ایران پرسمان - جهان تازه با شکست سلطه گران به دست نمیآید، باید امکان بازتولید سلطه را هم از میان برد. در قدم اول موشک حرف میزند و در قدم دوم قلم.
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: جنگ جهانی سوم آغاز شده است، اما هنوز کسی آن را اعلام نکرده است. تمام غرب آسیا درگیر جنگ است. روسیه و اوکراین میجنگند. آمریکا رئیسجمهور ونزوئلا را با عملیات نظامی ربوده است. در نقاط دیگر جهان هم جنگها و درگیریهای نظامی جریان دارند. اینها را نمیتوان صرفاً اتفاقهایی جداگانه دانست. جهان وارد تحولی بنیادین شده است و گمان نمیکنم بتواند به وضعیت پیشین بازگردد.
نظم پیشین جهان به گروه کوچکی از قدرتها امکان میداد برای زندگی میلیاردها انسان تصمیم بگیرند. میتوانستند کشوری را تحریم کنند، منابعش را از دسترس او خارج کنند، راه تجارتش را ببندند، یا با نیروی نظامی به آن حمله کنند. مردمی که هزینه این تصمیمها را میپرداختند، اختیار چندانی برای جلوگیری از آنها نداشتند. فاصله میان توانایی این گروه کوچک برای اعمال سلطه و توانایی دیگران برای دفاع از اختیار خودشان، بسیار بزرگ بود. رهایی جهان بیش از هر چیز یعنی کم کردن همین فاصله.
این رهایی دو قدم دارد: رفع سلطه و نفی سلطه. در قدم اول باید قدرت اعمال سلطه را شکست. نمیشود از قدرتی که با زور اختیار دیگران را گرفته انتظار داشت با استدلال و خواهش از آن دست بکشد. جنگی که امروز در جهان جریان دارد، در بسیاری قسمتهای خود بخشی از همین مرحله است.
بیایید این جنگ را با جنگ جهانی اول مقایسه کنیم. در ۱۹۱۴ گاوریلو پرینسیپ، یک دانشجوی صرب، ولیعهد اتریشـمجارستان را ترور کرد و زنجیرهای از واکنشها آغاز شد که به جنگ جهانی اول انجامید. پرینسیپ میخواست اسلاوهای جنوبی را متحد کند تا مستقل از امپراتوری اتریش مجارستان در سرزمینی از آن خود به حاکمیت برسند. آرمانش رهایی یک سرزمین و کسب قدرت برای یک جمعیت قومی بود. این ترور آغازگر جنگ جهانی اول شد.
۷ اکتبر ۲۰۲۳ هم آغازگر زنجیرهای از واکنشها شده است. اما اینجا یک تفاوت بنیادی وجود دارد. فکر میکنم محمد ضیف، یحیی سنوار، و محمد سنوار برخلاف پرینسیپ از ظرفیت دومینویی اقدام خود آگاه بودند و برای گسترش آثار این عملیات برنامه داشتند.
مهمتر این که افق آرمانی آنان محدود به آزادی فلسطین نیست. آنها در پی رهایی جهان از نظم سلطه بودهاند. یکی با گفتن رهایی به عنوان آرمان میخواست صاحبان قدرت را در یک سرزمین محدود عوض کند، این سه نفر میخواستند مناسبات قدرت را در سراسر جهان وادار به تغییر کنند.
اما در نگاهی که به دنبال رهایی انسان است و آرمانهای بلند و جهانی دارد، رفع سلطه پایان کار نیست. اگر قدرتهای مسلط امروز شکست بخورند و فردا قدرتهای دیگری همان جایگاه را تصاحب کنند، جهان فقط صاحبان سلطه را عوض کرده است. حتی پیروزی کامل در جنگ هم نمیتواند مانع چنین اتفاقی شود.
قدم دوم، نفی سلطه است. باید قواعد زندگی مشترک انسانها و ملتها را چنان تغییر داد که هیچ قدرتی نتواند اختیار دیگران را به این آسانی تصاحب کند. این به اندیشه، فرهنگ، قانون، سازماندهی، و ساختن مناسبات تازه نیاز دارد. جهان تازه با شکست سلطهگران به دست نمیآید. باید امکان بازتولید سلطه را هم از میان برد. در قدم اول موشک حرف میزند، و در قدم دوم قلم.