شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

شاعر مبعوث شده باید زبان مردم مبعوث شده باشد

شاعر مبعوث شده باید زبان مردم مبعوث شده باشد
ایران پرسمان - فاطمه نانی‌زاد، مدیر اجرایی دفتر ادبیات و هنر دانشگاه تهران، در این گفتگو از چرایی و چگونگی حضور مستمر شاعران در میادین، نقش بانوان در این حرکت و تأثیر شعر در جهاد تبیین می‌گوید.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - فاطمه نانی‌زاد، مدیر اجرایی دفتر ادبیات و هنر دانشگاه تهران، در این گفتگو از چرایی و چگونگی حضور مستمر شاعران در میادین، نقش بانوان در این حرکت و تأثیر شعر در جهاد تبیین می‌گوید.

به گزارش خبرنگار مهر، حضور شاعران در میادین شهری، پدیده‌ای است که در ماه‌های اخیر و به دنبالِ حوادثِ حساسِ سیاسی و اجتماعی، ابعاد تازه‌ای یافته است. این گردهمایی‌های شبانه که با هدفِ «جهاد تبیین» و ترویجِ روحیه ایستادگی شکل گرفته، اکنون به یکی از ارکانِ اصلیِ تجمعات مردمی بدل شده است. در این میان، نقشِ بانوانِ شاعر، نه تنها در سرودن اشعارِ حماسی و عاطفی، بلکه در مدیریتِ اجرایی و هماهنگیِ این جریانِ گسترده، بسیار برجسته است.
فاطمه نانی‌زاد، شاعر و مدیر اجراییِ دفتر ادبیات و هنرِ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران، از جمله پیشگامانِ این حرکت است. او که بیش از دو دهه سابقه فعالیت حرفه‌ای در حوزه شعر دارد، اکنون مسئولیتِ ساماندهیِ بیش از ۱۱۰ شاعر را در میادینِ اصلیِ شهر بر عهده دارد. نانی‌زاد در گفتگوی پیشِ‌رو، از چالش‌های مدیریتِ این جریانِ خودجوش، هزینه‌های فردی و اجتماعیِ شاعران، نقشِ بی‌بدیلِ زنان در بزنگاه‌های تاریخی و همچنین تجربه‌ی زیستۀ خود در «دوران جنگ» می‌گوید. او معتقد است حضورِ شاعران در میادین، فراتر از یک فعالیتِ ادبی، ادایِ دینی است به آرمان‌های «رهبر شهید» که با عشق به وطن و ولایت‌پذیری عجین شده است. مشروح این گفتگو را در ادامه می‌خوانید:
* شعر گفتن را از چه زمانی آغاز کردید؟
این علاقه به دوران کودکی من برمی‌گردد؛ از سنین دبستان. به دلیل علاقه شخصی، کتاب‌های منظوم را بیش از کتاب‌های منثور دوست داشتم و با طبع آزمایی یواش‌یواش خودم را در این فعالیت مستقر دیدم.
* چه شد که این اتفاقِ «شعرخوانی در میادین» شکل گرفت؟
از لحظه ای که خبر شهادت آقا منتشر شد. پیش از آن، در ۲۲ بهمن ۱۴۰۳، پیش از نطق رئیس‌جمهور در میدان آزادی، توفیق شعرخوانی داشتم. این اتفاق تا پیش از آن سابقه نداشت و بانوی دیگری در مراسمی به این رسمیت شعر نخوانده بود. آنجا بود که متوجه شدم اقتضائات شعرخوانی در میادین با محافل و مجالس ادبی کاملاً متفاوت است. پیش از آن یک ذهنیی داشتم نسبت به اینجور برنامه ها، ولی آنجا وقتی با این برنامه مواجه شدم اقتضائاتش را درک کردم.
این بود تا اینکه در اسفند ۱۴۰۴ با خبر شهادت حضرت آقا مواجه شدیم. اولین شعرخوانی در همان ساعت‌های اولیه در میدان انقلاب شکل گرفت که مردم جمع شدند و آقای محمد رسولی شعر خواندند و قرار شد ما شب‌ها در میدان حضور داشته باشیم. دوستان به واسطه آشنایی، مرا دعوت کردند و یکی از اولین حضورهای من مقابل سازمان صدا و سیما (مسجد بلال) بود؛ شبی که همزمان با حملات موشکی بود و در لحظه شعرخوانی اطراف ما تهدید وجود داشت.
به تدریج میادین شهدا، انقلاب، ولی‌عصر و تجریش و میادینی که برنامه‌ها را ساماندهی می‌کردند. در شب‌های اول گاهی به دو یا سه میدان می‌رفتیم تا پوشش دهیم. این دایره کم‌کم گسترده شد، البته تهران کمی خلوت شده بود و دوستان از شهر خارج شده بودند، دوستانی که رفته بودند سعی می‌کردند در شهرهای دیگر فعالیتشان را ادامه بدهند... بعد از کاهش حجم حملات در فروردین و بازگشت شاعران، این حلقه گسترده‌تر شد. اکنون بیش از ۱۱۰ شاعر به تناوب با ما همکاری دارند. فرازوفرود هم داشته، افراد جدیدی به ما پیوستند و حضورها کمرنگ و پررنگ شده. اما این مسیر همچنان در تهران، مشهد، اصفهان، شیراز و یزد با انسجام بیشتری برگزار می‌شود و یکی از بخش‌های اصلی اجتماعات و میادین تبدیل شده است.

ایران پرسمان


شعر به خوراک اصلی اجتماعات تبدیل شده است؛ از نوحه و سرود گرفته، تا مداحی و شعار و متن سخنرانی‌ها، همگی از این ظرفیت بهره می‌برند. شعر یک ابزار موثر در این ایام بوده. این ما را به فکر فرو برد، که چرا رهبر شهید به شعر اینقدر اهمیت می‌دادند. در این رمضان دو مراسم لغو نشده بود، یکی دیدار با قراء (که اول ماه رمضان انجام شده بود) و یکی دیدار با شاعران در نیمه رمضان، که ما داشتیم برایش آماده می‌شدیم که چند روز قبلش آقا به شهادت رسیدند.
حضرت آقا می‌فرمودند شعر سرمایه ملی و میهنی ماست و اگر بودجه محدودی وجود داشته باشد که در هنری صرف شود، آن هنر شعر است. ما در دیدارهای نیمه رمضان شاهد بودیم که ایشان با چه صبوری و دقتی سه چهار ساعت به اشعار گوش می‌دادند. ایشان چراغ راه بودند و ما فهمیدیم شاعر باید در کنار مردم مبعوث شده باشد.
* سهم حضور بانوان در این حرکت چقدر بوده است؟
واقعاً نیمی از این شاعران را بانوان تشکیل می‌دهند؛ گاهی در برخی شب‌ها تعداد خانم‌ها بیش از آقایان بوده، بعضی شب‌ها به ۷۰ درصد هم می‌رسید و جانانه حضور داشتند. فعالیت‌های اجتماعی هم داشتند، این بانوان که اغلب شاغل هستند یا مشغله‌های خانه‌داری دارند، شبانه در میادین حضور می‌یافتند. این نقش پررنگ و مؤثر، ستودنی است. بعضی دوستان که در محافل ادبی نمی‌توانستند شعر خود را خوب بخوانند، ولی همان شاعرها در خیابان و میادین اجرای متفاوتی دارند. این شاعران هم در کنار مردم مبعوث شدند.
اقتضای شعر خواندن در میادین رجزخوانی است، حماسه خوانی باید بکند. شاعر مبعوث شده باید زبان مردم مبعوث شده باشد. و آنچه در ذهن و زبان مردم است به شعر که کلامی زیبا و موثر است. با شعر شاعران به هیجان‌ها جهت می‌شود داد، مردمی که این روزها در خیابان‌ها حضور دارند، مهم‌ترین و اصلی‌ترین مطالبه‌شان خون‌خواهی رهبر شهیدمان است. در این شرایط، چه کسی می‌تواند این آرمان را به بیانی شیوا، زیبا، معجزه‌وار و تأثیرگذار بیان کند، جز شاعر؟ شاعر با سرودن شعار، سرود و نوحه، کلام خود را بر زبان مردم جاری می‌سازد؛ اشعاری که توسط خودِ شاعر، مجریان و سخنرانان بازگو می‌شوند. این کلام، مطالبات ذهنی و دغدغه‌های مردم را سامان می‌بخشد و به شکلی مطلوب به گوش کسانی که باید آن را بشنوند، می‌رساند.
* شاعران خانم چگونه برای این حضور انتخاب می‌شدند؟ آیا این حضور داوطلبانه است یا با دعوت رسمی شما صورت می‌گیرد؟ همچنین، آیا در انتخاب مضامین و سوژه‌های اشعار، رویکردی هدایتی و سفارشی دارید یا انتخاب موضوعات کاملاً با تشخیص خود شاعران است؟
این تعامل، ترکیبی از هر دو رویکرد است. زمانی که بحث شعرخوانی در میادین مطرح شد، گروهی از شاعران به صورت خودجوش اعلام آمادگی کردند و ما صرفاً وظیفه ساماندهی و هماهنگی آن‌ها را بر عهده گرفتیم. در عین حال، با برخی از دوستان شاعر نیز تماس گرفتیم و از آن‌ها دعوت کردیم. نکته قابل توجه اینجاست که حتی برخی از شاعرانی که شاید در گذشته نگاه‌های سیاسی متفاوتی داشتند، اما به دلیل ارادتشان به اهل‌بیت(ع)، دعوت ما را با گشاده‌رویی پذیرفتند. این اتفاق، عینیت بخشیدن به همان مفهوم اتحاد و همدلی است که حضرت آقا همواره بر آن تأکید دارند؛ یعنی کنار هم قرار گرفتن سلایق و نگرش‌های مختلف در یک مسیر واحد. پس هم خودشان آمدند و هم ما رفتیم به سراغشان.
در خصوص محتوای اشعار نیز باید اشاره کنم که اگرچه ما همچنان در شرایط ویژه‌ای به سر می‌بریم، اما فضای شهرهایی مانند تهران نسبت به روزهای آغازین (اسفند و فروردین) و آن موشک‌باران‌ها، اکنون آرام‌تر است. با این حال، شاعران ما همچنان بر موضوعات روز از جمله «خون‌خواهی رهبر شهیدمان» و «مقابله با دشمن متجاوز» تمرکز دارند و در کنار آن، مناسبت‌های مذهبی (ولادت‌ها، شهادت‌ها و ایام محرم و صفر) نیز بخش مهمی از اشعار را به خود اختصاص داده است.
* در مورد حضور بانوان شاعر، با توجه به چالش‌هایی نظیر تردد در ساعات پایانی شب، دوری مسافت در کلان‌شهری مثل تهران و مسائل امنیتی، چه واقعیت‌هایی در پس این حضور وجود دارد؟ چه عاملی این بانوان را به این عرصه سوق می‌دهد؟ آیا این امر ناشی از سوگ ملی است یا حس میهن‌پرستی؟
چالش‌هایی که به آن‌ها اشاره کردید کاملاً واقعی است. در کلانشهری مثل تهران با این گستردگی دوستان شاعر مجاهدانه فعالیت کردند. شاعرانِ خانم ما با روحیه‌ای مجاهدانه در تمامی نقاط شهر، از شمال تا جنوب و شرق تا غرب، حضور پیدا کرده‌اند. این حضور شاعران خانم با همراهی خانواده‌ها و همچنین تلاش مسئولانِ سکوها و میادین میسر شده است؛ به‌طوری که برای تسهیل در رفت‌وآمد و تامین امنیت بانوان، تمهیدات ویژه‌ای نظیر تأمین وسیله نقلیه اندیشیده شده است. و همچنان این دغدغه را دارند، ما هفته گذشته جلسه‌ای با مسئولان این سکوها داشتیم و دغدغه اصلی ما تسهیل شرایط برای این عزیزان بوده است.

ایران پرسمان


نیروی محرکه‌ای که همه ما، یعنی شاعران و آحاد مردم را در این دویست شب در صحنه نگاه داشته است، عشق به میهن و باور عمیق به این آب و خاک است. این روحیه، دقیقاً همان چیزی است که از منویات مقام معظم رهبری دریافت می‌کنیم؛ رهبری که همواره نماد عشق به مردم و کشور بوده‌اند و این ویژگی در نگاه و کلام ایشان متبلور است. این «ولایت‌پذیری» و تعلق خاطر به مرزوبوم، همان عاملی است که مردم را در صحنه مقاوم و مستحکم نگه داشته است. ما با تمام وجود و توان خود تلاش می‌کنیم تا آرمان‌های ولی‌امر و شهدای عزیزمان محقق شود و پرچم این نهضت به دست صاحب اصلی‌اش برسد. ما هستیم تا زمانی که جان در بدن داریم، در واقع، تمام مردم ما جان‌فدای این سرزمین هستند.
* بازخورد مخاطبان و مردم نسبت به حضور بانوان شاعر در این اجتماعات چگونه بوده است؟
بازخوردها بسیار عالی و دلگرم‌کننده است. استقبال مردم و همراهی‌شان با شعارها و اشعار، به‌گونه‌ای است که گاهی ما را به وجد می‌آورد. مردم ما به‌خوبی شعر را می‌شناسند و واکنش‌های به‌جایی دارند؛ آنجا که باید تکبیر میگویند، آنجا که لازم است مرگ بر آمریکا می‌گویند... تا جایی که گاهی خودشان مسیر محتوایی و شعارها را هدایت می‌کنند. این تعامل، دوسویه است؛ محبت مردم شامل حال شاعر می‌شود و شاعر نیز با انگیزه بیشتری به وظیفه خود عمل می‌کند. گاهی مسئولانِ سکوها با ما تماس می‌گیرند و از استقبال ویژه مردم از برخی اشعار گزارش می‌دهند؛ ما هم به شوخی به دوستان شاعر می‌گوییم که «رضایت مشتری پای کار است!» در واقع، همین فهم و قدرشناسی مردم که پای کار هستند، به ما انگیزه می‌دهد، و موتور محرک ما در این مسیر سخت است.
به هر حال ۲۰۰ شب دشوار است؛ چرا که شاعرانِ ما در کنار فعالیت‌های روزمره کاری و مسئولیت‌های خانوادگی، باید زمان خود را برای حضور در میادین مدیریت کنند و در کنار همه این‌ها، مهم‌ترین وظیفه خود یعنی «خلق اثر» را نیز به سرانجام برسانند. نوشتن شعر خوب، آن هم شعری که برخاسته از مطالبات واقعی مردم باشد و به دل بنشیند، وسواس و دقت مضاعفی می‌طلبد. ما برای تداوم این مسیر، چشم و نیاز به دعای مردم داریم تا خدا به قلم و قدم‌هایمان برکت دهد و بتوانیم زبانِ گویای آن‌ها باشیم.
* خاطره ویژه‌ای از این دوران و واکنش مردم در ذهن دارید؟
بله، من برای خودم حمل پرچم هنگام شعرخوانی روی سکو را واجب می‌دانستم. گاهی پیش می‌آمد که موقع رفتن روی سکو مجری یا مسئول سعی می‌کرد پرچم را از دستم بگیرد که راحت‌تر بروم، می‌گفتم آقا من اصلاً امده‌ام این پرچم را ببرم با خودم روی سن! یا وقتی از روی سن پایین می‌آمدم کسی فکر می‌کرد این پرچم امانی بوده و می‌خواست بگیرد، می‌گفتم این پرچم خودم است که آوردم!
حتی زمانی که در سطح شهر مثلاً تا به غرب تهران یا شمال تهران منتظر وسیله نقلیه بودم، پرچم را در دست می‌گرفتم و این پرچم‌گردانی در خیابان‌های تهران، برایم فرصتی برای ابراز ارادت بود. بارها اتفاق می‌افتاد که در حین انتظار برای تاکسی، مردم می‌پرسیدند «مگر خودتان اجتماع ندارید که این همه راه میآیی اینجا؟» و از اینکه با پرچم کنار خیابان ایستاده‌ام، تعجب می‌کردند. همچنین، دیدارهای غیرمنتظره‌ای با دانشجویان یا اساتیدی که از شاعر بودن من بی‌خبر بودند، پیش می‌آمد که بسیار شیرین بود.

ایران پرسمان


درست در همان لحظاتِ اعلام خبر شهادت «شهید تنگسیری» من شعری نوشته بودم، که به واسطه مطالبه مداحان و مردم باید اینها را منتشر می‌کردیم تا آنها دستشان پر باشد. من رفتم به یکی از اجتماعات، دیدم مجری جلوتر دارد شعرهای من را می‌خواند! خوب من بیایم بالا چی بخوانم حالا؟ که تا من را دید گفت من شعرهای خانم دکتر را خواندم، ولی حالا می‌خواهم از خودشان شعرهای خود را بخوانند! بنده خدا کمک کرد.
* این نشان میدهد که شعر شما با سرعت به دست دوستان رسیده و پیام خودش را منتقل کرده.
ما کانالی داریم به نام ایران سرا، که شعرهای واقعه درش منعکس می‌شود. در نخستین روز از «جنگ ۱۲ روزه» که با شهادت فرماندهان و سرداران ما همراه بود، مشغول سرودن شعری بودم. در همان زمان، از یکی از شبکه‌های صدا و سیما با من تماس گرفتند تا در برنامه‌ای حضور یافته و به شعرخوانی بپردازم. پس از پایان سرودن، شعر را تایپ کرده و در کانال ایران‌سرا منتشر کردم تا برای سایر شاعران و فعالان فرهنگی در سراسر کشور قابل دسترسی باشد.
هنوز قلم را بر زمین نگذاشته و آماده رفتن به سمت استودیو نشده بودم که تلویزیون را روشن کردم و دیدم آقای محسن آزادی در برنامه زمانه در حال خواندنِ همان شعر در برنامه است. این سرعتِ انتشار برای اطرافیانم نیز مایه تعجب بود؛ به طوری که برادرم با حیرت می‌گفت: «او هنوز قلمش را زمین نگذاشته است!» این شتاب در انتشار، بار مسئولیت ما را دوچندان می‌کند؛ چرا که وظیفه داریم دست مجریان، سخنرانان، مداحان و گروه‌های سرود را با اشعار غنی و محتوای هنری پر کنیم. مردم ما به شعر علاقه ویژه‌ای دارند و کلامِ موزون و هنرمندانه را بر سخنان عادی و روزمره ترجیح می‌دهند. این رخداد، یکی از خاطرات شیرین و به‌یادماندنی من در آن ایام بود.
* به اعتقاد شما، شعر در میدان‌های شهری چه کارکردی دارد که یک سخنرانی یا بیانیه رسمی از انجام آن قاصر است؟
برای پاسخ به این پرسش، کافی است به فرمایش رهبر معظم انقلاب در دیدار سال ۱۴۰۱ استناد کنیم که بسیار راهگشاست؛ یکی از دوستان شعری خواندن که ایشان فرمودند: «یک بیت شعر شما گاهی کار منبر دو ساعته ما را می‌کند.» خلاصه و موجز و مؤثر این سخن، عصاره‌ی حقیقتِ تأثیرگذاریِ هنر است. شعر به دلیل ایجاز و در عین حال، عمقِ معنایی‌اش، می‌تواند مطالبی را که یک سخنران باید در طول دو ساعت تبیین کند، در یک بیتِ موجز و اثرگذار به مخاطب منتقل سازد.
همچنین، «رهبر شهید» ما نیز بارها بر این نکته تأکید داشتند که شاعر باید با شعر خود موضع بگیرد و در طرفِ درستِ تاریخ بایستد. ایشان همواره شاعران را به اعلام موضع در بزنگاه‌های تاریخی فرا می‌خواندند. اگر شعر ما در مسیر «جهاد تبیین» -که مورد تأکید ایشان بود- قرار نگیرد، پس چه رسالتی بر دوش آن است؟ شعر امروز، بار سنگینِ رسالتِ اجتماعی، دینی و سیاسی را بر دوش می‌کشد و تاریخ در آینده، میزان اهمیت و اثرگذاریِ امروزِ ما را بر اساس همین تعهدات و مسئولیت‌شناسیِ شاعران قضاوت خواهد کرد.
* در فضای میادین، مضامین اشعار ارائه شده عمدتاً حول چه محورهایی است؟ آیا این سروده‌ها بیشتر صبغه‌ی مرثیه دارند یا حماسه و رجز؟
در خصوص موضوعات اشعار، بیشتر به موضوعاتی نظیر مرثیه، روایت، رجز و دعوت به ایستادگی پرداخته شده است. همچنین درباره طیف دوستان و در مورد خود شما نیز همین‌گونه بوده است. اشعاری که در زمینه استقامت و ایستادگی سروده شده‌اند، چه در سمت درست تاریخ و چه در برابر دشمنی که زیاده‌خواه است و استقلال ما را هدف گرفته، و نیز در مورد میهن‌دوستی، ایران عزیز و وقایع و اتفاقاتی که در جریان آن چیزی که حضرت آقا فرمودند رخ داده است. شما از مردم مطالبه داشته باشید؛ همان مطالبات مردم را شاعر باید به زبان شعر بیان کند و ارائه دهد. این جهاد تبیین است در اتفاقاتی که در حال وقوع است. حضرت آقا بارها فرموده‌اند که روایت اول باید در اختیار شما باشد و شاعران و شعر دقیقاً هنری بود که از همان لحظه اول در صحنه هر اتفاقی حاضر بود.
توجه کنید پیش از آنکه سایر هنرها وارد شوند، این شعر بود؛ مداح آمد و مداحی کرد، شاعر آمد و شعر خواند، مجری آمد و در ضمن صحبت شعر خواند. این هنر واقعاً شعر در میان هنرهای دیگر در این ایام یکه‌تازی کرد و همچنان در کنار سایر هنرها پیش می‌رود، اما هنوز یکه‌تازانه عمل می‌کند. به عرض شما می‌رسانم که موضوعات بسیار دیگری، یعنی تمام موضوعات اجتماعی، وجود دارد و شاعر با زبان شعر خود می‌تواند در مورد آن‌ها جهاد تبیین داشته باشد و چه بسا زاویه دید بدهد و نگاه مردم را جهت دهد و حتی روایت درستی از اتفاقات جاری ارائه کند، زیرا گاهی غبارهایی وقایع را می‌پوشاند و باید دانست کدام بخش درست است و چه چیزی باید در این لحظه دیده شود. آنچه در این زمینه لازم است، نگاه نافذ شاعر است تا در این شرایط، واقعیت و حقیقت را با توجه به نشانه‌های موجود تشخیص دهد و درباره آن شعر بسراید و با انتشار شعرش از مردم حمایت کند و در کنار مردم نقش حمایتی ایفا نماید.
* آیا فکر می‌کنید زن بودن شاعر در این موضوعات باعث می‌شود که مسائل بیشتری دیده شود یا دیگران کمتر ببینند؟
خانم‌ها دقیق‌تر و ریزبین‌تر هستند و زوایایی را می‌بینند که گاهی شاید آقایان به این راحتی نتوانند ببینند و به هر حال از عنصر قوی عاطفه بیشتر برخوردارند. شما توجه کنید که مؤثرترین و تأثیرگذارترین شعرهایی که برای میناب نوشته شده، خانم‌ها نوشته‌اند. آقایان نیز شعرهای زیادی نوشتند، اما آن شعرهایی که مردم را تحت تأثیر قرار داد، شعر خانم‌ها بود؛ زیرا در واقعه میناب و شهادت آن ۱۶۸ دانش‌آموز عزیزمان -که البته در آستانه فرا رسیدن ماه مهر هم هستیم-به هر حال بخش عاطفه آن مسئله، همه را بسیار بیشتر تحت الشعاع قرار داده بود. خانم‌های شاعر تأثیرگذارترین شعرها را نوشتند. در سایر جریان‌ها و موضوعات نیز همین‌گونه است؛ معمولاً خانم‌ها در جایی که شعر نیازمند عاطفه بیشتری است و مسئله‌ای نیاز دارد که عاطفه بیشتری در روایتش مؤثر باشد، موفق‌تر بوده‌اند. اما در نوشتن رجز و حماسه، واقعاً انصافاً چیزی از آقایان کم نداشته‌اند؛ چه بسا گاهی برخی از شعرها جلوتر نیز بوده است.
* خود شما بیشتر فکر می‌کنید کدام یک از اشعارتان مواجهه بیشتری با دشمن داشته است؟
عرض کنم که نوشتم: «بایست سمت درستی که باور من و توست»، ما در این مدت بسیار نوشتیم، در قالب‌های مختلف. مثلاً نوشتم:
به وقتِ حادثه سردارِ سربدار شدیم
که ما همیشه علمدارِ اقتدار شدیم
اگرچه آینه‌ها را به سنگ کینه زدند
هراس و بیم نداریم، بی‌شمار شدیم
اگرچه باد وزیده است، گاه طوفان است
خبر دهید که آمادۀ شکار شدیم
در این حماسه که عزمِ بلند ما جزم است
همه شعور شدیم و همه شعار شدیم
بگو به آلِ یهودا در انتقامی سخت
به قصدِ جان شما تیغِ ذوالفقار شدیم
و از این دست شعرها نه فقط من، بلکه همه دوستان شاعرم، خانم‌ها و آقایان، زیاد نوشتند و سعی کردند آنچه وظیفه‌شان است را به نحو احسن به انجام برسانند.
* قطعاً خود شما زحمت بیشتری متحمل شدید برای هماهنگ کردن این مجموعه و این تیمی که شکل گرفته، خودتان در واقع به عنوان یک خانم -می‌خواهم ببینم چه هزینه‌هایی دادید وچه هزینه‌هایی کردید، چه محدودیت‌هایی بود و چه سختی‌هایی بود؟
هماهنگی طیف گسترده‌ای از شاعران با سلایق مختلف- به هر حال شاعر نازک‌دل‌اند، درست است که موضوع، موضوع حضور رجزخوانانه و حماسه‌گرانه شاعران است، اما انسان نازک‌طبع است- این هماهنگی بین شاعران و مسئولان میادین آن‌ها هم سخت است. یعنی آن‌ها هم دارند تلاش می‌کنند این پرچم را بالا نگه دارند و این وظیفه سکوداری را به نحو احسن برگزار کنند، اما متوجهیم که شعر و حضور شاعر برای شعر خواندن یک بخشی از برنامه است؛ بخش‌های دیگر برنامه را هماهنگ کنند -نرم‌افزار و سخت‌افزار و سکو و نور و صدا و این‌ها. ما می‌دانیم واقعاً کار راحتی نیست.
اینکه ما سکو را درک کنیم، واقعاً آمده‌ایم همین کار را کنیم که باری را از روی دوش آن‌ها برداریم. در این مسیری که قرار است کنار هم باشیم، از این سو باید هوای سکوها را داشت و از آن سو باید هماهنگی با شاعران نازک‌دل داشت؛ که حالا مثلاً یک روز زود رسیده، سخنران پنج دقیقه بیشتر سخنرانی کرده و از وقت شاعر کم شده، بعد شاعر ممکن است کمی آزرده شده باشد؛ یا مثلاً زمان برنامه‌اش قرار بود قبل از سخنرانی باشد و حالا بعد از سخنرانی شده، و ممکن است گاهی رنجیده باشند. ما باید سعی کنیم که این فضا را به‌گونه‌ای هماهنگ کنیم که هم هوای این طرف را داشته باشد -مسئول- و هم هوای شاعران. واقعاً کمی سخت بوده و خب گاهی رنجیدگی‌هایی پیش می‌آید. زمان زیادی دارد می‌گذرد، خستگی‌ها و فشارها و این‌ها به آن نازک‌دلی ممکن است دامن بزند. سخت است.

ایران پرسمان


و بالاخره من از صبح علاوه بر نقش‌هایی که دارم -در مورد خودم می‌گویم- خب من یک نقش کارمندی دارم؛ تدریس هم می‌کنم در دانشگاه. به عنوان فردی که در خانه باید نقش خودش را به عنوان عضوی از خانواده ایفا کند، نقش‌هایی دارم، فعالیت‌های دیگری که هست. حالا این‌ها همه آن چیزی است که روش سایه می‌اندازد؛ این است که من تقریباً بخش عمده‌ای از روزم را مشغول هر کاری که هستم، به انضمامش دارم هماهنگ هم می‌کنم. این دوست شاعرمان برود این سکو، امشب آن سکو، آن شاعر. و بعد اینکه -بسیار زیاد است- دقیقاً باید حواسم باشد کی کجا رفته، این چند وقت کجا نرفته، این را جایی بفرستیم که نرفته. این چند وقت، یعنی من در این مدت هر فعالیتی که داشتم و انجام می‌دادم، همزمان دو فعالیت داشتم؛ یعنی یکی آن فعالیتی که مثلاً دیروز سر کلاس بودم -همزمان که داشتم درس می‌دادم، حواسم بوده که جواب مثلاً این فکر را بدهم که شاعرش مثلاً جواب تلفنش را نداده، هماهنگ شده یا نشده.
این دیگر بخشی از زندگی ما شده، یعنی پیوست شده به زندگی ما. از همین تریبون، از همین جایگاه، از تمام دوستان شاعر خواهش می‌کنم تلفن‌هایشان را جواب بدهند، خواهش می‌کنم که با آن‌ها هماهنگ شوند. گاهی آخر می‌دانید، خدا نکنه که یک شاعری که دیر تلفن جواب می‌دهد به یک سکویی بخورد که مثلاً کمی هماهنگی‌هایش سخت است؛ باید چند بار به این، چند بار به آن تماس بگیرید، این‌ها را هماهنگ کنید، این‌ها را بفرستید برود روی سکو. یعنی من مثلاً بارها پیش آمده خودم داشتم می‌رفتم روی سکو، داشتم هماهنگ می‌کردم: آقا شاعرتان، آقا شاعر ما نرسیده، چرا نرسیده، الان زنگ بزنم بگویم. و گاهی رفتم آن بالا، تلفنم را مجبور شدم باز کنم که شعر می‌خوانم، چند دقیقه تحمل کند تا من بیایم پایین پاسخش را بدهم. خلاصه این‌ها پیوست زندگی‌مان شده.
الحمدلله خدا را شاکریم که ما هم -من هم- نقشی داشتم، اگر به اندازه خودم ولو اندک، در وظیفه‌ای که همه ما داریم. ما به عنوان افرادی که الان دیگر زمانه، زمانه یک جنگی است، دیگر ما داریم در جنگ زندگی می‌کنیم، خوب، و هر کداممان باید نقش خودمان را پیدا کنیم. فکر کنم دیگر همه پیدا کرده‌اند؛ یعنی اینکه الان پیدا نکرده باشد، دیگر یک ذره باید نگران شود، زودتر نقش خودش را پیدا کند. ما باید نقش خودمان را در این زندگی جنگی پیدا کنیم، آن مسئولیتی که داریم -اصلاً اندازه‌اش مهم نیست- اینکه بدانی باید کجا بایستی و آن باری که باید تو برداری از این آب و خاک، آن را به نحو احسن انجام دهیم. هیچ اشکال ندارد که نقش من چقدر است؛ همه نقش‌ها مهم‌اند، کوچک و بزرگ ندارد. آن کسی که الان دارد در جبهه‌های جنوب و در آب‌های خلیج فارس از این کشور و از مرز و بوم ما، از کیان ما پاسداری می‌کند، همان‌قدر وظیفه‌اش مهم و قابل احترام است که مردمی که در طول روز دنبال کار و زندگی و معیشتشان بودند و حالا باید شب بیایند کنار خیابان، حراست کنند از این آب و خاک با همین پرچم‌گردانی‌شان. شاید وظیفه من به اندازه همان پرچم‌گردانی باشد، ولی باید آن را پیدا کنم و انجامش بدهم؛ وگرنه آن وقت باید یک روزی پاسخگو باشیم بابت اینکه نقشمان مغفول واقع شده و ما به آن، خدای نکرده، عمل نکرده‌ایم.
* آن عبارت جهاد -در واقع خود شما اشاره کردید به اینکه آن‌که دارد در جنوب می‌جنگد، آن زمان در جنگ پشت لانچر بوده- و این مردمی که حتی در حد مثلاً یک پرچم‌گردانی... این را آیا یک جهاد زنانه می‌دانید؟ اصلاً با عبارت جهاد زنانه، خود شما چه چیزی به ذهنتان می‌آید؟
واقعاً جهاد... ببینید، الان حتی اگر بخواهیم در موردش صحبت کنیم، به نظر من جهاد خیلی هم جنسیتی نیست؛ منتها شاید وجه تمایزش در این باشد که جهاد خانم‌ها محدودیت‌هایی داشته باشد که خب برای جهاد آقایان هم در زوایای دیگری یک محدودیتی می‌شود در نظر گرفت. ولی در هر صورت خانم‌ها با توجه به توانمندی و با توجه به آنچه که می‌توانند، نقش متفاوت و مؤثری نسبت به حالا آقایان شاید داشته باشند؛ جهاد دیگری دارند. شاید یک جهادشان -جهاد در اصل که یکی است- شاید این تفاوتی اگر باشد، در نوع محدودیت‌ها و نقش‌هایی است که هر کدام از این‌ها باید انجام بدهند.
به هر حال آن مردی که پای لانچر است، قطعاً همسرش جهاد می‌کند که از نظام خانه و خانواده پاسداری می‌کند، تا آن مرد با یک خیال راحت لانچر بنشیند، یا روی عرشه ناوی باشد، یا در دل دریا، یا در آسمان و روی زمین -فرقی نمی‌کند. اگر مردها می‌توانند با خیال راحت و وظایف نظامی خودشان عمل بکنند در این ایام- و حالا نه فقط نظامی، سایر فعالیت‌هایی که به عهده‌شان هست -حتماً زنانی هستند که در تناسب نسبتشان با آن مرد، دارند نقش خودشان را ویژه و متمایز انجام می‌دهند، تا آن مرد با دلگرمی تمام و با خیال راحت بر سر مسئولیتی که به عهده گرفته است بایستد و پای جان، به نحو احسن انجام دهد.
* نکته‌ای هست که خودتان دوست دارید به آن اشاره کنید و در گفتگو اشاره نشد؟
من می‌خواهم قدردانی کنم از دوستان شاعرم که بی‌ادعا و واقعاً فقط و فقط و فقط با نگاه مجاهدانه و با نگاه انجام وظیفه، در این ۲۰۰ شب در میدان خیابان حاضر بودند. من می‌دانم گاهی بعضی از شاعران برای اینکه با یک سکویی برسند... شاعران از خود همین مردم‌اند دیگر، آدم‌های متمایزی نیستند؛ همه متمول نیستند. گاهی پیاده رفتند، گاهی بدو بدو شعر خواندن که به آخرین خط مترو برسند؛ گاهی مسافت‌های بزرگ و بلندی را طی کردند تا از این سر شهر به آن سر شهر خودشان را برسانند و انجام وظیفه بکنند. می‌خواهم تشکر کنم در آستانه دویستمین شب و بزرگداشت روز شعر و ادب فارسی، از همه دوستان شاعرم.
برایشان آرزوی توفیق روزافزون می‌خواهم، برایشان آرزو دارم که خداوند به قلمشان و به قدمشان برکت بدهد و انشاءالله آن وظیفه‌ای که بر عهده گرفته‌اند را انجام بدهند با سربلندی، و در نامه عملشان از این زحمات این روزها و شب‌هایشان باقیات الصالحات ثبت بشود.
* اگر امکان دارد، یک شعر دیگر برایمان بخوانید به عنوان حسن ختام.
خدمت شما عرض کنم که اخبار خوبی از یمن و باب‌المندب و این‌ها داشتید؛ می‌خواهم این‌طور روایت کنم:
بر این آیات روشن باز کن چشم تماشا را
بخوان والفجر را و الشمس را، انا فتحنا را
به والعصری که گل کرده است در آیینه آفاق
نخواهد دید ظالم روشنای صبح فردا را
هراسی نیست افعی‌ها اگر جمعند در میدان،
تماشا کن هنرهای عصای دست موسی را
عیار شیرمردان خدا امروز روشن کرد
فریب سامری‌ها، فتنه گاو مصلا را
شکوه ذوالفقار و بارش سجیلها دیگر
شکست آن شوکت پوشالی بت‌های دنیا را
تبسم کرد تهرانی مقدم بر سلیمانی
شکوفاتر ببین لبخندهای مغنیه‌ها را
به هم پیوسته‌اند الله‌اکبرهای پیروزی
ببین در اتصال رودها امواج دریا را
پس از حی علی خیر العمل تکبیرهالاحرام
و حیران می‌کند بیت‌المقدس عرش اعلا را
امام مسلمین همراه خود سجاده آورده
مصفا می‌کند در مسجدالاقصی مصلی را
* ان‌شاءالله.
این کشور نستوه که ما را جان است
کانون دلاوران با ایمان است
تردید نمی‌کنیم، باور داریم
پیروز بزرگ این نبرد هم ایران است
من هم از شما و فضایی که برای تبیین این امر مهم فراهم کردید، ممنونم.


نظرات شما