ایران پرسمان - عبدالعلی رزاقی با تیغ تیز طنز، سر بیمو، جیب خالی و وعدههای توخالی رجال عصر خود را در «توفیق» نوازش کرد، تا ثابت کند اگر بنز و پلو سهم اغنیاست، شعر و لنگهکفش عیال مال فقراست!
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: عبدالعلی رزاقی (زاده ۱۳۰۹ خورشیدی) از جمله ادیبان، شاعران و طنزنویسانی است که پیوند نام او با مهمترین کانونهای فکاهینویسی عصر پهلوی دوم، بهویژه هفتهنامه نامآشنای «توفیق»، انکارناپذیر است. با وجود این حضور مطبوعاتی، گزارشها و اسناد پیرامون احوال شخصی، جزئیات زیست و سیاهه کامل آثار او چندان پرشمار نیست و بخش عمدهای از کارنامه وی در اوراق روزنامهها و مجلات آن دوران پنهان مانده است.
سنگر طنز و عصر پرآشوب «توفیق»
نام رزاقی بهروشنی در فهرست سرایندگان و نویسندگان دوره سوم هفتهنامه توفیق (۱۳۳۷ تا محاق توقیف در تیر ۱۳۵۰) ثبت شده است؛ دورانی پرالتهاب که این جریده به تیغ نقد عریان، شیرین و بیمحابای خود علیه فساد اداری، دولتمردان، نخستوزیران وقت و نمایندگان مجلس زبانزد خاص و عام بود. رزاقی در کنار نامآوران این مکتب فکاهی، دغدغههایی چون گرانی، بیکاری، بیعدالتی و افتراق طبقاتی را با زبان کنایه و تمثیل به تصویر میکشید.
یکی از نمونههای درخشان این رویکرد انتقادی، قطعهای است با تخلص «رزاقالشعرا» که در شماره ۲۸ سال چهلوششم توفیق (پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۴۶، ص ۱۰) با نگاهی طنزآلود به سرمای پاییز و وزیدن باد مهرگان و دغدغه تأمین سوخت تودههای تهیدست منتشر شد:
اکنون که میوزی ز نو ای باد مهرگان
بر خُرد و بر کلان و بر اعیان و بر فقیر
دیگر کلاه بنده مینداز از سرم
رحمی بکن به کله بیموی این حقیر!
اکنون که میوزی ز نو ای باد مهرگان
لرزد چو بید، جسم من و استخوان من
یخ میزند به کنج سبیلم ز سردیات
آب دماغ همره اشک روان من!
اکنون که میوزی ز نو ای باد مهرگان
بر زلف همچو گنبد پروانه و پری
برگو مواظب خودشان بیشتر شوند
تا توی ره نبیندشان لوطی عنتری!
اکنون که میوزی ز نو ای باد مهرگان
رو کردهاند خلق بهسوی زغال و نفت
در بزم اغنیاست که هر شب به یکدگر
چسبیدهاند هر زن و هر مرد، سفت و سخت!
اکنون که میوزی ز نو ای باد مهرگان
بر لب رسیده جان من از دست همسرم
نه نفت و نه زغال و نه خاکه خریدهام
زینرو ز لنگهکفش، ورم کرده این سرم!
رزاقی افزون بر امضای «رزاقالشعرا»، در پارهای از قطعات خود با نشانیهای جغرافیایی و تخلصهایی چون «رزاقی، بچه تویسرکان» طبعآزمایی میکرد. او در مسمطهای ترکیبی خود، تناقض فاحش میان زندگی فرودستان و کاخنشینی کارگزاران و «رجال» را هدف میگرفت. در شماره ۳۵ همان سال (پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۴۶، ص ۶)، ترجیعبند معناداری با عنوان «آن به که ز صبر رخ نتابی!» به قلم او نقش بست که بازتاب عمیق سرخوردگی قشرهای فرودست و نقد وعدههای پوچ دولتی بود:
ای آنکه چو من عیالواری
جز باد هوا غذا نداری
از مال جهان فقط به دنیا
یک تنبون پُر ز وصله داری
چون دزد نباشی و دغلکار
از کار همیشه برکناری
اندر صف خط بنز زائد
قرقر کنی و در انتظاری
از فرط گرانی و تقلب
ناراحت و دلخور و شکاری
پندی دهمت بیا و بشنو
گر عاقل و خوب و هوشیاری:
آن به که ز صبر رخ نتابی
باشد که مراد دل بیابی
ای آنکه ندیده سفرهات نان
از بهر چورک، روی به کیوان
بر سفره اغنیا اگر هست
تهچین و کباب و مرغ بریان
ویسکی و شراب و آبجو را
نوشند بهجای آب، ایشان
از راه ریا و حقهبازی
جستند اگر مقام و عنوان
غرغر مکن و مگو که این قوم
هستند جدا ز ما فقیران
اندرز مرا بیا و بشنو
اینقدر مباش گیج و حیران:
آن به که ز صبر رخ نتابی
باشد که مراد دل بیابی
ای رفته ز کف جوانیات مفت
ای گشته چو من به درد و غم جفت
گوش من و تو بهغیر وعده
چیز دگر از رجال نشنفت
هر کس که به روی کار آمد
هی کرد چاخان و هی سخن گفت
اینقدر مگو وکیل مجلس
شد صاحب مال و پول هنگفت
چون در عوض دفاع از حق
هی پول گرفت، پولِ یامفت
این نکته بدان که هر که چون توست
در رفت ز کوره و برآشفت:
آن به که ز صبر رخ نتابی
باشد که مراد دل بیابی
نگاه انتقادی رزاقی به پیامدهای مدرنیزاسیون ناهمگون و مقایسه صمیمیت و سلامت روانی گذشته با عسرت و پریشانی عصر نو، از دیگر بنمایههای سرودههای او در توفیق است. قطعه فکاهی «داشتیم» که در شماره ۲۴ توفیق هفتگی (پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۴۵، ص ۸) منتشر شد، با لحنی دریغآمیز و کنایهآلود، این تقابل اجتماعی و سیاسی را روایت میکند:
ای خوش آن روزی که جای بنز، الاغی داشتیم
جای برق کرمکی، لامپا چراغی داشتیم
بهر برپا کردن مهمانی و جشن و سرور
لخت هم بودیم اگر، حال و دماغی داشتیم
با وکیل پارلمان در دورههای یک و دو
بیرودرواسی دوصد شرط و بلاغی داشتیم
گر مهیا هم نمیشد روز و شب مرغ و پلو
لااقل بهر ناهار یک آش داغی داشتیم
مثل حالا زندگی صد درد بیدرمان نداشت
داشتیم دردی اگر، درد فراقی داشتیم!
پژوهشهای ادبی در سالهای پسین
دلمشغولیهای عبدالعلی رزاقی تنها به ساحت فکاهی و مطبوعات عصر پهلوی خلاصه نماند. از تکنگاریها و پژوهشهای متأخر او میتوان به مشارکت در تصحیح، معرفی و نشر منظومهای حماسی با عنوان «داستان خاقان چین: عشرتنامه» اشاره کرد که در سال ۱۳۷۸، ۱۶۰ صفحه منتشر شد. این اثر که مثنوی میرزا علیمحمد عشرت، از شاعران و منشیان عهد قاجار است، با همکاری مسعود شکوهی به انجام رسیده است. دیوان اشعار (سرود الوند) نیز از اوست. عبدالعلی رزاقی در سال ۱۳۸۱ به علت سرطان خون چشم از جهان فروبست.