازمی دارد.
وی تاکید کرد: نتیجه اولی و مهمترین مسئله این است که رسانه جز در بستر آزادی شکوفا نخواهد شد و بدون وجود انسانهای لازم برای آزادی، رسانه کارکردی پیدا نخواهد کرد.
وی افزود: متولیان امر به این موضوع موضوعیت نمیدهند، در حالی که اگر بپذیرند رسانه امر خارجی و کار اصلی است، در تبع آن باید فضای آزادی را هم بپذیرند.
صداوسیما از الگوی شوروی کمونیستی پیروی میکند
در ادامه نشست، سید حمزه صفوی به عنوان دومین سخنران به طرح مقدمه بحث پرداخت. وی در ابتدای سخنان خود گفت: اگر کمی خارج از چهارچوبهای مرسوم صحبت میکند به این دلیل است که ذات یک شخصیت آکادمیک رسانهای خیلی برنمیتابد که صرفاً در قالبهای شناختهشده کلیشهای سخن بگوید.
وی با اشاره به مصادیق عینی در مدیریت اخبار بحران در کشور اظهار داشت: ما اکنون در شرایطی به سر میبریم که وقتی رهبر (رئیسجمهور) شهید شدند، صدا و سیمای ما تا سه چهار ساعت بعد از حادثه، به طور رسمی اعلام میکرد که مردم به ما اعتماد کنند [شایعات را باور نکنند]، در حالی که اولین جایی که اعلام کرد رئیسجمهور ایران دیگر زنده نیست، اسرائیل بود؛ پس از آن این سوال در افکار عمومی مطرح شد که رئیس صداو سیما باید عوض شود.» صفوی افزود:« به نظر من تغییر رئیس صدا و سیما هیچ تغییری در وضعیت این سازمان ایجاد نخواهد کرد.
وی با ریشهیابی مشکل تبیین کرد: ما در شرایطی به سر میبریم که عدهای از میهنمان در خارج از کشور از این حوادث خوشحالی و تشویق کردند و عدهای از افراد زاده شده در ایران، مقالات معتبری در رسانههای آمریکایی نوشتند تا ترامپ را [برای فشار بیشتر] قانع کنند.
صفوی به تشریح دو سیستم تبلیغاتی عمده در دنیا پرداخت و گفت: ما دو تا سیستم تبلیغاتی در دنیا داریم؛ مدل اول، مدل مبتنی بر سیاستهای رسانهای و تبلیغاتی شوروی سابق بوده که دارای ۴ اصل کلیدی بوده است: اصل اول، مالکیت کامل دولت بر رسانهها بود: در آن زمان روزنامهای به نام «پراودا» وجود داشت که نه تنها رسانه اصلی (میناستریم) بود، بلکه تمام رسانههای دیگر باید خودشان را با آن تطبیق میدادند. این روزنامه که ارگان رسمی حزب کمونیست در سال ۱۹۱۲ بود، به انتشار مواضع رسمی حکومتی، بسیج افکار عمومی و اغراق در دستاوردهای شوروی میپرداخت؛ یعنی همواره فقط نقاط مثبت را میدید. وی افزود این دقیقاً شبیه وضعیتی است که وقتی رسانه رسمی راجع به ایران صحبت میکند، در نقاط مثبت اغراق بزرگی میکند.
اصل دوم، وجود اداره سانسور یا «گیت» بود: وی با شوخی و عرض احترام به مسئولان وزارت ارشاد گفت این اداره تقریباً همان نقش وزارت ارشاد ما را داشت که وظیفهاش بررسی کتابها پیش از چاپ بود. وی افزود من خودم ۳۴ یا ۳۵ جلد کتاب دارم و هربار گرفتار این روند هستم. کنترل روزنامهها، مجلات و حذف عبارات منفی (مثل ممنوعیت استفاده از برخی کلمات سیاه) از دیگر وظایف این بخش بود.
اصل سوم، سازوکار «آژیتپروپ» (واحد تبلیغات و تحریکات حزب) بود: کار این نهاد تولید روایت رسمی، آموزش روزنامهنگاران برای گفتن آن چیزی که حکومت میخواهد، طراحی پیامهای ایدئولوژیک درباره موفقیتهای سوسیالیسم و شکل دادن به افکار عمومی به گونهای بود که مخاطب یک عقیده سیاسی یا اجتماعی را بپذیرد. اصل چهارم، بازنویسی تاریخ بود: در این سازوکار، افرادی که مغضوب حکومت میشدند، حتی از عکسهای تاریخی نیز حذف میشدند.
این استاد دانشگاه در ادامه به واکنش جامعه شوروی به این سازوکارها اشاره کرد و گفت: در اثر این خفقان و به دلیل اینکه روایت رسمی بیش از حد مصلحتجویانه بود، چند واکنش در جامعه شکل گرفت؛ نخست، «شایعه» به عنوان یک رسانه موازی و جدیتر از روایت حکومتی در جامعه جریان یافت. دوم، سازوکاری به نام «سامیزدات» یا همان شکلگیری انتشارات زیرزمینی پدید آمد که در آن افراد کتابهای ممنوعه را یواشکی در زیرزمینها تایپ و منتشر میکردند.
وی به ذکر خاطرهای از دوران دبیرستان خود پرداخت و افزود: در آن دوران کتابهای دکتر شریعتی ممنوع بود و ما برای خرید آنها به میدان انقلاب میرفتیم؛ سازوکار خرید آن شبیه خرید مواد مخدر بود، ما را به کوچهها و زیرزمینها میبردند و باید سه برابر قیمت یک کتاب معمولی پول میدادیم تا کتاب شریعتی را بخریم. سومین واکنش نیز گوش دادن جامعه به رسانههای خارجی و مرجعیتیابی آنها (مانند رادیوها) در پرتو تحولات اجتماعی بود.
وی یکی از علتهای واکنشهای ناخودآگاه جمعی و تلخ در ایرانِ امروز را ناشی از همین وضعیت سیستم رسانهای دانست.
در سیستم سرمایهداری غربی هم آزادی مطلق وجود ندارد
صفوی سپس به مدل دوم یعنی سیستم غربی پرداخت و خاطرنشان کرد: در سیستم غربی هم اینگونه نیست که آزادی مطلق بیان وجود داشته باشد.
وی با ارجاع به نظریه «فیلترهای خبری» پامسکی (چامسکی) که در ایران نیز ترجمه شده است، اظهار داشت: جریان اصلی خبری در جوامع سرمایهداری به عنوان یک دستگاه تبلیغاتی عمل میکند و هر خبر برای رسیدن به مخاطب باید از ۵ فیلتر عبور کند: اول، مالکیت و سودآوری (که صاحبان کارخانجات میلیارد دلاری، بنگاههای خبررسانی بزرگ میزنند و چون پول دارند صدا و ایده خود را بهتر به گوش مردم میرسانند و با پرداخت حقوقهای بالاتر، بهترین خبرنگاران دنیا مثلاً خبرنگاران الجزیره را جذب میکنند). دوم، تامین مالی از طریق تبلیغات (شرکتهای بزرگ به رسانههایی پول میدهند که علیهشان ننویسند). سوم، وابستگی به منابع رسمی خبری (مثل کاخ سفید). چهارم، شلیک یا «فلک» (ترور شخصی و بایکوت کسانی که مخالف جریان اصلی صحبت میکنند) و پنجم، فیلتر دشمن خارجی (برچسب زدن به افراد تحت عناوینی چون ضد یهود یا کمونیست).
مدیرگروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران در بخش دیگری از تئوری خود به تفاوت «جامعه مکانیکی» و «جامعه ارگانیک» اشاره کرد و افزود: در جامعه مکانیکی، همه اجزا عین هم و شبیه آجرهای یکسان هستند و انسجام در پرتو همسانی است؛ اما در جامعه ارگانیک، اجزا با یکدیگر تفاوتهای بنیادین دارند ولی انسجام اجتماعی در پرتو چفتشدگیِ همین تفاوتها (مانند چرخدندههای متفاوت یک دستگاه) شکل میگیرد.
وی تشریح کرد: کشورهایی که به دنبال جامعه مکانیکی هستند میخواهند جامعه را یکدست کنند، اما کشورهای ارگانیک تفاوتها را میپذیرند. در این مدل، نقش حاکمیت در ارتباط با مردم، حفظ انسجام در عین پذیرش تفاوتهاست و حاکمیت باید در یک رفتوبرگشت با جامعه، ذیل مفهوم «خرد جمعی» قرار گیرد؛ یعنی از خرد جمعی متاثر شود و تاثیرات دوجانبه داشته باشد.
صفوی با تطبیق این تئوری بر وضعیت کشور تصریح کرد: پس از انقلاب، ما در دو زمینه الگوی شوروی را پیاده کردیم؛ زمینه اول در قانون و اقتصاد بود که نگاهی شورویزده و کمونیستی داشت و با ممنوع کردن بانکداری و بیمه خصوصی، همهچیز را دولتی میخواست. زمینه دوم نیز در بحث رسانه و تبلیغات بود که الگوی ما دقیقاً الگوی شوروی کمونیستی شد.» وی افزود:«شوروی فروپاشید، اما ایده آن در اینجا هنوز زنده است؛ صدا و سیمای ما از الگوی شوروی کمونیستی پیروی میکند و گاهی وقتها ارزیابیها و نگاه وزارت ارشاد به روزنامهها نیز بر مبنای همشکل کردن آنهاست.
وی در پایان تاکید کرد: این مدل در ایران جواب نمیدهد چرا که جامعه ایران دیگر یک جامعه مکانیکال نیست؛ جامعه ما ذاتا ارگانیک شده است (برای مثال در موضوع زنان و سایر حوزهها تفاوتها عیان است). وی خاطرنشان کرد:« محال است بتوان جامعهای را که ارگانیک شده، دوباره به حالت مکانیکی سابق برگرداند و امکان ندارد. وی در نتیجهگیری خود اعلام کرد اصلاح صدا و سیما تنها در گروی اصلاح نگاه حاکمیت به جامعه است و صدا و سیما تنها میتواند یکی از ابزارهای این تغییر نگاه باشد.
تحلیل تاریخی دورههای آزادی مطبوعات در ایران
پرویز امینی در ابتدای پاسخ خود به مرور تاریخی روند آزادی رسانهها در ایران پرداخت و تشریح کرد: ما در تاریخ معاصر ایران، دو دوره عمده رهاشدگی و آزادی مطبوعات داشتهایم؛ دوره نخست در جریان مشروطه و دوران محمدعلیشاه قاجار شکل گرفت که به عنوان نمونه میتوان به فعالیت روزنامه «مساوات» اشاره کرد. دوره دوم نیز پس از تحولات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ اتفاق افتاد که جامعه شاهد رونق و تکثر مطبوعات بود.
وی با آسیبشناسی این دو دوره تاریخی افزود: در دوره رونق مطبوعات پس از دوم خرداد، از آنجا که جریان رسانهای فضای رادیکال و تندرویی را تعقیب کرد، این وضعیت در نهایت به ضد خودش تبدیل شد.» وی خاطرنشان کرد:« فضاهای تنشآلود، درگیریها، دعواهای سیاسی و رادیکالیسمِ مفرط، مردم را خسته کرد؛ چرا که جامعه اساساً این مسیر را نمیخواست و به دنبال یک «مرد عمل» بود. وی یادآور شد پیامد این خستگی و رادیکالیسم رسانهای خود را در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۴ نشان داد؛ در آن انتخابات، کسانی در راس برگزیدگان مردم قرار گرفتند که هیچکدام عقبه یا ماهیت رسانهای نداشتند، به طوری که آقایان احمدینژاد، هاشمی رفسنجانی، کروبی و قالیباف در صدر قرار گرفتند و گزینههای دیگر در رتبههای بعدی (پنجم) ایستادند.
پیوند تفکیکناپذیر آزادی و مسئولیت رسانهای
این تحلیلگر سیاسی در تبیین سازوکار تعیین مرزهای مسئولیتپذیری رسانه تصریح کرد: این پرسش مطرح میشود که دامنه این مرز کجاست؟ واقعیت این است که اگر «آزادیهای واقعی» در جامعه وجود داشته باشد، این آزادیها ویژگی «خودویرایشگری» دارند. وی افزود آزادیهای واقعی خودبهخود مناسبات، روابط و حد و حدود مسئولیتها را در یک مسیر طبیعی ویرایش، بازسازی و به یک حالت بهینه میرسانند.
امینی با نقد نگاه پاندولی به عرصه رسانه اظهار داشت: اما اگر شما مدام دورههایی از محدودیت شدید و سپس دورههایی از رهاشدگی مطلق داشته باشید، وضعیت آسیبزا میشود. در دورههای محدودیت، فضا کاملاً فروبسته است و در دورههایی که جامعه به یک توفیق اجباری در دستیابی به آزادی میرسد، فضا به سمت رادیکال شدن پیش میرود؛ یعنی در چنین شرایطی، آنجا که باید آزادی مسئولانه تجلی یابد، به رادیکالیسم تبدیل میشود.
عضو هیات علمی دانشگاه شاهد تاکید کرد: ما برای مسئولیت رسانه، یک دستورالعمل تکنیکال و فنیِ صِرف در ایران نداریم؛ مسئله در لایههای اول خود کاملاً کلان است. وی تبیین کرد لایه کلان یعنی اینکه در درجه اول، سیستم باید نهاد رسانه را به عنوان یک قدرت، قوت و امر بااهمیت قبول داشته باشد؛ در این صورت است که «آزادی» و «مسئولیت» با یکدیگر به تعادل و توازن میرسند.» وی افزود:« کسانی که میخواهند با بخشنامه، دستورالعمل و کلاسهای آموزشی رسانهها را محدود، کنترل و قاعدهمند کنند، کارایی نخواهند داشت و نهایتاً تئوری و خروجی تفکرشان به الگوهایی مثل «استبداد منور» میرسد.
نقد الگوهای انقباضی و لزوم شکلگیری آزادی در بستر تجربه
امینی در ادامه تبیین تاریخی خود به تفاوت الگوهای استبدادی زمان قاجار پرداخت و گفت: تئوریسینهای این جریان معتقدند چنین استبدادی از مشروطه ناقصی که ما تجربه کردیم بهتر است، چراکه استبداد خوبی هم مثل استبداد آقامحمدخان قاجار یا نادرشاه داریم که در دوره بههمریختگی و ناامنی فضا آمدند؛ اما نتیجه این رویکرد رادیکال در دوران پهلوی، دوباره به فروبستگیهای رسانهای منجر شد. وی به عنوان شاهدی تاریخی به انتخابات مجلس بیستم اشاره کرد و افزود در آن دوره اسدالله علم نماینده حزب اقلیت (مردم) بود و نصرالله کاسمی دبیرکل حزب اکثریت (ملیون) بود. دکتر اقبال (نخستوزیر وقت) در خانه خود با علم صحبت کرد و نماینده رنجبران شد، اما شاه وسط انتخابات به اقبال دستور داد که روند انتخابات باید عوض شود و انتخابات مجدداً برگزار گردید.
این استاد دانشگاه نتیجه گرفت: ما باید آزادی رسانه را شکل بدهیم و رسانه در مسیر رفتوآمد و تجربه عملی است که میتواند مسئولیتهای واقعی خود را پیدا کند.
وی با نقد وضعیت فعلی پلتفرمها گفت: رسانه از طریق واکنش مخاطب و خریدار داشتن است که قوام مییابد. امروز تعداد مخاطبان برخی از پلتفرمهایی که در فضای مجازی هست از تعداد مخاطبان رسانههای رسمی بیشتر است و ما روزی یکی دوبار باید دعوت شویم که فلان جا هستیم، کی هستیم و چی هستیم؛ لذا الان مشکل تکنیکی و ابزاری وجود ندارد، اما گفتگو شکل نمیگیرد.» وی افزود:« علت عدم شکلگیری گفتگو این است که همه یک فرمول را یاد گرفتهاند؛ اینکه اگر بخواهیم حرفمان در جامعه شنیده شود یا ما را به برنامهها دعوت کنند و پیشنهاد بدهند، باید یک حرف شاز، عجیب و خیلی رادیکال بزنیم.
وی افزود: مسئله اصلی این است که ما باید رسانه را به عنوان نهاد، تبلور و تجسم عینی آزادی در جامعه قرار دهیم و آن را نهادینه کنیم، نه اینکه به سمت مکانیکی کردن و شکل دادنی برویم که خروجیاش وضعیت فعلی شود.
وی خاطرنشان کرد: ریشه مشکلات در این است که متولیان از زاویه دید خود و همیشه به عنوان یک «تهدید» به رسانه نگاه کردهاند؛ به همین دلیل در گذشته روزنامههای دیگر تقویت نشدند و بقیه روزنامهها صرفاً شبیه اخبار کاغذی تلویزیون شدند و روزنامه واقعی وجود نداشت، در نتیجه وقتی یکدفعه شوک به جامعه داده میشود و بحث آزادی مطرح میگردد، سیستم در مدیریت آن دچار چالش میشود.
لزوم بازتعریف مفاهیم، پیشفرضهای تکنیکی و ساختاری در مواجهه با منتقدان
سید حمزه صفوی در پاسخ به پرسش مجری پیرامون مرزهای اطلاعرسانی مسئولانه اظهار داشت: برای اینکه اطلاعرسانی حرفهای در یک جامعه صورت بگیرد، نیازمند یکسری زیرساختها هستیم.
وی افزود یکی از این بحثها، همان مسئله «آزادی» است که آقای دکتر امینی به درستی مطرح کردند، اما در کنار آن یکسری بحثهای تکنیکی و مفهومی دیگر نیز وجود دارد که باید پدیدارشناسی و تعریف شوند.
وی با نقد نگاه رایج به برخی کلیدواژهها در فضای سیاسی کشور تصریح کرد: به طور مثال ما نزدیک به ۲۰۰ کشور در دنیا داریم، اما شاید ایران تنها کشوری باشد که در آن واژه «روشنفکر» دارای بار معنایی منفی است؛ یعنی اگر به کسی بگویند روشنفکر، گویی طرف منحرف شده یا از مسیر انقلاب فاصله گرفته است! وی افزود یکی دیگر از این مفاهیمِ آسیبدیده، مفهوم «منتقد» است. در حالی که ذاتاً یکی از اصلیترین سیستمهایی که غرب را در مقابل شوروی سرپا نگه داشت، پذیرش همین مفهوم نقد بود، اما در کشور ما تا وقتی نقد معنای منفی داشته باشد، داستان ما همان حکایت مثنوی عاشقانه مجنون خواهد بود که به او میگفتند کسی آرامش را از تو ربوده است.
مدیرگروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: ما اکنون در ارتباط با مفاهیم انتقادی ذبح شدهایم. وی افزود به عنوان نمونه، قشنگترین فیلم ضد استعماری که من در عمرم دیدم، فیلم «برِیوهارت» (شجاعدل) بود که خودِ ملیت انگلیس آن را ساخت؛ یعنی خودشان قویترین فیلم انتقادی را نسبت به گذشته خودشان درست میکنند.» وی تشریح کرد:« سیستم آنها به این درک رسیده است که خودش باید خودش را نقد کند و این سازوکار در ذات سیستم کار میکند؛ به همین دلیل است که حتی اگر شما خودتان را هم بکشید، رسانهای مثل ایران اینترنشنال در لندن نمیتواند سیستم انگلیس را به هم بریزد، چون آن جامعه خودش را منتقد از هنجار احساس میکند و فضا برایش فروبسته نیست.
نقش مطبوعات در تعامل نخبگان و سرنوشت اهالی رسانه
صفوی در پایان بخش دوم سخنان خود، به تبیین کارکرد واقعی رسانهها پرداخت و اظهار داشت: هویت مطبوعات و رسانه، ایقای یک نقش موثر در سه سطح است: تعامل بین نخبگان با یکدیگر، تعامل بین نخبگان با حاکمیت، و تعامل بین نخبگان با بدنه عمومی جامعه.» وی افزود:« در این نگاه، نخبه کمکم به یک نخبه حرفهای تبدیل میشود و بدنه عمومی را با خود همراه میکند، اما وقتی نگاه ما بر مبنای جامعه کمونیستی و جامعه مکانیکی باشد، این ساختار شکل نمیگیرد.
وی با ذکر مثالی عینی گفت: اگر به همان مدرسهای که ۳۰ سال پیش در آن درس میخواندیم امروز مراجعه کنیم، میبینیم که دیگر آن نظم مکانیکی سابق وجود ندارد؛ الان اگر ۱۵ تا بچه را نگاه کنید، هرکدام یک مدل و یک جامعه مستقل هستند و رسانه باید بازتابدهنده این جامعه تکثربافته باشد.
مدیرگروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با ابراز تاسف از برخورد با اهالی رسانه در کشور گفت: بسیاری از این مطبوعاتیهایی که من میشناسم، یا زندان رفتهاند و یا از ایران خارج شدهاند، در حالی که اینها واقعاً ذاتشان با کشور هماهنگ بود؛ یعنی ایران را دوست داشتند و خائن به این خاک نبودند، اما آنقدر اذیتشان کردند که این پتانسیلها از دست رفت. وی در جمعبندی خود تاکید کرد اگر این نگاهِ حاکمیتی اصلاح شود، من فکر میکنم جواب بسیاری از سوالات و بحرانهایمان را خواهیم گرفت.
آیا رسانهها بخشی از راهحل بحرانها هستند یا خود به بخشی از بحران تبدیل میشوند؟
پرویز امینی در پاسخ به این پرسش کلیدی که تبیین کرد: رسانهها نه تنها بخشی از راهحل هستند، بلکه اصلاً به مثابه یک سیستم عمل میکنند که در درون آن، امکان حلوفصل مسائل پدیدار میشود. وی افزود:« با این حال، اگر سازمان کلی کار خوب از آب درنیاید و در تجربه اجتماعی، حد و حدود امور از نظر آزادی به تعادل نرسد، جامعه آسیب میبیند؛ یعنی به جایی میرسیم که محدودیتها فروبستگی ایجاد میکنند و زمانی هم که آزادی به صورت یک توفیق اجباری رخ میدهد، فضا رادیکال میشود که ما باید این مسئله را حلوفصل کنیم.
وی با اشاره به اینکه حل این چالشها در سطوح دوم و سوم مدیریتی قرار دارد، تاکید کرد: دعوای اصلی امروز ما فقط بر سر خودِ بحران نیست، بلکه مسئله این است که رسانه نهایتاً به عنوان یک نهاد اجتماعی در درجه اول باید در ساختار حکمرانی «موضوعیت» داشته باشد.
وی افزود: اگر این موضوعیت پذیرفته نشود، فردا هیچ روزنامه و خبرگزاری کارکرد واقعی نخواهد داشت.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: من امروز میتوانم به ضرس قاطع بگویم علیرغم اینکه ما به این روزنامهها و خبرگزاریها نیاز داشتیم، اما اکثر روزنامهها و رسانههای معین ما [در هدایت افکار عمومی] نیستند و هیچ بانکی به اعتراف (اعتبار) آنها اتکا نخواهد کرد.
امینی سطح بالاتر این موضوعیت را داشتن «مرجعیت اجتماعی» دانست و افزود: رسانه باید بتواند در دل حوادث، رویدادها، گزارشها و اخبار، به عنوان یک نقطه حلوفصلکننده اختلافات عمل کند تا همگان به لحاظ خبری یا تحلیلی به آن رجوع کنند؛ اما متاسفانه به دلیل عدم پذیرش این جایگاه، مرجعیت رسانهای در کشور تا حد زیادی به خارج از مرزها و به بدترین پایگاههای رسانهای یعنی دشمنان ایران منتقل شده است.
وی هشدار داد: وقتی شما این واقعیت را قبول نکنید، نتیجهاش جریان حوادثی میشود که امروز شاهدش هستیم.» با این حال، وی پتانسیل رسانه ملی را بالا دانست و افزود هنوز تلویزیون وضعیت زیرساخت و پروداکشناش فراتر از رسانههای موجود است، هرچند که کارکردش اصلاً به اندازه امکاناتش نیست.
پتانسیل ساختاری صداوسیما در دوره شهید لاریجانی
پرویز امینی در پاسخ به دیدگاههای سخنران دیگر پیرامون ساختار رسانه ملی، به پتانسیلهای نهفته و بخشهای مثبت صداوسیما اشاره کرد و اظهار داشت: با حرف آقای صفوی که میگویند با تغییر رئیس صداوسیما یا تغییر مدیران و سیاستگذاران هیچ تغییری در این سازمان ایجاد نمیشود، من ایراد دارم و مخالفم؛ به نظر من در همین ساختار هم امکان تغییر وجود دارد و اینگونه نیست که همهچیز صلب و قفل شده باشد.
وی برای اثبات این پتانسیل مثبت به پیشینه تاریخی این سازمان ارجاع داد و افزود: ما در گذشته دورههای خوبی از صداوسیما همچون دوره شهید لاریجانی را داشتیم که در آن دورهها، این سازمان پایگاه اجتماعی بسیار بزرگتری داشت و از مرجعیت اجتماعی بالاتری برخوردار بود؛ بنابراین بخش زیادی از تغییرات امکانپذیر است و ما نباید پتانسیلهای این نهاد را نادیده بگیریم. رسانه یکی از کلیدیترین جاهایی است که میتواند امکان تغییر در کل سیستم سیاسی را نمایندگی کند و این کار بزرگ را انجام دهد.
امینی با تاکید بر ظرفیتهای فنی و ساختاری تلویزیون در ایران خاطرنشان کرد: هنوز تلویزیون و صداوسیمای ما وضعیتش، یعنی پتانسیل فنی، زیرساخت سختافزاری و در واقع ظرفیت پروداکشن و تولید آن، فراتر از تمام رسانههای موجود است. اگرچه در حال حاضر کارکرد آن به اندازه امکاناتش نیست، اما این ظرفیت بزرگ وجود دارد و اگر رسانه ملی موضوعیت و جایگاه اجتماعی واقعی خود را پیدا کند، پدیدار شدن چنین وضعیتی میتواند بسیاری از مسائل و بحرانهای کلان کشور را زمین بگذارد و حلوفصل کند.
پیشرو بودن تولیدات رسانهای ایران در خاورمیانه و روایت یک خاطره عینی
سید حمزه صفوی در تبیین ابعاد بیداری مدنی و ظرفیتهای رسانهای تکثیر یافته در جامعه ایران، نگاهی فراملی به این دستاوردها داشت و اظهار داشت: جریان رسانهای که امروز در ایران شکل گرفته، در کل منطقه خاورمیانه بیهمتا و بینظیر است. امروزه رسانههای موازی با صداوسیما، پلتفرمهای مجازی، پادکستها و تولیدات رسانهای مستقلِ ما، کیفیت و محتوایی را ارائه میدهند که تولیدات برخی از آنها رسماً به الگوی روشنفکری در جهان عرب تبدیل شده است.
وی با ذکر خاطرهای عینی از بازخورد این تولیدات در میان نخبگان کشورهای همسایه افزود: من این نکته را از زبان تعداد زیادی از اندیشمندان و نخبگان ترک شنیدهام؛ آنها به صراحت میگفتند ما وقتی این حجم از تولید محتوای حرفهای، پادکستهای عمیق، تحلیلها و حتی مناظرات رسانهای شما را میبینیم، شگفتزده میشویم و این سوال در میان جامعه نخبگانی عرب و منطقه مطرح است که "ایران چیست و چه ساختاری دارد که اینقدر میتواند محتوای فکری و رسانهای در این سطح بالا و حرفهای تولید کند؟
این استاد دانشگاه با مرزبندی میان لجنپراکنیهای سیاسی و مغزِ تحلیلهای رسانهای خاطرنشان کرد: من کاری به برخی بداخلاقیها و لجنپراکنیهایی که گاهی در مناظرات رخ میدهد ندارم، اما بخش عمده و مهمی از این جریان، یک اتفاق بزرگ و رو به جلو در خاورمیانه است. من خودم گاهی وقتها فضای رسانهای بینالمللی را رصد میکنم و در برخی از قسمتها با شبکه الجزیره هم کار کردهام؛ الجزیره و رسانههای مشابه با وجود تمام بزرگیشان، سازوکارها و فیلترهای پنهان خاص خودشان را دارند و اینطور نیست که آزادی مطلق داشته باشند.
صفوی در جمعبندی این بخش تاکید کرد: اما جریان رسانهای مستقل، پادکستها و پلتفرمهای موازی که در بستر جامعه ایران شکل گرفتهاند، بر وجدان مبتنی بر اخلاق و منافع عمومی جامعه حرکت میکنند؛ این ابزارها مستقیماً توسط خودِ جنبش جامعه مدنی تولید محتوا میکنند. امروز ما میبینیم که ایران در این قسمت در کل منطقه پیشرو است و اتفاقاً این رسانهها با بالا بردن فهم عمومی و ارتقای وجدان جمعی، به بزرگترین ابزار برای مواجهه خردمندانه با بحرانها تبدیل شدهاند.