جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

وطنیات/ ۴۰

از دهان دوخته تا رویای مدرسه؛ بازخوانی دو چکامه وطنی فرخی یزدی

از دهان دوخته تا رویای مدرسه؛ بازخوانی دو چکامه وطنی فرخی یزدی
ایران پرسمان - فرخی یزدی با پیوند زبان اعتراض، حافظه تاریخی و ضرورت علم و کار، شعر مشروطه را از مدیحه‌سرایی سنتی به ابزاری روشنگر برای رهایی ملی و پاسداری از حقوق اساسی جامعه بدل ساخت.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - فرخی یزدی با پیوند زبان اعتراض، حافظه تاریخی و ضرورت علم و کار، شعر مشروطه را از مدیحه‌سرایی سنتی به ابزاری روشنگر برای رهایی ملی و پاسداری از حقوق اساسی جامعه بدل ساخت.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: ادبیات عصر مشروطه بازتاب‌دهنده عمیق‌ترین گسست‌های فکری، سیاسی و اجتماعی در تاریخ معاصر ایران است. با افول ساختار کهن قاجاری و ورود مفاهیم نوینی چون قانون‌خواهی، آزادی بیان، حقوق سیاسی، عدالت‌خانه و نوسازی ملی، کارکرد شعر پارسی دستخوش دگرگونی بنیادین شد. شعر که سده‌ها در انحصار ستایش دربارها، تغزل‌های انتزاعی یا عرفان فردی بود، اینک به عرصه خیابان، مطبوعات، تظاهرات توده‌ای و مجالس مقننه راه یافت. در میان پیشگامان این نهضت ادبی، میرزا محمد فرخی یزدی جایگاهی کم‌نظیر دارد. او نه‌تنها شاعری آرمان‌خواه و اهل قلم، بلکه مبارزی تمام‌عیار در صحنه عمل سیاسی و مطبوعاتی بود که هزینه مواضع صریح خویش را با زندان، تهدید، شکنجه و در نهایت شهادت پرداخت؛ و حتی جای مزارش نیز ناشناخته و پنهان مانده است.
در کارنامه شعری فرخی یزدی، دو مضمون محوری همواره برجسته است: نخست، تبیین رنج‌های تاریخی و ایستادگی ملی در برابر استبداد، و دوم، آسیب‌شناسی توسعه‌نیافتگی و تبیین راه‌های برون‌رفت از بحران از طریق خردورزی، آموزش عمومی و استقلال اقتصادی. دو شعری که در ادامه می‌خوانیم، به‌روشنی افق فکری و زیبایی‌شناختی این شاعر آزادی‌خواه را ترسیم می‌کنند.
دفاعیه سخن راست و تصویر کوه‌وار وطن
در دیوان فرخی یزدی، این شعر ۵ بیتی با آغاز «فرخی کاین ادبیات سروده است خشن / عذرخواه است صمیمانه زِ ابنای وطن » نمونه‌ای برجسته از شعر فشرده سیاسی است. این شعر در حقیقت نوعی دفاعیه اخلاقی و سیاسی از کاربست «زبان خشن و پرخاشگر» در ساحت ادب متعهد است. شاعر در بدایت امر از تندی قلم و سخن خود نزد ابنای وطن پوزش می‌طلبد، اما بلافاصله نشان می‌دهد که این درشتی، حاصل خشم بی‌منطق نیست؛ بلکه پاسخی ناگزیر به بیدادگری و استبدادی است که حقیقت‌گویان را سرکوب می‌کند.
فرخی خود نماد شاعری است که بنا بر روایات مستند تاریخی، طعم سرکوب شدید و اختناق را چشید. چه تعبیر «لب دوختن» را واقعیتی عینی بدانیم و چه استعاره‌ای برآمده از سانسور و حذف سیستماتیک، پیام شاعر یکتاست: حنجره‌ای که در راه آرمان‌های مشروطه زیر فشار رفته، دیگر نمی‌تواند با تملق و دروغ سخن بگوید.
«فرخی» کاین ادبیات سروده است خشن
عذرخواه است صمیمانه زِ ابنای وطن
هر که را دوخته شد در ره مشروطه دهن
پُر بدیهی است نگوید بجز از راست سخن
این وطن فتنهٔ ضحاک ستمگر دیده
آفتِ پورِ پَشَن رنجِ سکندر دیده
جورِ چنگیزی و افغانِ ستمگر دیده
گرچه از دشمنِ دون ظلمِ مکرر دیده
باز بر جای فتاده است به سنگینی کوه
گوییا نامده از حملهٔ اعدا به ستوه
در ابیات میانی این قطعه، فرخی تاریخ ایران را به‌مثابه زنجیره‌ای بی‌پایان از تاخت‌وتازها و استبدادها به تصویر می‌کشد. او هوشمندانه خط سیر مصائب را از تاریک‌ترین نقاط اساطیری آغاز کرده و به دوره‌های تاریخی می‌رساند. اشاره به «ضحاک» و «پور پشن(افراسیاب)» (که در روایت‌های اساطیری نماد بیداد مطلق و کشتار جوانان است) نمایانگر ستم داخلی و حاکمیت نامشروع است. در ادامه، یادکرد از «اسکندر»، «چنگیز» و «افغان» به فصول تلخ هجوم‌های بیرونی، فروپاشی‌های سلسله‌ای و غارت‌های جمعی اشاره دارد.
با این حال، کارکرد این فهرست رنج‌آور، القای یأس و انفعال نیست. هنر فرخی در پایان‌بندی شکوهمند آن آشکار می‌شود؛ جایی که ایران را تشبیه به «کوه» می‌کند؛ نمادی از صلابت، پایداری و ریشه‌داری تمدنی. شعر اگرچه با تلخی و عذرخواهی از زبری کلام آغاز می‌شود، اما در نهایت با ایمانی راسخ به بقای مام میهن پایان می‌پذیرد؛ پیامی روشن مبنی بر اینکه طوفان‌های زودگذر استبداد و تهاجم بیگانه نخواهند توانست شالوده این خاک دیرپا را فروبریزند.
«چکامه وطنی» و ضرورت دگرگونی ساختارها
سروده دیگر فرخی یزدی، معروف به «چکامه وطنی»، شعری است به‌مراتب گسترده‌تر، ساختاریافته‌تر و تحلیلی‌تر. اگر در قطعه پیشین، ایستادگی تاریخی در برابر ستم مطرح بود، در این چکامه سخن از آسیب‌شناسی علل درونی انحطاط و عقب‌ماندگی جامعه معاصر ایران به میان می‌آید. فرخی در این اثر، پرسشی بنیادین مطرح می‌کند: چرا کشوری با چنین پیشینه تاریخی سترگ، در عصر مدرن دچار بندگی، فقر و ناتوانی شده است؟
پاسخ فرخی صریح، ساختارمند و پیشرو است: «جهل عمومی و محرومیت از دانش کارآمد». او آزادی سیاسی و برخورداری از حقوق اساسی را امری انتزاعی یا صرفاً منوط به انشای قوانین و صدور فرامین نمی‌داند، بلکه آن را معلول مستقیم آگاهی اجتماعی، مدرسه، تولید و خودکفایی صنعتی ارزیابی می‌کند.
تا نشود جهل ما به علم مبدل
پیش ملل بندگی ماست مسجل
تودهٔ ما فاقد حقوق سیاسی است
تا نشود جهل ما به علم مبدل
ما همگی جاهل و ز دانش محروم
پیر و جوان، شیخ و شاب، کامل و اکمل
بهر چنین جهل راه چاره آنی
بهر چنان درد یک علاج معجل
نیست به‌جز از طریق مدرسه و کار
وین به عموم است بی‌دلیل مدلل
فی‌المثل آن آهنی که اهل اروپا
ساخته ماشین از آن و توپ و مسلسل
در کف ما چون فتاد از عدم علم
با همه زحمت کنیم انبر و منقل
هست ز درباریان دو فرقه و دایم
دولت ما می‌شود از این دو مشکل
فرقهٔ اول جسور لیکن خائن
دستهٔ ثانی فکور اما مهمل
در وسط این دو دسته مملکت ما
گشته امورش ز چار جانب مختل
گه بردش این دوان‌دوان بچه‌ویل
گه کشدش آق‌کشان‌کشان سوی مقتل
فرقهٔ اول نظیر فرقهٔ ثانی
دستهٔ ثانی مثال فرقهٔ اول
مالیهٔ ما که خون‌بهای عمومی است
در کف ارباب پارک‌های مجلل
گاه رود در بهای تابلو و مبل
گاه شود صرف چلچراغ و سَجَنجِل
آه که جای قباد و تهمتن و نیو
داد که مأوای طوس و گستهمِ یل
یکسره گردیده ز انحطاط عمومی
دستخوش و پایمال مشتی تنبل
کشور کسری که بود از فلک اعلی
دودهٔ ساسان که بود از همه افضل
این شده رجاله، زرنگیِ ادنی
وآن شده ویرانه ز غبرا اسفل
منظومه فکری فرخی؛ تحلیل مفاهیم و سویه‌های نقد اجتماعی
تحلیل موشکافانه «چکامه وطنی» نشان‌دهنده یک مانیفست تمام‌عیار اصلاح‌طلبانه و ترقی‌خواهانه در دوره مشروطه است که می‌توان محورهای آن را در چهار ساحت صورت‌بندی کرد:
پیوند ناگسستنی آگاهی و حقوق اساسی: بند ترجیع‌گونه «تا نشود جهل ما به علم مبدل / پیش ملل بندگی ماست مسجل» شاه‌بیت اندیشه سیاسی فرخی است. از نگاه او ملتی که آموزش ندیده باشد، توان صیانت از قانون اساسی و نظارت بر حاکمیت را ندارد. فقدان دانش نه‌تنها به استبداد داخلی میدان می‌دهد، بلکه دست‌اندازی قدرت‌های استعماری را نیز مشروع و ناگزیر می‌سازد. از این رو، استقلال ملی با سوادآموزی و بلوغ فکری پیوندی وثیق می‌یابد.
صنعت، فناوری و تمثیل درخشان «آهن» : یکی از برجسته‌ترین تصاویر در تاریخ ادبیات مشروطه، مقایسه کارکرد آهن در غرب و ایران است. فرخی با آوردن تقابل «ماشین، توپ و مسلسل» در برابر «انبر و منقل»، تفاوت جوامع توسعه‌یافته با جوامع سنتی را در میزان بهره‌گیری از دانش کاربردی خلاصه می‌کند. ماده خام برای همگان یکسان است، اما فقدان مهارت علمی باعث می‌شود رنج فراوان ایرانیان صرفاً به ابزارهای ابتدایی مصرفی ختم گردد. راه نجات از این دور باطل، زوج مفهومی «مدرسه و کار» است؛ یعنی آموزش در خدمت تولید.
کالبدشکافی طبقه حاکم و فساد مالی: فرخی در نقد ساختار قدرت، تقسیم‌بندی درخشانی از هیئت حاکمه ارائه می‌دهد: دسته نخست «جسور اما خائن» و دسته دوم «فکور اما مهمل». این تحلیل نشان می‌دهد که کشور همواره میان دو قطب بی‌اخلاقی فعال و انفعال فاقد اراده دست‌به‌دست شده و در نتیجه، منافع ملی معطل مانده است. تعبیر درخشان «خون‌بهای عمومی» برای بیت‌المال و مالیات، عمق حساسیت شاعر را نسبت به حیف‌ومیل منابع ملی در تجملات درباری (تابلو، مبل، چلچراغ و سجنجل) آشکار می‌سازد.
حسرت تاریخی و نکوهش طبقه رجاله: در پایان چکامه، فرخی با بهره‌گیری از نمادهای شکوه ایران باستان (قباد، رستم تهمتن، طوس، گستهم و انوشیروان ساسانی)، وضعیت روبه‌افول عهد قاجار را به نقد می‌کشد. حضور واژگانی چون «رجاله»، «زرنگی ادنی» و «تنبل» در تقابل با دلاوران تاریخی، حاکی از سقوط اخلاقی و غلبه فرصت‌طلبان بر مقدرات کشور است. این ارجاع تاریخی، تلاشی است برای برانگیختن غیرت ملی و بازگشت به جایگاه شایسته تمدنی.
ویژگی‌های زبانی و بیانی؛ آمیزش فخامت و زبان مطبوعات
اشعار فرخی یزدی تلفیقی یگانه از زبان فاخر قصاید سنتی (سبک خراسانی) و زبان پویا، گزنده و صریح روزنامه‌نگاری عصر مشروطه است. او از یک سو به اوزان عروضی محکم و واژگان اساطیری شاهنامه پایبند است و از سوی دیگر واژگان مدرن علوم اجتماعی و اصطلاحات روزمره‌ای چون «حقوق سیاسی»، «توده»، «مالیه»، «ماشین»، «انبر و منقل» و «دوان‌دوان» را بدون تکلف وارد بافت شعر می‌کند.
طنز سیاسی گزنده، تکرارهای موکد و صراحت لهجه از دیگر ویژگی‌های ساختاری این سروده‌هاست. فرخی هرگز زبان شعر را در لفافه‌های مبهم پنهان نمی‌کند؛ شعر او اعلامیه‌ای برای بیداری توده‌ها و سندی تاریخی از چالش‌های گذار جامعه ایران به دوران نوسازی و مردم‌سالاری است.
فرجام؛ ماندگاری میراث شاعر لب‌دوخته
بررسی هم‌زمان این دو سروده نشان می‌دهد که فرخی یزدی شاعری تک‌بعدی نبوده است. او در قطعه نخست، از «حق سخن‌گفتن و شهامت اعتراض» دفاع می‌کند و پایبندی به وطن را در کوران فتنه‌ها می‌ستاید، و در چکامه دوم، نقشه راه بازسازی این وطن را در قالب «توسعه علمی، کارآمدی صنعتی، پاکدستی حاکمان و استقرار حقوق اساسی» ارائه می‌دهد.
فرخی یزدی با سرودن این اشعار، الگویی بی‌بدیل از روشنفکر متعهد ایرانی را به یادگار گذاشت؛ شخصیتی که شعر را نه برای تفنن، بلکه به عنوان سلاحی در نبرد با جهل، استبداد و انحطاط به کار گرفت و نام خود را به عنوان وجدان بیدار عصر مشروطه در حافظه جاویدان ایران ثبت کرد.


نظرات شما