ایران پرسمان - به گزارش خبرگزاری مهر، گروهی از مأموران سابق سیا که توسط سازمانی که زمانی برای آن خون دل خورده بودند، طرد شدهاند، برای انجام عملیاتی که هیچکس آن را تأیید نکرده است، به تهران میروند.
این ستون فقرات «فیکس» است، یک تریلر اکشن که لیام نیسون و زکری لوی را در نقش یک مربی فرسوده و شاگرد آسیبدیدهاش در حالی تصویر میکند که از زندگی بریدهاند و میخواهند کاری جانانه انجام دهند. هر چند لیام نیسون - که جایگاه برجستهای در پوستر فیلم دارد - تنها یک نقش فرعی در فیلم ایفا میکند.
این فیلم که به دلیل برهنگی مختصر و خشونت بیمقدمه، درجهبندی R گرفته از جمعه اکرانش را شروع کرد، اما هنوز در هیچ چارت فروش، نشانی از میزان فروش آن نیست و در وبسایت جمعآوری نقد و بررسی راتن تومیتوز، امتیاز ۲۱ درصد را براساس ۲۹ رأی به دست آورده است، در متاکریتیک که از میانگین وزنی استفاده میکند، بر اساس ۵ رأی، امتیاز ۴۲ از ۱۰۰ را دریافت کرده است تا نشان دهد نقدهای مختلطی که دریافت کرده هم زیر متوسط است.
گای موشه کارگردان اسرائیلی، فیلم را با موضوع سرقت در یک عملیات نجات در شهری که افسران اطلاعاتی غربی قرار نیست بتوانند وارد آن شوند، به تصویر میکشد. سرخوردگی، سوخت این ماجرا است. نیسون نقش لری، مربی تیمی را بازی می کند که رسوا شده و برچسب خشونت، رهاشدگی و گناه بر آن خورده است. لوی نقش تاکر، رهبر زخمی میدان را بازی میکند که آنها را به فرار میکشاند، فراری در صدد تصاحب پول به هر قیمتی، تا پس از جنگهای متعدد بتواند بیازماید که اطاعت یا سرپیچی، کدامیک عمل شجاعانهتری است؟
موشه که فیلمنامه را با مارک باچی نوشته است، آن را برمبنای تجربهای تقریبا واقعی از بازل باز افسر سابق سیا، شکل داده است.
این فیلم تا بخشی از مراحل ساخت با عنوان موقت «هتل تهران» خوانده شد و در نهایت به «فیکس» تغییر نام دارد تا تأکید را از یک مکان بردارد و به یک معامله و به بدهی اخلاقی برسد، زیرا خود سازندگان هم میدانستند به زورِ نام تهران میخواهند اکشن خود را به خورد مخاطب بدهند.
داستان بر مبنای یک سرخوردگی شکل گرفته است؛ مامورانی که پس از کارزاری طولانی در افغانستان، با پایان یافتن جنگ رها شده و کنار گذاشته شدهاند. آنها ماموریت تهران را برای خود تعریف میکنند تا تغییر دهنده زندگی و همزمان نجاتبخش آنها شود: تلاشی برای بازیابی نوعی از اقتدار پس از سالها هدف قرار گرفتن توسط افراد دیگر! اینکه آیا این عملیات یک رستگاری است یا فقط یک ماموریت دیگر که با عنوان رستگاری پوشانده میشود، سوالی است که فیلم هم نمیتواند پاسخ آن را بدهد.
در واقع این پرسهزنی، تجاریترین چرخش در کارنامه فیلمسازی است که تلاش کرده تا آثار ژانری بسازد. موشه با درام «هالی» و فانتزی برمبنای هنرهای رزمی «بونراکو» و پس از فیلم «خداحافظ دنیا»، درام علمی تخیلی LX ۲۰۴۸ را ساخت. فیلم «فیکس» این فرمالیسم را با چیزی سبکتر که بیشتر در قالب جریان اصلی باشد دنبال میکند و میخواهد یک فیلم اکشن بزرگسالانه باشد که به جای جشنوارهها در سینماها نمایش داده میشود. اما چقدر موفق است؟
در فیلم، لوی که هنوز با نقشهای سبکتر و کمیکمانند شناخته میشود، در نقش تاکر فرسوده سعی دارد تا یک تیپ نباشد، در حالی که نیسون کاری را انجام میدهد که برایش به یک ژانر تبدیل شده است: مرد مسنتری که قیمت هر سفارشی را که میدهد، درک میکند.
بازیگران نقشهای مکمل بسیار زیاد هستند: وس چاتهام، تیتوس ولیور، نوید نگهبان، آنت ماهندرو، گرنت هاروی، آگوستو آگیلرا و نومان آکار نقش متخصصان، مربیان و دشمنان را بازی میکنند و قاسم نگهبان و سوفی ماهندرو از جمله چهرههای نامبرده در ۲ سوی این عملیات هستند.
این فیلم همچنین شامل نیروهای ویژه سابق و مأموران اطلاعاتی دولتی در میان تیم تولید است که در هماهنگی سکانسهای اکشن و کمک به شیوههای عملیات سیا در خارج از کشور نقش دارند.
نیسون ریسک نکرده است، اما داستان چرا!
نیسون ریسک نکرده است و همچنان در مسیری است که پس از جاگرفتن در نقش یک بازیگر بعید برای اکشن، در مجموعهای از نقش انتقامجویان مو خاکستری و حرفهایهای مردد، به طرز چشمگیری در گیشه دوام آورده است. جفت کردن او با لوی، بازیگری یک نسل جوانتر و شناخته شده به خاطر سبکی بسیار متفاوت، واضحترین شرط بندی تولید است: اینکه تضاد بین این ۲، صحنههایی را به نمایش بگذارد که خود داستان نمیتواند!

چیزی که هیچ یک از بازاریابیها نمیتوانند به آن پاسخ دهند این است که آیا فیلم «فیکس» با رفتن به کشوری که از آن به عنوان صحنه استفاده میکند، حرفی متفاوت برای گفتن دارد؟ داستانی در مورد نفوذ ماموران آمریکایی به تهران، بار سیاسی اجتنابناپذیری دارد و تریلرهای فیلم به جای زمینه، بر داستان تکیه داشتند.
تا پیش از نمایش فیلم، بدون برگزاری هیچ نمایش مطبوعاتی و هیچ پاسخ انتقادی به صورت رسمی، جاهطلبیهای فیلم فقط در حد ادعا باقی ماند. آیا فیلم فرمول رستگاری از طریق خشونت را که بخش زیادی از آثار اخیر نیسون را شکل داده است، زیر سوال میبرد، یا ممکن است آن فرمول را با مهر یک شهر جدید روی جلد، دوباره تثبیت کند؟
تعادلی که به رستگاری نینجامید
تعادلی که این فیلم سعی کرده انتخاب کند برمبنای اینکه بخشی از آن درام، گناه جنگی و بخشی سرقت ژانری است، تعادلی طاقتفرسا است. اگر بیش از حد به متن فیلم تکیه کنید، ریسکهای اخلاقی از بین میرود؛ اگر بیش از حد به گناه تکیه کنید، صحنههای موعود متوقف میشود. فیلمهای قبلی موشه نشان میدهد کارگردانی است که با سبک اغراقآمیز راحت است، کارگردانی که میتواند تنش را تشدید کند یا سوالهای سختتری که به این میپردازد که چه کسی و با چه هزینهای رستگار میشود، نادیده بگیرد.
سرمایه گذاران چه کسانی هستند؟
تهیهکنندگی «فیکس» را مایکل زامیاس، گای موشه، دیوید لیپر، رابرت ای. دیلی جونیور، وندی سویتمور، مارینا گراسیک، جاستین اوبرمن، شالوم آیزنباخ و رایان وینترسترن برعهده داشتهاند.
در واقع پشت دوربین، انبوهی از سرمایهگذاران مستقل، از Astral Future، Dreamtime Entertainment و Oakhurst Entertainment قرار دارند تا روشن شود نوعی سرمایه انباشته که نشاندهنده جاهطلبی مستقل با بودجه متوسط به جای حمایت استودیویی است، حامی کار بوده است. کمپانی Briarcliff Entertainment اکران سینمایی فیلم را بر عهده دارد و شرط میبندد که یک فیلم اکشن بزرگسالانه با ۲ شخصیت اصلی شناختهشده، هنوز هم میتواند در بازاری که تا حد زیادی سینماها را به فرانچایزها واگذار کرده، توجه همه را به خود جلب کند؛ اما آخرین خبر که حاکی از میزان فروش فیلم در اولین آخر هفته نمایشش است، نشان میدهد او شرط بندی را باخته است!
در هر حال «فیکس» کمی بیش از ۲ ساعت طول میکشد و از ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ (جمعه ۲۰ شهریور) در سینماهای آمریکا اکران شده و از ۱۸ سپتامبر با عنوان «عملیات تهران» در اسپانیا اکران خواهد شد. هنوز تاریخ اکران مکزیک یا برزیل تایید نشده است. چه فیلم سعی کند از عنوان تهران استفاده کند تا فروش را بالا ببرد چه نکند، اولین قضاوتها نشان داده که تا اینجای کار موفق ظاهر نشده است.
داستان فیلم چیست؟
داستان در سال ۲۰۲۱ آغاز میشود، زمانی که ارتش آمریکا در تلاش برای خروج نیروهای خود از افغانستان است. در طول این فاجعه، تیمی از ماموران سیا توسط مربی خود، لری (نیسون) به کابل احضار میشوند. به رهبری رهبر سختگیر اما قابل اعتمادشان، تاکر (لوی) به ماموران ماموریتی مخفی داده میشود تا یک دارایی محلی ارزشمند را از شهری که در دست طالبان است، بازیابی کنند، اما ماموریت به هم میریزد و گروه تاکر شکست میخورد.
چند سال میگذرد و داستان در آمریکا دنبال میشود؛ جایی که تاکر و تیمش خدمت فعال را ترک کرده و به زندگی غیرنظامی خود بازگشتهاند. تاکر به دیدار لری میرود که خانه نشین شده و با زوال عقل دست و پنجه نرم میکند. در حین ملاقات، لری جزئیات قابل توجهی درباره یک ماموریت مخفی میدهد و میگوید او و یک مأمور دیگر ۲۵ میلیون دلار را در تهران در زمان سقوط رژیم شاه در سال ۱۹۷۹ در دیوار اتاق ۷۰۵ «هتل تهران» پنهان کردهاند.
تاکر تصمیم میگیرد گروه قدیمی را برای یک سرقت دیوانهوار اما بالقوه پرسود جمع کند. برای انجام این کار، آنها باید مخفیانه وارد ایران شوند، هتل را پیدا کنند و پولی را که لری باور دارد هنوز آنجاست، پیدا کنند. البته هیچ یک از این مراحل به آن آسانی که به نظر میرسند، نیست. ورود به ایران و گشت و گذار در آن مستلزم اعتماد به چندین غریبه در داخل کشور است. فهمیدن مکان ناشناخته هتل تهران که سند آن ثبت نشده، نیاز به یک ماموریت فرعی دارد که خطر بیشتری را به همراه دارد. و وقتی به آنجا رسیدند، چه کسی میداند تاکر و تیمش چه چیزی پیدا خواهند کرد؟
همانطور که برای فیلمی با این وسعت و مقیاس انتظار میرود، تعدادی شخصیت فرعی وجود دارند که در داستان نقش دارند. کوئینسی ایسایا نقش یک تک تیرانداز جوان و حرفهای را بازی میکند که به تازگی به تیم تاکر پیوسته است. الناز نوروزی نقش یک آمریکایی ایرانی تبار را بازی میکند که تاکر او را به عنوان همسر خود استخدام میکند. لارا ولف نقش یک فعال حقوق بشر را بازی میکند که توسط سپاه پاسداران ایران تحت تعقیب است. نعمان آکار نقش یک گانگستر ایرانی با ارتباطات عمیق را بازی میکند و نوید نگهبان نقش یک رهبر عالی رتبه در سپاه پاسداران را بازی میکند.
با توجه به سابقه فیلمهای هالیوودی درباره ایران، قابل حدس است که در این فیلم نیز قرار نیست واقعیتی تصویر شود و صرفا عملیات گروهی جاسوس با چاشنی ضدوخورد به تصویر کشیده میشود.

در این میان برای اینکه بار سیاسی فیلم بیشتر شود، تاکر در نقش یک روزنامهنگار، برای مصاحبه با معشوق سابق رئیسش به پاریس میرود. او حاضر است وی را به سمت آن ثروت مدفونشده هدایت کند اما شرطش این است که دخترش مریم (لارا ولف) را که در حال حاضر به دلیل فعالیت علیه ایران، پنهان شده است، نجات دهد. هر یک از اعضای گروه تاکر با ظاهری دروغین به دنبال نفوذ به کشور متخاصم هستند اما ماموریت در نهایت به شکست میانجامد و تاکر و دوستانش برای رسیدن به پول باید یک مقام عالیرتبه (نوید نگهبان) را بدزدند تا به ساختمانی که اکنون یک مرکز نظامی است، دسترسی پیدا کنند و در این میان نیمی از شخصیت ها، دورو از آب در میآیند.
هدف اخلاقی و عمیقا انسانی بود نه اکشن!
موشه گفته است: ایده ساخت «فیکس» از علاقه دیرینهام به نمایش آشفتگی و بار اخلاقی جنگ شکل گرفت؛ نه صرفاً صحنههای اکشن آن. همکاری با گروه بازیگرانی که کاملاً به این پروژه متعهد بودند، بهویژه لیام نیسون و زک، به من این امکان را داد که در کنار خلق صحنههای بزرگ و پرهیجان، داستانی عمیقاً انسانی روایت کنم.
مایکل زامیاس، از تهیهکنندگان فیلم، گفت: هدف ما ساخت یک تریلر اکشن سرگرمکننده و شخصیتمحور بود که هم با زمانه امروز ارتباط داشته باشد و هم در گذر زمان ماندگار بماند.
منتقدان چه گفتند؛
کیت گارلینگتون که ۳.۵ ستاره به فیلم داده است، «فیکس» را ترکیبی از ژانرهای اکشن نظامی، تریلر جاسوسی و فیلم سرقت خوانده و میگوید: موشه این عناصر را در داستانی جمع کرده که دارای بخشهای متحرک زیادی است که دنبال کردن آنها میتواند کمی طاقتفرسا باشد و میتواند در تلاشهایش برای انتقال ما از یک نقطه به نقطه دیگر بیش از حد مکانیکی باشد. فیلم گاهی اوقات احساسات را به عنوان یک فکر ثانویه رها میکند.
نیسون در بیشتر نیمه دوم فیلم ناپدید میشود، زیرا تمرکز داستان تقریباً منحصراً به تاکر و تیمش تغییر میکند و فیلمنامه موشه تلاش دارد تا به تعادل جذابی از تنش ژئوپلیتیکی و مکانیک فیلمهای سرقت کلاسیک دست یابد، اما به دلیل ریتم و روند ثابت، شاید کمی از علاقه خود را از دست دهید.
دنیس هاروی از ورایتی مینویسد: فیلم گای موشه مسیری پیچیده از کابل تا تهران را ترسیم میکند و زکری لوی، لیام نیسون و دیگران را در ترکیبی آشفته از قهرمانبازیهای هیجانانگیز و دسیسههای ساختگی درگیر میکند.
فیلم که مدتها قبل از شروع درگیری فعلی آمریکا و ایران فیلمبرداری شده است (در سال ۲۰۲۴)، حال و هوایی تا حدودی نابهنگام دارد، هرچند که به راحتی در میان سایر نکات مبهم، پیامهای سیاسی هم جای میگیرد. این محصول آمریکایی از نویسنده و کارگردانی اسرائیلی گای موشه، گروهی از ماموران سابق عملیات ویژه سیا، به رهبری زکری لوی را در یک ماموریت مخفی خطرناک در تهران قرار میدهد. با وجود فعالان مخالف، ثروتی پنهان پیش از جمهوری اسلامی، تیراندازی زیاد و خیانتهای متعدد، این تریلر شستهرفته و تا حدودی ناخوشایند، ترکیبی سرگرمکننده اما نه کاملاً رضایتبخش از قهرمانان اکشن مردانه و دسیسههای جاسوسی پیچیده را ارائه میکند، اما در نهایت از جاهطلبیهای درهمتنیده خود کوتاه میآید.
با وجود بازیهای مناسب، شخصیتپردازی در اینجا به اندازه کافی پیچیده نیست که این همه پیچش داستانی ساختگی را باورپذیر کند، یا به کل فیلم پیچیدگی یک داستان جاسوسی درجه یک را ببخشد ... فیلمبرداری صفحه عریض لری اسمیت یک امتیاز قابل توجه است که از لوکیشنها نهایت استفاده را میبرد و در حالی که گرجستان جایگزین لوکیشن ایران شده است و صحنههای فیلمبرداری شده در میسیسیپی آمریکا کمی مجللتر از آن چیزی هستند که باید باشند، برخی جلوههای ویژه دیجیتال ضعیف، تنها نقاط ضعف اصلی در مجموعه فنی فیلم هستند.
با شروع از یک نقل قول از کتاب مقدس، فیلمنامه اغلب در آستانه تعصب محافظهکارانهای قرار میگیرد و اتهامات علیه حکومت دینی ایران به کلیشهها گرایش دارند و انتقادها از سیاستهای آمریکا فقط از زاویه اتهام بیان میشوند و نام رئیس جمهورهای دموکرات (کارتر، بایدن) به میان میآید. در عین حال دیالوگهای کلیشهای را شاهد هستیم که بیشتر آنها توسط نیسون بیان می شود و وی با وجود به کار گرفتن شهرتش در تبلیغات فیلم، در بیشتر زمان فیلم به حاشیه رانده شده است.
وی در نهایت نتیجه میگیرد که «فیکس» در یافتن دامنه روایت حماسی یا نتیجهگیری قانعکنندهای که به طور مبهم به دنبال آن است، شکست میخورد.
این منتقد با بررسی مسیر غیرقابل پیشبینی موشه میافزاید: او هنوز حرفه خود را پیدا نکرده است؛ بیست سال پیش او با «هالی»، یک درام مهاجرتی قدرتمند و بیسروصدا که در کامبوج اتفاق میافتاد، کار خود را آغاز کرد، سپس به سمت ضربات شیک اما توخالی به اکشنهای کمیکبوکی («بونراکو») و علمی- تخیلی متفکرانه («الایکس ۲۰۴۸») تغییر مسیر داد. اگر این آخرین فیلمش به هدف اصلی نرسد، حداقل قابل تماشا است.
بن کنیگزبرگ منتقد نیویورک تایمز با اشاره به بهرهبرداری تبلیغاتی از حضور نیسون مینویسد: فریب تبلیغات فیلم را نخورید، که تصویری از چهره اخموی نیسون را نشان میدهد و لوی را در حال نشانهگیری با یک سلاح اتوماتیک کوچک به تصویر می کشد این ستاره فیلمهای اکشن (ببخشید، اما او به این شکل شده است) فقط یک نقش فرعی کوچک دارد که فیلم سعی دارد بیشترین بهره را از آن ببرد.
این فیلم خستهکننده نیست، اما نیاز دارد تا در نهایت ناباوری، بدون تمرکز بر دانش خود از درگیریهای جاری خارج از کشور، به تماشای آن بنشینید!
کنیگزبرگ با دنبال کردن داستان ادامه میدهد: وقتی لری به تاکر میگوید که ۲۵ میلیون دلار را در ساختمانی در تهران پنهان کرده است، تاکر فرصت مناسبی برای دریافت حق خود میبیند؛ این فرصتی است برای تجدید خاطره نبرد، جستجوی رستگاری در قبال عملیات نجات ناموفق در کابل و به جیب زدن مقدار قابل توجهی پول. این ماموریت شامل مجموعهای گیجکننده از معاملات پنهانی و واسطههای غیرقابل اعتماد است. نقطه اوج فیلم زمانی است که موشه بین خروج برنامهریزیشده ۲ زن توسط تیم از تهران با قطار و سرقت همزمان در یک مجتمع تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کات میزند. این سکانس هرچند دیوانهوار است، اما بیشتر اتفاقهای پس از آن بیاهمیت و اغراقآمیز است.

گلن کنی منتقد سایت راجر ایبرت با دادن امتیاز ۲ از ۴ مینویسد: فیلمی که قصد دارد سرقتی با منافع جانبی بشردوستانه انجام دهد، بین کلیشههای رایج و لحظات نفسگیر دروننگری در نوسان است و به اوجی از کشتار بیرحمانه میرسد که در آن بدبینانهترین حدس شما در مورد اینکه کدام یک از اعضای گروه چنین خریداری دارد، به حقیقت میپیوندد.
بخش کمی از آنچه اتفاق میافتد، میتواند جذاب باشد. فیلم یک هیولای سنگین و پر سر و صدا است و لوی، که از زمان «شزم!» بیش از ۱۵ سال پیش، به دنبال جایگاهی مناسب در آسمان سینما بود، نمیتواند بار آن را تحمل کند. هرچند این دقیقاً تقصیر او نیست، زیرا هیچ یک از ما واقعاً نمیدانیم که او قرار است چه چیزی را به دوش بکشد. به عنوان یک فیلم رفاقتی، روابط را خفه میکند، به عنوان یک فیلم سرقت، در ارائه مطالب اشتباه میکند و به عنوان یک تریلر ژئوپلیتیک بینالمللی، به موفقیت نزدیک هم نمیشود و چندین بازیگر جوان از جمله کوئینسی ایسایا و لارا ولف، را سرگردان رها میکند.
فرانک شِک از هالیوود ریپورتر سکانس پر هرج و مرج و مملو از خشونت افغانستان در آغاز فیلم را، تنها اولین سکانس از سکانسهای متعدد در فیلمی خوانده که آرزوی رسیدن به جایگاه فیلمهای اکشن کلاسیک هالیوودی را دارد، اما با اغراق در هر ۲ نوع واقعی و مجازی، اثربخشی آن را کاهش میدهد و مینویسد: جای تعجب نیست که لری از سردردهای میگرنی ناتوانکننده رنج میبرد!
این منتقد میافزاید: گای موشه در دهه ۱۹۹۰ در ارتش اسرائیل خدمت کرد و استعداد زیادی در انتقال هرج و مرج نبرد و نگرشهای سرسختانه سربازانی که میجنگند، از خود نشان میدهد. جایی که او کمتر مؤثر است، در طرحریزی است. فیلم شامل پیچشهای داستانی مشکوک زیادی است (یکی از آنها مربوط به شخصیت نیسون است که بسیار گیجکننده است) که موجب میشود در اواسط فیلم دستهایتان را بالا بیاورید. این فیلمساز نمیداند چه زمانی باید متوقف شود و زمان طولانی ۱۴۲ دقیقهای فیلم باعث میشود روایت یکنواخت شود.
و ... آخرین خبر
«فیکس» آخر هفته افتتاحیه ناامیدکنندهای را در گیشه سپری کرد و تنها ۷۲۶ هزار دلار در داخل آمریکا فروخت تا یکی از ناامیدکنندهترین آخر هفتههای افتتاحیه کل دوران حرفهای لیام نیسون را در گیشه رقم بزند. آنقدر که شکست تجاری سرسامآور فیلم، به عنوان روند نگرانکنندهای برای پروژههای اخیر این ستاره اکشن کهنهکار خوانده شده است. به این ترتیب باید گفت حتی لیام نیسون هم با وجود تکرار نقشهای اخیر خود، با بازی در این فیلم ریسک کرده است.
فیلم هنوز هیچ گزارشی از درآمد بینالمللی خود ارائه نداده است.
رقم فروش افتتاحیه، «فیکس» را بسیار پایینتر از سایر فیلمهای اکشن اخیر قرار میدهد. در مقایسه، حتی فیلم «انبار سرد» ساخته جو پین، با بازی بازیگرانی نه چندان مطرح، در اوایل امسال افتتاحیه داخلی ۹۳۶ هزار دلاری را تجربه کرد.