جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵
خردنامه

گواهی‌های انسانی / ۴۷

کوچیدن از پول

کوچیدن از پول
ایران پرسمان - در میان عشایر، خانواده و پیوند انسانی زیرساختِ زندگی هستند. تقسیم کار، مراقبت از کودک و سالمند، انتقال تجربه و یاد دادن مهارت، بخشی از توان جمع را می‌سازند. استقلال در همین همکاری ریشه دارد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - در میان عشایر، خانواده و پیوند انسانی زیرساختِ زندگی هستند. تقسیم کار، مراقبت از کودک و سالمند، انتقال تجربه و یاد دادن مهارت، بخشی از توان جمع را می‌سازند. استقلال در همین همکاری ریشه دارد.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: زندگی عشایری عجیب است؛ به‌ویژه وقتی از دل زندگی شهری به آن نگاه کنیم. بسیاری از چیزهایی که ما برای رسیدن به آن‌ها برنامه‌ریزی می‌کنیم و حسرتشان را می‌خوریم، در ساختار این زندگی حضور دارند؛ تولید، استقلال، نیاز محدود، پیوند انسانی، همکاری خانوادگی، و توانِ روبه‌رو شدن با خطر. کنار هم نشستن این ویژگی‌ها می‌تواند چیزهایی دربارۀ تاب‌آوری و مقاومت که اتفاقا این روزها زیاد از آن‌ها حرف می‌زنیم، به ما بیاموزد.
شاید محور همۀ این‌ها رابطۀ پول با زندگی باشد. پول در زندگی عشایری حضور دارد، اما هنوز به واسطۀ اجباری میان فرد و همۀ نیازهایش تبدیل نشده است. بخشی از کار مستقیماً غذا و پوشاک و سرپناه فراهم می‌کند. لازم نیست هر کاری نخست به پول تبدیل شود و بعد آدم با آن پول، امکان زندگی کردن را بخرد.
این فاصلۀ کوتاه میان توانایی و تأمین نیاز، اهمیت دارد. در زندگی شهری ممکن است آدم سالم باشد، مهارت داشته باشد، آمادۀ کار هم باشد، اما چون پول ندارد، نتواند نیازش را برطرف کند. توانستن و دسترسی داشتن از هم جدا شده‌اند. تولید مستقیم بخشی از نیازها، مقداری از اختیارِ ادامۀ زندگی را نزد خود آدم نگه می‌دارد.
محدود بودن نیازها نیز به همین اختیار کمک می‌کند. هر وسیلۀ اضافی فقط هزینۀ خرید ندارد؛ نگهداری، تعمیر، فضا، و گاهی وسیله‌های الحاقی دیگری هم می‌خواهد. زندگی هرچه گسترده‌دامن‌تر شود، برای سرپا ماندن به منابع بیشتری احتیاج پیدا می‌کند. سبک کردن این بار می‌تواند توانِ ادامه دادن در شرایط دشوار را افزایش بدهد و فشار کمتری بر محیط زندگی وارد کند.
این پیوند با محیط، در رابطۀ عشایر با طبیعت آشکارتر است. عشایر با طبیعت زندگی می‌کنند و تخریبش نمی‌کنند. طبیعت محل زندگی و معاش آن‌ها است. کسی که در طبیعت زندگی می‌کند، باید تغییرهای محیط را بشناسد و تصمیمش را با آن‌ها تنظیم کند. شناخت راه، آب، هوا، و زمین، در تصمیم‌های روزمره‌ش سهم دارد. خطر هم در همین محیط، با بدن و حضور خودش تجربه می‌شود.
چنین رابطه‌ای با حضور تفریحی ما تفاوت دارد. ما به طبیعت می‌رویم، کمپ می‌زنیم، آفرود می‌رویم، کوه‌نوردی می‌کنیم، تخریبش می‌کنیم، و گمان می‌کنیم داریم به آن می‌پیوندیم و گرامیش می‌داریم. میان زندگی با طبیعت و مصرف کردن طبیعت برای تفریح، فاصله‌ای است که علاقۀ ما به طبیعت، آن را از میان نمی‌برد.
ادامۀ این زندگی، علاوه بر پیوند با محیط، به پیوند آدم‌ها نیز متکی است. در میان عشایر، خانواده و پیوندهای انسانی زیرساختِ زندگی هستند. تقسیم کار، مراقبت از کودک و سالمند، انتقال تجربه، و یاد دادن مهارت، بخشی از توان جمع را می‌سازند. استقلال هم در همین همکاری ریشه دارد؛ همکاری می‌تواند وابستگی جمع به بیرون را کاهش بدهد. آدم‌ها با اتکا به یکدیگر، کارهایی می‌کنند که به‌تنهایی از عهده‌شان برنمی‌آیند.
از این مجموعه می‌توان خرده‌الگوهایی برای زندگی امروز گرفت. تاب‌آوری را می‌توان در همین امکان‌های کوچک و به‌هم‌پیوستۀ زندگی روزمرۀ خودمان هم جست. مهارت، ابزار، رابطه، و توانِ تولید، امکان‌هایی برای ادامه دادن فراهم می‌کنند. شاید یکی از پرسش‌های اساسی مقاومت همین باشد؛ چه مقدار از توانِ سلامت ماندنمان را هنوز نزد خودمان نگه داشته‌ایم؟


نظرات شما