شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴
خردنامه

به روایت شهادت آیه‌ها -۲؛

دختری که با یک اسم مسیر زندگی نسل‌ها را دگرگون کرد

دختری که با یک اسم مسیر زندگی نسل‌ها را دگرگون کرد
ایران پرسمان - چه کسی فکر می‌کرد یک اسم ساده بتواند آن‌قدر قدرت داشته باشد که بخواهی نام خودت را تغییر دهی؟ «بنت‌الهدی» نه تنها یک نام، بلکه الگویی از موفقیت واقعی است.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - چه کسی فکر می‌کرد یک اسم ساده بتواند آن‌قدر قدرت داشته باشد که بخواهی نام خودت را تغییر دهی؟ «بنت‌الهدی» نه تنها یک نام، بلکه الگویی از موفقیت واقعی است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: به نظر می‌رسید که یک اسم ساده می‌تواند چنان قدرتی داشته باشد که انسان را به فکر تغییر نام خود بیندازد. برخی فکر می‌کردند موفقیت همان بهشت و اجر الهی است و راهش رفتن به نماز و ذکر و انتخاب الگو از میان بزرگان دین، اما واقعیت فراتر از این‌ها بود. موفقیت چیزی است که وقتی فرد روی زمین نیست، اثرش باقی بماند؛ حرکتی خفن و جسورانه که نشان دهد کسی کم نیاورده و رها نکرده است.
در تابستان همان سال، دختر جوانی که ذهنش پر از سؤال و کنجکاوی بود، با خواهش و التماس دوستش نازنین، به کلاس تابستانی «خودم‌شناسی» رفت. کلاس، پر از دختران چادری بود و استاد با عمامه بر سر، جلوه‌ای مذهبی و جلب‌کننده داشت. آن دختر، در دلش با پوزخند، همه این مسائل را می‌سنجد و ذهنش را آماده می‌کند تا با دیدی متفاوت به بحث‌های کلاس گوش دهد.
استاد، گویا همه شاگردانش را می‌شناخت؛ می‌دانست که برخی از آن‌ها افسردگی دارند، از آدم‌ها فراری‌اند و گاهی می‌خواهند از زندگی واقعی دور شوند. برخلاف تراپیست‌های قلابی اینستاگرامی، استاد برای مشکلات شاگردانش راه‌حل داشت. آن روز، موضوع کلاس درباره «الگوی زندگی» بود: انتخاب کسی که می‌تواند مسیر موفقیت را نشان دهد و یادگیری از او، تاثیری مستقیم بر آینده فرد خواهد داشت.
چند لحظه بعد، استاد ادامه داد: «موفقیت بستگی دارد به اینکه انسان به چه چیزی بگوید موفقیت و چه هدفی را در زندگی قبول کند.» یکی از شاگردان پرسید: «مثلاً می‌توانیم بهشت را هدف قرار دهیم؟» استاد پاسخ داد: «بهشت و شهادت هدف نیست؛ هدف چیزی است که اگر انسان در راهش از دنیا برود، شهید حساب می‌شود و بهشت می‌رود. پس بالاتر از این حرف‌هاست.»
سپس استاد تکلیف داد: هر شاگرد باید یک دختر موفق پیدا کند و تا آخر دوره، کامل درباره زندگی او تحقیق کند. ذهن آن دختر جوان پر شد از اسامی بازیگران، خواننده‌ها، دانشمندان و ورزشکاران؛ می‌خواست نمونه‌ای پیدا کند که نشان دهد موفقیت واقعی چیست. در همان لحظه، استاد قاب عکسی بالا گرفت و گفت: «خانم بنت‌الهدی… اگر بشناسیدش، مسیر زندگی‌تان دگرگون خواهد شد.»
اسمش عجیب و ناشناخته بود؛ حتی فامیلی‌اش را نگفته بود. دختر جوان، با حس کنجکاوی شدید، تصمیم گرفت بلافاصله بداند این دختر کیست و چه کاری کرده است. او در راه خانه، گوشی‌اش را روشن کرد و «بنت‌الهدی» را جست‌وجو کرد. اولین نتایج همان تصویری بود که در کلاس دیده بود: چهره‌ای معصوم اما نافذ. پایین‌تر نوشته بود: «بنت‌الهدی صدر؛ نویسنده، شاعر، معلم.» اما نام واقعی او آمنه بود؛ پس چرا این اسم انتخاب شده بود؟
دوستش نازنین یک پیام صوتی ده دقیقه‌ای فرستاد و توضیح داد: در دوران صدام، در عراق، مدرسه‌ها محدود بودند و میلیون‌ها دختر بی‌سواد بودند. آمنه صدر، با نام بنت‌الهدی، به دنبال آزادی بیان و آموزش دختران بود؛ جامعه‌ای که آموزش دختران را محدود کرده بود، اما او تصمیم گرفت تغییری ایجاد کند.
او از نوجوانی به فکر افتاد که چگونه می‌تواند موانع جامعه‌اش را بردارد. بنت‌الهدی، نخست، راه خود را پیدا کرد و سپس دست دیگران را گرفت؛ نامش دقیقاً نشان‌دهنده این مسیر بود: «بنت» یعنی دختر و «هدی» هم یعنی هدایت‌شده و هدایت‌کننده. او مدرسه‌هایی ساخت و دخترانی تربیت کرد که هر کدام نسخه‌ای از خودش بودند. قرآن را طوری توضیح می‌داد که انگار همان زمان و برای همان شاگردان نازل شده و راه‌حل مشکلات زندگی‌شان را ارائه می‌کرد.
وقتی حکومت مدرسه‌ها را تعطیل کرد، بنت‌الهدی خانه‌اش را به کلاس تبدیل کرد. وقتی اجازه تجمع ندادند، قلم برداشت و نوشت. او فهمید که زبان نسل جوان، هنر است؛ پس رمان نوشت تا با جذابیت و داستان، پیام‌هایش را منتقل کند. آثار او دل‌های دختران را جذب می‌کرد و آنان را به مسیر درست هدایت می‌کرد.
دختر جوان، با اشتیاق، یکی از کتاب‌های او به نام «تولد دوباره» را خرید و یک شبه خواند. با هر صفحه، بیشتر جذب شخصیت و فلسفه زندگی بنت‌الهدی می‌شد. آثار او به دختران عراقی رسید و دیگر نمی‌شد تأثیرش را متوقف کرد. اما صدام تحمل نکرد. او می‌دانست بنت‌الهدی خواهر محمدباقر صدر است، مردی که در مقابل جنایات صدام ایستاده بود. هر دو دستگیر شدند. صدام، مصمم، دختر و برادر را به قتل رساند. بنت‌الهدی در آخرین لحظات، قرآن می‌خواند و از خدا صبر و استقامت طلب می‌کرد:
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ؛ پروردگارا! ما را سرشار از صبر و استقامت کن و قدم‌هایمان را محکم ساز و ما را بر این جماعت بی‌دین پیروز فرما.»
دختر جوان، در حال خواندن داستان و شنیدن روایت‌ها، فهمید که موفقیت واقعی یعنی حرکت بزرگ و ماندگار؛ حرکتی که وقتی انسان نیست، اثرش باقی بماند. همه الگوهایی که در ذهنش داشت رنگ باختند. بنت‌الهدی نشان داد که حتی در شرایط سخت و زیر فشار حکومت، می‌توان مسیر زندگی دیگران را تغییر داد.
او تنها نبود؛ شاگردانش هر کدام بخشی از اثر او را در دل خود داشتند. حتی مرگ نتوانست این تأثیر را متوقف کند. قلم او، زبان او، آثار او، هنوز الهام‌بخش نسل‌های بعدی بود. دختر جوان دریافت که موفقیت واقعی فقط دیده شدن یا مشهور شدن نیست؛ بلکه یعنی روشن کردن چراغی که بعد از رفتن انسان نیز خاموش نشود.
بنت‌الهدی با زندگی و آثارش نشان داد که یک اسم ساده می‌تواند الهام‌بخش شود، هدایت‌شده‌ای باشد که دیگران را هدایت کند و تأثیری ماندگار بر جامعه داشته باشد.


نظرات شما