پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
سیاست روز

معامله تازه ترامپ با پکن برای ایران و خاورمیانه چه معنایی دارد؟

معامله تازه ترامپ با پکن برای ایران و خاورمیانه چه معنایی دارد؟
ایران پرسمان - اکو ایران / متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست جهان به‌سمت نظمی چندقطبی حرکت می‌کند؛ نظمی که در آن برتری مطلق آمریکا ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - اکو ایران / متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
جهان به‌سمت نظمی چندقطبی حرکت می‌کند؛ نظمی که در آن برتری مطلق آمریکا دیگر تضمین‌شده نیست و نقش چین به‌عنوان یک قدرت جهانی پیوسته در حال افزایش است.
بازار


نشریه العربی‌الجدید در گزارشی پیرامون نقش رقابت‌های آمریکا و چین در سرنوشت منطقه خاورمیانه می‌نویسد: چین به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران، نفوذی به‌مراتب بیشتر از هر کشور دیگری در جهان بر تهران دارد. این واقعیتی است که کاخ سفیدِ ترامپ، همانند دولت پیشین آمریکا، تلاش کرده است تا از آن به این امید به نفع خود استفاده کند که پکن از این نفوذ برای سوق دادن ایران به تغییراتی در سیاست خارجی‌اش استفاده کند که منافع ملی آمریکا را هم پیش ببرد.
در همین چارچوب، سفر پرریسک دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به پکن در هفته گذشته، جایی که با همتای چینی خود شی جین‌پینگ دیدار کرد، با انتظارات زیادی همراه بود؛ اما علی‌رغم تمام تبلیغات و هیاهوی پیرامون این نشست، هیچ پیشرفت اساسی در پرونده ایران حاصل نشده است؛ موضوعی که محدودیت نفوذ آمریکا را آشکار کرد.
فرصت جنگ ایران برای پکن
از نگاه پکن، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حملات تلافی‌جویانه تهران به امارات متحده عربی و دیگر کشورهای همسایه و همچنین محاصره دوگانه تنگه هرمز، همگی بی‌ثباتی‌هایی را ایجاد کرده‌اند که چین آن‌ها را مطلوب نمی‌داند. درعین‌حال، سیاستگذاران چینی به این نتیجه رسیده‌اند که این درگیری یک اشتباه بزرگ برای واشنگتن بوده است و به‌نظر نمی‌رسد که عجله‌ای برای نجات دولت ترامپ از بحرانی که خود با آغاز «عملیات خشم حماسی» تقریباً سه ماه پیش ایجاد کرد، داشته باشند.
برای چین، این جنگ فرصتی حساب‌شده فراهم کرده تا به جهان، به‌ویژه متحدان و شرکای آمریکا، بی‌پروایی سیاست خارجی واشنگتن و محدودیت‌های چتر امنیتی آمریکا را نشان دهد. به این ترتیب، پکن بدون دخالت مستقیم در درگیری، منافع خود را پیش می‌برد: هم هژمونی آمریکا را به چالش می‌کشد و هم رویکرد نامداخله‌گرایانه خود در سیاست خارجی را حفظ می‌کند.
گوردون گری، سفیر پیشین آمریکا در تونس، به العربی‌الجدید گفت: «به‌نظر می‌رسد ترامپ هنگام تصمیم‌گیری برای جنگ با ایران، رقابت ژئو‌استراتژیک آمریکا را کاملاً نادیده گرفت؛ زیرا این جنگ، همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود، موجب کاهش عظیم اندوخته تسلیحاتی آمریکا، تضعیف قابل‌توجه اقتصاد این کشور و فرسایش بیشتر جایگاه واشنگتن نزد متحدانش شده است.» او افزود: «چین نیز گویا از توصیه‌ای که به ناپلئون بناپارت نسبت داده می‌شود پیروی می‌کند: " alt="ایران پرسمان" width="100%" />

علی واین، مشاور ارشد پژوهشی و حمایتی روابط آمریکا و چین در گروه بین‌المللی بحران، نیز نکته مشابهی را مطرح کرد. او درباره اینکه نشست اخیر پکن هیچ دستاوردی برای پایان دادن به جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران نداشت، توضیح داد: «درحالی‌که چین نگران تهدیدها علیه امنیت انرژی خود و روابطش با کشورهای خلیج فارس است، نمی‌خواهد این‌گونه دیده شود که برای پایان دادن به بحرانی که آمریکا ایجاد کرده، بیش از حد تلاش می‌کند.» واین با اشاره به اینکه این جنگ هدف واشنگتن برای تمرکز دوباره سیاست خارجی آمریکا بر آسیا را تضعیف کرده است، گفت که پیامدهای این جنگ علیه ایران «احتمالاً کشورهای بیشتری، از جمله متحدان و شرکای آمریکا را متقاعد خواهد کرد که باید وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی خاورمیانه را کاهش دهند و روند گذار به انرژی پاک را از طریق افزایش واردات فناوری‌های سبز از چین سرعت ببخشند.»
بازتاب مواضع متفاوت آمریکا و چین در بیانیه‌ها
اگرچه بیانیه آمریکا پس از نشست بر توافق درباره آزادی ناوبری در تنگه هرمز و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید داشت، اما خلاصه منتشرشده از سوی چین هیچ اشاره‌ای به ایران نکرد. در عوض، پکن موضع خود را از طریق سخنگوی وزارت خارجه بیان کرد و این ارزیابی را ارائه داد: «ادامه این درگیری هیچ فایده‌ای ندارد؛ درگیری‌ای که اساساً نباید رخ می‌داد.» این بیانیه خواستار پایان سریع درگیری، حل‌وفصل دیپلماتیک پرونده هسته‌ای و بازگشایی مسیرهای کشتیرانی شد، هرچند مشخص نکرد که پکن چه شرایطی را قابل پذیرش می‌داند. در مقابل، بیانیه آمریکا اشاره می‌کند که رئیس‌جمهور شی مخالفت خود را با «نظامی‌سازی تنگه و هرگونه تلاش برای دریافت عوارض برای استفاده از آن» اعلام کرده است.
در همین چارچوب، فریال سعید، پژوهشگر غیرمقیم مرکز استیمسون و دیپلمات ارشد سابق آمریکایی، توضیح داد که با وجود نبود هرگونه توافق یا پیشرفت، این نشست یک نتیجه مهم درباره جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران داشت. او به العربی‌الجدید گفت: «چین آشکارا نشان داد که علیه ایران با آمریکا همکاری نخواهد کرد و از طرف واشنگتن برای فشار بر تهران وارد عمل نمی‌شود.» به گفته سعید، «این تفاوت رویکرد نشان‌دهنده تأکید چین بر کاهش تنش، نه هماهنگی با واشنگتن درباره ایران است؛ حتی اگر مواضع دو طرف در برخی موارد تا حدی همسو باشد.»
احمد ابودوح، پژوهشگر وابسته برنامه خاورمیانه و شمال آفریقای چتم‌هاوس، نیز گفت این نشست نه‌تنها هیچ نتیجه ملموسی درباره ایران نداشت، بلکه دو تناقض مهم در رویکرد دولت ترامپ را نیز آشکار کرد و شکاف میان اهداف اعلامی واشنگتن و راهبردهای دیپلماتیکش را نشان داد. او توضیح داد که این تناقض‌ها نشان می‌دهند آمریکا تا چه اندازه در ارائه سیاستی منسجم و یکپارچه با مشکل مواجه است؛ به‌ویژه در زمانی که تنش‌های منطقه‌ای نیازمند شفافیت و دقت فراوان است.
ابودوح به العربی‌الجدید گفت: «نخست اینکه نشان داد ترامپ به جنگ ایران به چشم بخشی از یک معامله نگاه می‌کند. او تصور می‌کرد می‌تواند در ازای امتیازی درباره ایران، از چین درباره تایوان یا تجارت امتیاز بگیرد. دوم اینکه ترامپ پس از رد شدن در پکن، با نفوذ کمتری بر ایران به آمریکا بازگشت.» او افزود: «برای مثال، چین با "نظامی‌سازی" هرمز مخالفت کرده است؛ اصطلاحی که عمداً هم برای استقرارهای نظامی آمریکا و هم ایران به‌کار می‌رود.»
پس از بازگشت ترامپ به آمریکا، چین از دومین پیش‌نویس قطعنامه پیشنهادی آمریکا و بحرین حمایت نکرد؛ با اینکه این متن عمداً هیچ اشاره‌ای به فصل هفتم منشور سازمان ملل نداشت. این اقدام نشان‌دهنده رویکرد محتاطانه پکن و تمایل نداشتن آن برای همسویی با واشنگتن در موضوعی بود که می‌توانست تنش‌ها را تشدید کند. ابودوح گفت: «این رفتار، تفاوت‌های بزرگ سیاسی، فرهنگی و روانی میان آمریکا و چین درباره حل مناقشه، مذاکره و حاکمیت را آشکار می‌کند.»
واکنش احتمالی چین به ازسرگیری عملیات نظامی
مطابق گفته ترامپ، رهبران عربستان سعودی، قطر و امارات او را متقاعد کرده‌اند که «فعلاً دست نگه دارد» و حمله نظامی برنامه‌ریزی‌شده علیه ایران را انجام ندهد. هنوز مشخص نیست که او واقعاً به‌دنبال خروج از این بحران برای پایان دادن به جنگ است یا صرفاً زمان می‌خرد، درحالی‌که همچنان قصد ازسرگیری عملیات نظامی را دارد.
در هر صورت، اگر آتش‌بس با میانجیگری پاکستان فروبپاشد و جنگ وارد مرحله تازه‌ای شود، تقریباً همه نشانه‌ها حاکی از آن است که پکن همان رویکرد فعلی خود را حفظ خواهد کرد. به گفته ابودوح، چین احتمالاً فشار خود بر آمریکا را به سطحی صرفاً لفظی محدود می‌کند، درحالی‌که همزمان از ایران حمایت دیپلماتیک به‌عمل می‌آورد.
ابودوح درعین‌حال معتقد است که اگر عملیات نظامی دوباره آغاز شود، پکن همچنان تلاش خواهد کرد تا خود را به‌عنوان یک قدرت جهانی مسئول معرفی کند؛ کشوری که از طرف جامعه بین‌المللی سخن می‌گوید و آنچه را «منافع جمعی» می‌نامد، پیش می‌برد. این رویکرد به چین اجازه می‌دهد ضمن حفظ روابط منطقه‌ای خود، جاه‌طلبی‌های گسترده‌ترش در عرصه جهانی را نیز دنبال کند؛ یعنی بدون ورود به رویارویی مستقیم، نفوذ خود را گسترش دهد.
گوردون گری نیز به العربی‌الجدید گفت: «پکن همچنان به‌صورت دیپلماتیک روی لبه تیغ حرکت خواهد کرد و تلاش می‌کند روابط خوب خود را هم با کشورهای عرب خلیج فارس و هم با ایران حفظ کند. هر دو طرف بازارهای مهمی برای چین هستند و بنابراین پکن نمی‌خواهد هیچ‌یک را از خود برنجاند.»
مارکو کارنلوس، سفیر پیشین ایتالیا در عراق، نیز معتقد است پکن احتمالاً همان واکنشی را نشان خواهد داد که در مراحل قبلی جنگ نشان داد. در عمل، این یعنی «محکوم کردن نقض حقوق بین‌الملل و ارائه حمایت پنهان به ایران؛ احتمالاً از طریق تسلیحات، تجهیزات و قطعاً اطلاعات.» او نیز با تکرار دیدگاه گری گفت: «پکن از همان اصل معروف سود خواهد برد: دشمنی را که پی‌درپی مرتکب اشتباه می‌شود، متوقف نکن.»
یک روزنامه‌نگار مستقر در واشنگتن نیز به این نکته اشاره کرد که «رابطه ایران و چین اصلاً قابل مقایسه با حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا از اسرائیل در طول نسل‌کشی و مشارکت مستقیم در جنگ علیه ایران نیست.» با‌این‌حال، او معتقد است حمایت غیرمستقیم چین از جمهوری اسلامی در جریان این درگیری احتمالاً نه‌تنها ادامه خواهد یافت، بلکه «ممکن است گسترش هم پیدا کند؛ زیرا تهران در تلاش است دیپلماسی خود با پکن را تعمیق و توسعه دهد.»
پیامدهای ژئوپلیتیکی گسترده‌تر
تأثیر رقابت آمریکا و چین بر تحولات جنگی امسال در خاورمیانه، پرسشی اساسی است که با ادامه تحولات و روشن‌تر شدن پیامدهای آن، اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
 به گفته ابودوح، یکی از اهداف اصلی این جنگ، تسریع ادغام اسرائیل در منطقه از طریق توافق‌های ابراهیم است؛ به‌گونه‌ای که ایران به‌عنوان دشمن اصلی تمام پادشاهی‌های عرب خلیج فارس معرفی شود و اسرائیل در نقش متحدی قابل اعتماد که می‌تواند امنیت آن‌ها را تضمین کند، قرار گیرد. او گفت این راهبرد تلاش دارد از طریق چنین چارچوبی، مشارکت‌های منطقه‌ای را تقویت، نقش اسرائیل به‌عنوان شریک دفاعی را مشروع و ائتلاف گسترده‌تری علیه ایران ایجاد کند.
ابودوح گفت: «واشنگتن با تضعیف ایران و تبدیل اسرائیل به قدرت برتر خاورمیانه، می‌تواند سرانجام هدف استراتژیک اعلام‌شده خود یعنی کاهش تمرکز راهبردی بر خاورمیانه و شمال آفریقا و انتقال آن به مناطقی مانند نیمکره غربی و اقیانوس هند-آرام برای مهار جاه‌طلبی‌های هژمونیک چین را محقق کند؛ اما این راهبرد در بهترین حالت بی‌فایده است.»
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس احتمالاً وابستگی شدید خود به آمریکا به‌عنوان ضامن امنیتی را مورد بازنگری قرار خواهند داد. به‌نظر می‌رسد عربستان سعودی در حال نزدیک شدن به «کواد» نوظهوری متشکل از عربستان، مصر، ترکیه و پاکستان است؛ ائتلافی که هدفش ایجاد موازنه در برابر تجاوز بی‌مهار و فرامرزی اسرائیل در منطقه است.
در همین حال، انتظار می‌رود وابستگی ایران به چین و روسیه در سال‌های آینده بیشتر شود، در حالی که بسیاری از کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه نیز احتمالاً سیاست موازنه‌سازی راهبردی با پکن و دیگر قدرت‌ها را گسترش خواهند داد تا از این روابط برای گرفتن تضمین‌های امنیتی بیشتر از واشنگتن استفاده کنند.
این روند نشان‌دهنده نظم منطقه‌ای در حال تغییری است که در آن دولت‌ها به‌طور فزاینده‌ای برای حفاظت از منافع خود به‌دنبال تنوع‌بخشی به شراکت‌هایشان هستند. ابودوح در پاسخ به این پرسش که آیا این تحولات می‌تواند در بلندمدت به خروج آمریکا از منطقه منجر شود و آیا چین از چنین وضعیتی سود خواهد برد یا نه، گفت: «واضح است که هنوز برای نتیجه‌گیری زود است، اما نشانه‌های اولیه یک پیروزی بلندمدت برای چین و یک شکست برای آمریکا از همین جنگ آشکار شده‌اند.»
جمع‌بندی
تحولات جاری در خاورمیانه نشان می‌دهد که رقابت آمریکا و چین بیش از پیش در حال شکل دادن به آینده منطقه است. در شرایطی که واشنگتن با پیامدهای اشتباهات و بحران‌های خود دست‌وپنجه نرم می‌کند، پکن در حال استفاده از فرصت‌ها برای گسترش نفوذ دیپلماتیک و اقتصادی خود است؛ آن هم با حفظ توازن در روابطش با بازیگران مختلف منطقه و بدون ورود مستقیم به درگیری‌ها.
نشست اخیر آمریکا و چین نیز واقعیتی اساسی را برجسته کرد: چین بیش از هر چیز بر احتیاط و حفظ منافع خود تأکید دارد، نه همسویی با واشنگتن. پکن تلاش می‌کند هم امنیت انرژی خود را حفظ کند، هم روابط منطقه‌ای‌اش را گسترش دهد و هم خود را به‌عنوان یک قدرت جهانی مسئول معرفی کند.
تمام این تحولات در بستری رخ می‌دهند که جهان به‌سمت نظمی چندقطبی حرکت می‌کند؛ نظمی که در آن برتری مطلق آمریکا دیگر تضمین‌شده نیست و نقش چین به‌عنوان یک قدرت جهانی پیوسته در حال افزایش است. با تحول ائتلاف‌های منطقه‌ای، خطر کاهش بیشتر نفوذ واشنگتن وجود دارد، درحالی‌که پکن ممکن است جایگاه خود را بیش از پیش تثبیت کند و روند تغییر نظم بین‌المللی را سرعت ببخشد.


نظرات شما