سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵
خردنامه

ازدحام برای یک یوتیوبر!/ زنگ خطر برای مرجعیت فرهنگی ایران

ازدحام برای یک یوتیوبر!/ زنگ خطر برای مرجعیت فرهنگی ایران
ایران پرسمان - حادثه ایران‌مال و هجوم گسترده نوجوانان برای دیدار با یک یوتیوبر، تنها یک ازدحام چندساعته نبود؛ رویدادی که از تغییر الگوهای شهرت و مرجعیت فرهنگی در میان نسل جدید حکایت دارد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - حادثه ایران‌مال و هجوم گسترده نوجوانان برای دیدار با یک یوتیوبر، تنها یک ازدحام چندساعته نبود؛ رویدادی که از تغییر الگوهای شهرت و مرجعیت فرهنگی در میان نسل جدید حکایت دارد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: قرار بود یک دیدار ساده و صمیمی میان یک یوتیوبر و مخاطبانش برگزار شود؛ دیداری که برگزارکنندگان آن با پیش‌بینی استقبال گسترده، تلاش کرده بودند همه‌چیز را از قبل مدیریت کنند. اما ظهر جمعه دوم مرداد، ایران‌مال به صحنه یکی از پرحاشیه‌ترین تجمع‌های هواداری سال تبدیل شد؛ ازدحامی که نه‌تنها برنامه را نیمه‌تمام گذاشت، بلکه بار دیگر پرسش‌هایی جدی درباره تغییر الگوهای شهرت، رفتار جمعی و تأثیر رسانه‌های نوین بر نسل نوجوان و جوان مطرح کرد.
ماجرا از چند روز قبل آغاز شده بود. قرار بود نیما رضایی، معروف به «نیما تکیدو» که در فضای یوتیوب با تولید محتوای سرگرمی، طنز و چالشی شناخته می‌شود، روز ۲۸ تیر با هوادارانش دیدار کند. اما برگزارکنندگان با توجه به پیش‌بینی استقبال گسترده، تصمیم گرفتند برنامه را به دوم مرداد موکول کنند و این بار با ثبت‌نام اینترنتی و زمان‌بندی مشخص، از بروز بی‌نظمی جلوگیری کنند.
بلیت‌های این رویداد به صورت رایگان از طریق سامانه تیوال عرضه شد؛ ظرف تنها ده دقیقه، نزدیک به پنج هزار نفر موفق به رزرو شدند و ظرفیت اعلام‌شده تکمیل شد. همین استقبال اولیه نشان می‌داد که برگزارکنندگان با یک برنامه معمولی روبه‌رو نیستند، بلکه قرار است یکی از پرمخاطب‌ترین گردهمایی‌های هواداری یک چهره فضای مجازی در سال‌های اخیر شکل بگیرد.
از یک قرار دوستانه تا بحرانی در قلب ایران‌مال
با این حال، آنچه روز جمعه رخ داد، فراتر از تمام پیش‌بینی‌ها بود. از ساعات ابتدایی روز، گروه‌های زیادی از نوجوانان و جوانان به همراه خانواده‌هایشان راهی ایران‌مال شدند. بسیاری از آنان نه فقط از تهران، بلکه از شهرهایی مانند مشهد، اصفهان، اردبیل، کردستان و دیگر نقاط کشور آمده بودند تا تنها چند دقیقه یوتیوبر محبوب خود را از نزدیک ببینند.
برگزارکنندگان اعلام کردند که برای مدیریت جمعیتی بیش از ظرفیت ثبت‌نام نیز آمادگی‌هایی در نظر گرفته شده و حتی نخستین سانس برنامه در فضایی نسبتاً منظم برگزار شد. اما از حوالی ساعت یک بعدازظهر، شرایط به‌تدریج از کنترل خارج شد. جمعیتی که لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد، مسیرهای تردد را مسدود کرد و فشار افراد برای نزدیک شدن به محل حضور نیما تکیدو افزایش یافت.
تصاویر منتشرشده از محل حادثه نشان می‌دهد که ازدحام به اندازه‌ای بود که حرکت در برخی نقاط تقریباً غیرممکن شده بود. فشار جمعیت در نهایت باعث شد نیما تکیدو تعادل خود را از دست بدهد و در میان هجوم هواداران به داخل آبنمای مجموعه سقوط کند. گزارش‌ها همچنین از آسیب‌دیدگی او از ناحیه پا و جراحات ناشی از فشار جمعیت حکایت داشت؛ اتفاقی که باعث شد ادامه برنامه امکان‌پذیر نباشد و او محل برگزاری را ترک کند.
در همان فضای آشفته، خبرهایی درباره سرقت تلفن همراه، کشیده شدن موهای این یوتیوبر و آسیب‌های دیگر نیز منتشر شد. هرچند درباره جزئیات این ادعاها روایت‌های متفاوتی وجود دارد، اما آنچه در تصاویر ثبت‌شده دیده می‌شود، یک واقعیت انکارناپذیر را نشان می‌دهد؛ اینکه مدیریت جمعیتی با این حجم از هیجان، از توان برگزارکنندگان خارج شده بود.
با این حال، ماجرا تنها به آسیب دیدن چهره اصلی برنامه محدود نشد. بسیاری از حاضران نیز در میان فشار جمعیت زمین خوردند، برخی برای خروج از محل تلاش می‌کردند و گروهی دیگر با وجود اعلام پایان برنامه حاضر به ترک مجموعه نبودند. والدینی که ساعت‌ها همراه فرزندانشان در محل مانده بودند، همچنان امیدوار بودند که شاید نیما تکیدو بار دیگر بازگردد و دیدار انجام شود. برخی از آنان در گفت‌وگو با حاضران می‌گفتند: «اگر الان برویم و بعد نیما بیاید، چه جوابی به بچه‌مان بدهیم؟»
همین جمله، شاید بیش از هر تصویر دیگری عمق این اتفاق را نشان می‌داد؛ نسلی که برای دیدن چهره محبوب خود، ساعت‌ها انتظار می‌کشد، صدها کیلومتر سفر می‌کند و حتی پس از اعلام لغو برنامه نیز امیدش را از دست نمی‌دهد.
آنچه در ایران‌مال رخ داد، صرفاً یک ازدحام ساده یا بی‌نظمی در برگزاری یک مراسم نبود. این حادثه، نشانه‌ای از ظهور نوع تازه‌ای از مرجعیت رسانه‌ای است؛ مرجعیتی که نه در قاب تلویزیون شکل گرفته، نه از مسیر سینما و مطبوعات گذشته و نه رسانه‌های رسمی سهمی در ساختن آن داشته‌اند. نسلی که در آن روز به ایران‌مال آمد، ستاره‌های خود را در فضای مجازی یافته است؛ چهره‌هایی که شاید بخش بزرگی از جامعه حتی نامشان را نشنیده باشد، اما برای میلیون‌ها نوجوان، الهام‌بخش، سرگرم‌کننده و بخشی از زندگی روزمره محسوب می‌شوند.
اما پرسش اصلی از همین نقطه آغاز می‌شود؛ چگونه جامعه‌ای که زمانی برای دیدار نویسندگان، اندیشمندان، هنرمندان و چهره‌های فرهنگی صف می‌کشید، امروز شاهد آن است که بیشترین هیجان اجتماعی حول چهره‌هایی شکل می‌گیرد که محصول شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌های رسانه‌ای هستند؟ آیا این فقط تغییر ذائقه نسل جدید است یا نشانه‌ای از دگرگونی عمیق‌تر در نظام مرجعیت فرهنگی و اجتماعی؟
این همان پرسشی است که حادثه ایران‌مال را از یک خبر چندساعته فراتر می‌برد و آن را به موضوعی برای تأمل درباره جامعه امروز ایران تبدیل می‌کند.

ایران پرسمان


وقتی مرجعیت از کتابخانه به صفحه «اکسپلور» کوچ می‌کند
حادثه ایران‌مال را نمی‌توان تنها به ضعف در مدیریت یک مراسم یا هیجان گروهی چند هزار نوجوان تقلیل داد. آنچه در این رویداد بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، تغییر عمیقی است که طی سال‌های اخیر در نظام مرجعیت فرهنگی جامعه، به‌ویژه میان نسل زد و آلفا، رخ داده است؛ نسلی که قهرمانان، الگوها و چهره‌های محبوبش را نه از تلویزیون، سینما، دانشگاه یا کتاب، بلکه از دل شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های آنلاین انتخاب می‌کند.
در دهه‌های گذشته، شهرت مسیری مشخص داشت. بازیگران سینما، مجریان تلویزیون، نویسندگان، شاعران، ورزشکاران و استادان دانشگاه از جمله چهره‌هایی بودند که در فضای عمومی شناخته می‌شدند. رسانه‌های رسمی در شکل‌گیری این شهرت نقش اصلی را ایفا می‌کردند و مخاطبان نیز عمدتاً از همین مسیر با چهره‌های فرهنگی و هنری آشنا می‌شدند.
اما امروز این معادله تغییر کرده است. تلفن همراه، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، رسانه را از انحصار خارج کرده‌اند. اکنون هر تولیدکننده محتوا می‌تواند بدون عبور از فیلترهای رایج رسانه‌ای، میلیون‌ها مخاطب جذب کند و به چهره‌ای اثرگذار تبدیل شود. در چنین شرایطی، معیار شهرت دیگر الزاماً تخصص، سابقه یا حضور در رسانه‌های رسمی نیست؛ آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا کرده، توانایی جلب توجه و حفظ مخاطب است.
از همین روست که ممکن است بسیاری از والدین حتی نام «نیما تکیدو» را نشنیده باشند، اما فرزند ۱۴ یا ۱۵ ساله‌شان ساعت‌ها محتوای او را دنبال کند، اصطلاحاتش را به کار ببرد، سبک رفتارش را تقلید کند و آرزو داشته باشد تنها چند ثانیه او را از نزدیک ببیند.
این تغییر البته تنها به ایران محدود نیست. در بسیاری از کشورهای جهان، یوتیوبرها، استریمرها، گیمرها و اینفلوئنسرها به چهره‌های محبوب نسل جدید تبدیل شده‌اند؛ اما آنچه در ایران این پدیده را پیچیده‌تر می‌کند، شکاف روزافزون میان فضای رسمی و زیست رسانه‌ای نسل جوان است. رسانه‌های رسمی هنوز عمدتاً درباره بازیگران، ورزشکاران یا چهره‌های شناخته‌شده سنتی سخن می‌گویند، در حالی که بخش قابل توجهی از نوجوانان، زندگی روزمره خود را با چهره‌هایی سپری می‌کنند که اساساً در این رسانه‌ها حضوری ندارند.
صفی که برای کتاب شکل نمی‌گیرد
شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا، مقایسه‌ای باشد که ناخواسته در ذهن بسیاری شکل می‌گیرد؛ آیا امروز نیز برای دیدار یک نویسنده، مترجم، پژوهشگر یا استاد دانشگاه چنین جمعیتی گرد هم می‌آید؟
واقعیت این است که در سال‌های اخیر، نشست‌های رونمایی کتاب، جلسات نقد و بررسی آثار، دیدار با نویسندگان و برنامه‌های فرهنگی، اغلب با جمعیتی محدود برگزار می‌شوند؛ حتی زمانی که مهم‌ترین نویسندگان کشور در آن حضور دارند. اگر هم استقبال گسترده‌ای رخ دهد، معمولاً به دلیل شهرت رسانه‌ای شخص است، نه صرفاً جایگاه علمی یا ادبی او.
این مقایسه البته به معنای تقابل میان یوتیوبرها و نویسندگان نیست. مسئله، ارزش‌گذاری میان دو گروه از افراد نیست، بلکه تغییر معیارهای دیده‌شدن است. جامعه‌ای که زمانی کتاب، روزنامه و برنامه‌های فرهنگی مهم‌ترین مسیر ارتباط با چهره‌های اثرگذار بودند، امروز در فضایی زندگی می‌کند که الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند چه کسی دیده شود و چه کسی در حاشیه بماند.
در چنین فضایی، ممکن است نویسنده‌ای که سال‌ها برای خلق یک اثر پژوهشی یا ادبی زمان صرف کرده، تنها چند هزار مخاطب داشته باشد؛ اما تولیدکننده محتوایی که هر روز ویدئوهای کوتاه منتشر می‌کند، میلیون‌ها نفر را با خود همراه کند. این تفاوت، بیش از آنکه درباره کیفیت افراد باشد، درباره قواعد جدید اقتصاد توجه است؛ اقتصادی که در آن، سرعت، هیجان، سرگرمی و تداوم حضور، شانس بیشتری برای دیده‌شدن دارند.
از همین منظر، ازدحام ایران‌مال را می‌توان نشانه‌ای از تغییر ذائقه فرهنگی نیز دانست؛ تغییری که اگرچه بخشی از آن نتیجه تحولات طبیعی رسانه‌ای است، اما در صورت بی‌توجهی به تقویت سرمایه فرهنگی و ترویج مطالعه، می‌تواند فاصله نسل جدید با کتاب، اندیشه و گفت‌وگوهای عمیق را بیش از پیش افزایش دهد.
وقتی الگوریتم‌ها قهرمان می‌سازند؛ زنگ خطر برای سرمایه فرهنگی
اگر ازدحام ایران‌مال را تنها یک اتفاق هیجانی بدانیم، از کنار مهم‌ترین پیام آن گذشته‌ایم. این رویداد بیش از هر چیز، هشداری درباره تغییر الگوهای مرجعیت و کاهش سهم نهادهای فرهنگی در شکل‌دهی به سلیقه نسل جدید است. امروز نوجوانان و جوانان، ساعت‌های بیشتری را در شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانند تا در کتابخانه، سینما یا حتی مقابل تلویزیون؛ بنابراین طبیعی است که الگوهای ذهنی، سبک زندگی و حتی ارزش‌های آنان نیز در همان فضا شکل بگیرد.
شبکه‌های اجتماعی بر پایه «اقتصاد توجه» فعالیت می‌کنند؛ هر محتوایی که بتواند بیشتر دیده شود، بیشتر به اشتراک گذاشته شود یا واکنش احساسی مخاطب را برانگیزد، شانس بیشتری برای دیده شدن پیدا می‌کند. در چنین فضایی، محتوای سرگرم‌کننده، چالشی و کوتاه، معمولاً بسیار سریع‌تر از یک گفت‌وگوی علمی، معرفی کتاب یا یک سخنرانی فرهنگی منتشر می‌شود و مخاطب جذب می‌کند.
نتیجه آن است که نوجوان امروز، هر روز ساعت‌ها با یک تولیدکننده محتوا زندگی می‌کند؛ خنده‌هایش را می‌بیند، از دغدغه‌هایش می‌شنود، موفقیت‌ها و شکست‌هایش را دنبال می‌کند و به مرور احساس می‌کند او را می‌شناسد. این رابطه مستمر، نوعی صمیمیت ذهنی ایجاد می‌کند؛ صمیمیتی که گاه از ارتباط با معلم، نویسنده یا حتی برخی اعضای خانواده نیز پررنگ‌تر می‌شود.
همین احساس نزدیکی است که باعث می‌شود دیدار حضوری با یک یوتیوبر، برای بخشی از نوجوانان صرفاً یک ملاقات نباشد، بلکه به رؤیایی تبدیل شود که برای تحقق آن حاضرند ساعت‌ها در صف بایستند، صدها کیلومتر سفر کنند و حتی خطر ازدحام را به جان بخرند.

ایران پرسمان


هیجان جمعی؛ جایی که عقلانیت عقب می‌نشیند
یکی از مهم‌ترین ابعاد حادثه ایران‌مال، رفتار جمعیتی بود که در مدت کوتاهی از یک اجتماع هواداری به وضعیتی بحرانی رسید. تصاویر منتشرشده نشان می‌دهد بسیاری از افراد برای نزدیک شدن به چهره محبوب خود، یکدیگر را هل می‌دادند، فریاد می‌زدند و حتی در مواردی درگیری فیزیکی رخ داد؛ در حالی که هیچ خصومت شخصی میان آنان وجود نداشت.
روان‌شناسان اجتماعی این وضعیت را «رفتار جمعی» می‌نامند؛ شرایطی که در آن هیجان، به سرعت از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود و تصمیم‌های احساسی جایگزین قضاوت منطقی می‌شود. در چنین موقعیتی، افراد کارهایی انجام می‌دهند که شاید در شرایط عادی هرگز به آن فکر هم نکنند.
این اتفاق فقط مختص ایران نیست و در کنسرت‌ها، مسابقات ورزشی یا تجمع‌های بزرگ جهان نیز سابقه دارد، اما تفاوت در اینجاست که بسیاری از حاضران در ایران‌مال نوجوانانی بودند که تجربه حضور در چنین تجمع‌هایی را نداشتند و همین موضوع، احتمال بروز رفتارهای پرخطر را افزایش داد.
از سوی دیگر، این حادثه بار دیگر اهمیت آموزش رفتار اجتماعی در فضاهای عمومی را یادآوری کرد. هیجان، بخشی طبیعی از هر رویداد فرهنگی یا هنری است، اما اگر با آموزش، مدیریت و فرهنگ‌سازی همراه نباشد، می‌تواند به تهدیدی برای امنیت خود افراد تبدیل شود.
مسئله، یک یوتیوبر نیست؛ مسئله تغییر مرجعیت است
اشتباه است اگر تمام این ماجرا را به شخص نیما تکیدو یا دیگر تولیدکنندگان محتوا نسبت دهیم. مسئله اصلی، حضور یک یوتیوبر در ایران‌مال نیست؛ مسئله این است که جامعه امروز با نسلی روبه‌روست که الگوهای خود را در فضایی متفاوت از نسل‌های قبل پیدا می‌کند.
اگر نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانه‌ای نتوانند با زبان این نسل ارتباط برقرار کنند، طبیعی است که میدان را به شبکه‌های اجتماعی واگذار کنند؛ جایی که الگوریتم‌ها بر اساس میزان توجه مخاطب تصمیم می‌گیرند چه کسی دیده شود، نه بر اساس میزان دانش، تجربه یا اثرگذاری فرهنگی.
حادثه ایران‌مال شاید در ظاهر تنها یک ازدحام چندساعته بود، اما در لایه‌های عمیق‌تر، نشانه‌ای از شکاف میان دو جهان است؛ جهان رسمی که هنوز با معیارهای گذشته به دنبال مرجع‌سازی است و جهان نسل جدید که مرجعیت خود را در تلفن‌های همراه، شبکه‌های اجتماعی و تولیدکنندگان محتوایی جست‌وجو می‌کند که هر روز با آنان زندگی می‌کنند.
شاید مهم‌ترین پرسش پس از این اتفاق، نه این باشد که چرا هزاران نفر برای دیدن یک یوتیوبر به ایران‌مال رفتند؛ بلکه این باشد که نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانه‌ای برای بازسازی سرمایه فرهنگی و ایجاد مرجعیت‌های جدید، چه برنامه‌ای دارند و چگونه می‌خواهند دوباره توجه نسلی را جلب کنند که جهانش با جهان نسل‌های پیش از او تفاوتی بنیادین پیدا کرده است.


نظرات شما