ایران پرسمان - به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی رمان «سرمه»، با حضور نویسنده اثر، محمداسماعیل حاجیعلیان و حمیدبابایی دبیر نشست در خبرگزاری مهر برگزار شد.
محمداسماعیل حاجیعلیان، نویسنده کتاب «سرمه»، در نشست نقد و بررسی این اثر با اشاره به شکلگیری ایده کتاب گفت: ما بچههای دوران جنگ هستیم و طبیعی است که خاطرات و تجربههای آن دوره همچنان با ما مانده باشد. یادم هست روزی که خبر فتح موصل از تلویزیون اعلام شد، در لحظه اول واکنشم این بود که «آخ جون، دمش گرم». اما هرچه زمان گذشت و بیشتر به ماجرا فکر کردم، احساس کردم آن آدمهایی که در جنگ کشته میشوند، تفاوتی با ما ندارند.
وی افزود: به مرور به این نتیجه رسیدم که آن فردی که در جنگ جان میدهد، انسانی شبیه خود ماست و همین مسئله باعث شد آن واکنش اولیه برایم تبدیل به نوعی عذاب وجدان شود. مدام با خودم فکر میکردم چرا آن روز چنین حرفی زدم.
این نویسنده ادامه داد: کتاب «سرمه» را نوشتم تا بگویم نباید نسبت به رنج و مرگ انسانها بیتفاوت شد. این خطر همیشه نزدیک است و ممکن است هر جامعهای را درگیر کند. به همین دلیل تلاش کردم در این کتاب، نگاهی انسانیتر به مسئله جنگ و آدمهایی که درگیر آن میشوند داشته باشم.
نوشتن بدون پژوهش ممکن نیست
حاجیعلیان در ادامه با تأکید بر اهمیت پژوهش در فرآیند نوشتن اظهار داشت: واقعیت این است که نوشتن بدون پژوهش اصلاً امکانپذیر نیست. در گذشته افرادی بودند که تجربههای عمیق و منحصر بهفردی داشتند و اتفاقاتی را از سر گذرانده بودند که برای دیگران رخ نداده بود؛ بنابراین وقتی مینوشتند، مخاطب برای شناخت آن تجربهها سراغ آثارشان میرفت. اما امروز، در دورهای که همه با تلفن همراه به حجم گستردهای از اطلاعات دسترسی دارند، نویسنده دیگر صاحب دانشی عجیب یا تجربهای دستنیافتنی نیست.
او ادامه داد: تنها چیزی که برای نویسنده باقی میماند این است که تجربه و دانش دیگران را از آنِ خود کند و از دریچه ذهن و نگاه خلاقانه خودش به سوژه بنگرد. نویسنده باید بتواند موضوع را به شکلی متفاوت روایت کند و به نتیجهای برسد که شخصی و منحصر به خودش باشد.
این نویسنده با اشاره به اهمیت زبان در آثارش گفت: من نویسندهای هستم که زبان برایم اهمیت زیادی دارد و در همه آثارم به نوعی با زبان بازی میکنم؛ از زبان لری و ترکی گرفته تا فارسی و مازندرانی. زبان برای من پل ارتباطی فرهنگهاست. وقتی درباره یک فرهنگ مینویسم، نمیتوانم آن را صرفاً با زبان معیار و بدون توجه به ویژگیهای زبانی آن فرهنگ روایت کنم. به همین دلیل تلاش کردم جذابیتها و ظرافتهای زبانی را وارد متن کنم.
وی افزود: ممکن است برخی واژهها یا اصطلاحات برای بخشی از مخاطبان دشوار باشد، اما دوست دارم مخاطب در مواجهه با این کلمات کنجکاو شود و درباره آنها جستوجو کند. این بخشی از همان ارجاع برونمتنی است که برایم اهمیت دارد.
حاجیعلیان درباره شخصیتپردازی در «سرمه» نیز توضیح داد: شخصیت عمه در داستان، در واقع جایگزین مادر است؛ چون شخصیت اصلی باید محبت ازدسترفتهاش را از جایی دریافت کند. او به لحاظ سنی به شخصیت نوجوان داستان نزدیکتر است و امکان برقراری ارتباط عاطفی بیشتری با او دارد.
وی همچنین درباره تفاوت شخصیتهای نوجوان در رمان گفت: همه نوجوانهای جهان شبیه هم نیستند. نوجوانی که در یک محیط روستایی یا عشایری رشد کرده، با نوجوانی که در تهران زندگی میکند تفاوتهای زیادی دارد؛ نه از منظر ارزشگذاری، بلکه از جهت تجربه زیسته و نوع نگاه به جهان. به همین دلیل تلاش کردم شخصیتها متناسب با تجربههای خاص خودشان شکل بگیرند.

فاصله گرفتن از قهرمانان کشور با کتابسازیهای نامحدود
نویسنده «سرمه» در بخش دیگری از سخنانش به استفاده از شخصیت شهید قاسم سلیمانی در رمان اشاره کرد و گفت: مشکل از حضور حاج قاسم در داستان نیست، بلکه از روایتهای اغراقآمیز و احساسیای است که در سالهای اخیر درباره او ساخته شده است. سال اول پس از شهادت حاج قاسم، حدود ۴۳۵ کتاب درباره او منتشر شد و حالا این عدد به بیش از ۸۰۰ کتاب رسیده است. این حجم از کتابسازی باعث میشود مخاطب بهتدریج از قهرمان فاصله بگیرد.
او افزود: با این حال، چون حاج قاسم بخشی از واقعیت قصه بود، نمیتوانستم او را حذف کنم. احساس میکردم به این شخصیتها دِین دارم و باید حضورشان در روایت حفظ شود.
حاجیعلیان با اشاره به علاقه شخصیاش به شهر موصل گفت: موصل برای من فقط یک شهر جنگزده نبود. این شهر بخشی از میراث فرهنگی و هنری مشترک منطقه است و داعش را بزرگترین دزد آثار فرهنگی میدانم. دغدغه اصلی من در این رمان، علاوه بر روایت جنگ، توجه به تخریب میراث فرهنگی و تاریخی بود؛ میراثی که توسط داعش غارت یا نابود شد.
نویسنده کتاب «سرمه» در ادامه نشست نقد و بررسی این اثر با اشاره به استفاده از عنصر تکرار در داستان گفت: در ادبیات معمولاً میگویند تکرار اضافات نباید وجود داشته باشد، اما در داستان، تکرار میتواند یکی از عناصری باشد که نویسنده برای آن برنامهریزی میکند و از آن بهره میگیرد. البته نه اینکه همیشه مفید باشد، اما میتواند کارکرد داشته باشد.
وی افزود: مثلاً اگر مدام در داستان تکرار میکنم که «اسمش آبو است سابو نیست» یا شخصیتی مرتب روی یک مسئله پافشاری میکند و در پایان تازه متوجه میشویم نام واقعی او یونس است، این تکرارها بخشی از بازی با ذهن مخاطب است. یا وقتی شخصیتی مدام از تند و تیز بودن عمه حرف میزند، در واقع دارد تصویری ذهنی و اغراقآمیز از او میسازد. اینها بخشی از شخصیتپردازی است.
حاجیعلیان با اشاره به نقدهایی درباره دیر آغاز شدن قصه اظهار داشت: این مسئله را قبول دارم و بخشی از آن به انتخاب فرمی برمیگردد که داشتم. چون همزمان دو فرم روایی را معرفی میکنم، طبیعی است که ورود به قصه دیرتر اتفاق بیفتد. سعی کردم در بخشهایی با اتفاقات یا حادثههایی، جذابیت بیشتری ایجاد کنم و مخاطب را درگیر نگه دارم، اما خودم هم بخشهای جلوتر داستان را بیشتر دوست دارم.

وی ادامه داد: گاهی در نوشتن، یک نوع دیوانگی وجود دارد. در آثار اولیهام بارها بازنویسی میکردم و مدام نقطه شروع روایت را تغییر میدادم. امروز وقتی به آن نوشتهها نگاه میکنم، میبینم شاید فنیتر بودند اما آن حس و حال درونی را نداشتند. بعضی وقتها نویسنده باید انتخاب کند که بیشتر به دنبال مخاطب باشد یا به دنبال آن چیزی که خودش میخواهد بنویسد.
این نویسنده درباره ریتم رمان برای مخاطب نوجوان نیز گفت: قبول دارم که ریتم داستان برای نوجوان امروز کند است. نسل امروز در فضایی رشد کرده که مدام با آثار پرتحرک، جنایی و سریع مواجه است. ما در گذشته با آثاری مثل «داستان راستان» یا «کلیله و دمنه» پیش میرفتیم، اما نوجوان امروز با سرعت دیگری جهان را تجربه میکند. شاید واقعاً ما نباید درباره نوجوانی بنویسیم و خود نوجوانها باید روایتگر نسل خودشان باشند.
حاجیعلیان در بخش دیگری از سخنانش به پژوهشهای انجامشده برای نگارش «سرمه» اشاره کرد و گفت: هرچند هیچوقت موفق نشدم به موصل سفر کنم، اما تقریباً هر مستندی که درباره موصل وجود داشت دیدم. درباره جغرافیا، محلهها، ساختار شهری و حتی فضای اجتماعی آن منطقه مطالعه کردم. آنچه در داستان میبینید، یک جغرافیای برساخته است، اما بر پایه پژوهش شکل گرفته.
وی افزود: تقریباً اغلب آثار ادبیات عربی مرتبط با این فضا را خواندم تا بفهمم نویسندگان عرب چگونه روایت میکنند و جهان داستانیشان را چطور میسازند.
نویسنده «سرمه» همچنین درباره نگاهش به مفهوم «ایران بزرگ» گفت: این حرف تازهای نیست، اما من معتقدم برخی مناطق همچنان بخشی از ایران فرهنگیاند؛ همانطور که بعضیها درباره افغانستان هم چنین نگاهی دارند. مسئلهای که برای من مهم بود این بود که نشان دهم خطر تبدیل شدن به چیزی شبیه داعش، فقط مختص جغرافیای دیگران نیست و ممکن است هر جامعهای در شرایطی خاص به آن نزدیک شود.
حاجیعلیان درباره اقتباس سینمایی از آثار ادبی در ایران اظهار داشت: فضای اقتباس تصویری در ایران با جهان متفاوت است. در بسیاری از کشورها، سینماگران رمان میخوانند و از میان آنها آثار مورد علاقهشان را انتخاب میکنند، اما در ایران اغلب اینطور نیست. از طرف دیگر، بسیاری از سینماگران ما خودشان را نویسنده میدانند؛ تهیهکننده، کارگردان و فیلمنامهنویس همزمان هستند و همین مسئله باعث شده ارتباط میان ادبیات و سینما آنطور که باید شکل نگیرد.

فضاسازی «سرمه» قابل توجه است، اما برخی جزئیات عربی دقیق نیست
جعفر گلشنروغنی، منتقد ادبی، در نشست نقد و بررسی کتاب «سرمه» با اشاره به فضاسازی اثر و استفاده از واژگان عربی گفت: یکی از نکاتی که هنگام مطالعه کتاب برایم جالب بود، تلاش نویسنده برای وارد کردن زبان و فرهنگ عربی به فضای روایت بود؛ از نام مکانها گرفته تا اصطلاحات و شیوه خوشامدگویی شخصیتها. این موضوع باعث میشد مخاطب حس کند داستان واقعاً در عراق و موصل جریان دارد.
وی ادامه داد: من چند سال درباره داعش در عراق و سوریه پژوهش کردهام و به همین دلیل نسبت به جزئیات زبانی و فرهنگی حساس بودم. برای مثال در کتاب، مادربزرگ را «یوما» صدا میزنند، در حالی که این واژه بیشتر در میان عربهای جنوب ایران رایج است. یا در بخشی از کتاب، پدربزرگ را «آقاجان» خطاب میکنند که به نظرم بیش از آنکه فضای عراقی داشته باشد، ایرانی است.
گلشنروغنی با اشاره به برخی دیگر از واژهها و اصطلاحات کتاب افزود: احساس میکردم اگر در کنار نویسنده یک کارشناس زبان عربی حضور داشت، این فضا دقیقتر شکل میگرفت. مثلاً در بخشی از کتاب آمده «استکان قهوه»، در حالی که در فرهنگ عربی قهوه را در فنجان سرو میکنند، نه استکان. همچنین در رسم پذیرایی عربی، تکان دادن فنجان به معنای «دیگر نمیخواهم» است، اما در روایت کتاب این نشانه به شکل دیگری استفاده شده بود.
این منتقد ادبی درباره فضای جغرافیایی اثر نیز گفت: موصل در شمال عراق قرار دارد و از نظر آبوهوا بیشتر شبیه مناطق کوهستانی و خنک است، اما فضای کتاب گاهی حالوهوایی شبیه شهرهای جنوبی و گرم مثل بصره یا اهواز پیدا میکند. حتی استفاده از «جاموس» هم بیشتر یادآور جنوب عراق و خوزستان است.
وی با تأکید بر ارزش ادبی اثر اظهار کرد: با وجود این نکات، کتاب «سرمه» را اثری قابل توجه میدانم و معتقدم نویسنده تلاش کرده مخاطب را وارد فضای داستان کند. فضاسازی، توجه به جزئیات فرهنگی و استفاده از عناصر زبانی، از نقاط قوت کتاب است.
گلشنروغنی همچنین به برخی جزئیات زبانی و نوستالژیک کتاب اشاره کرد و گفت: مثلاً واژههایی مثل «دریبل زدن» و برخی اصطلاحات محاورهای دیگر، برایم جالب بود و درباره ریشه و کاربردشان کنجکاو شدم.
وی در پایان با اشاره به کیفیت چاپ و صفحهآرایی کتاب گفت: با وجود همه این نقدها، حروفچینی و ویرایش کتاب بسیار دقیق انجام شده بود و اما خطاهای اندکی در متن دیده میشد.

پژوهش کمک کرد جزئیات فرهنگی عراق را وارد داستان کنم
محمد اسماعیل حاجیعلیان، نویسنده کتاب «سرمه»، در ادامه نشست نقد و بررسی این اثر با اشاره به تجربه همکاری با ناشران و ویراستاران مختلف گفت: با ناشرهای مختلفی کار کردم؛ بعضی جاها تجربه خوب بوده و بعضی جاها نه. مسئله ویرایش هم خیلی شخصمحور است. دو تا از کتابهای من جایزه بهترین ویراستاری گرفتهاند، پس حتماً ویراستارهای خوبی کنار کار بودند و خودم هم نسبت به متن حساسیت دارم.
وی افزود: وقتی احساس کنم کسی واقعاً دارد کمک میکند متن بهتر شود، با اشتیاق میپذیرم. از آن دسته نویسندههایی نیستم که بگویم فقط حرف خودم باید اجرا شود. مثلاً ویراستار کتاب «مینار» برای یک اثر ۴۰۰ صفحهای حدود چهار هزار کامنت گذاشته بود و درباره جزئیترین ارجاعات سؤال میکرد. من هم همه آنها را پاسخ دادم و بعد از انتشار کتاب با او تماس گرفتم و تشکر کردم، چون حس میکردم دقیقاً مثل ویراستارهای حرفهای نشرهای بزرگ جهان رفتار کرده و به نویسنده کمک کرده است.
حاجیعلیان با اشاره به تجربه حذف یکی از آثارش از جایزه جلال گفت: یکبار کتابم به خاطر چهار غلط املایی از داوری جایزه کنار گذاشته شد. در نسخه ماکت، غلطها را گرفته بودم و به ناشر هم تذکر داده بودم، اما نسخه اصلاحنشده برای چاپ ارسال شد. بعد از آن تجربه، حساسیت بیشتری پیدا کردم و همیشه از ناشر میخواهم نسخه نهایی را برای بازبینی بفرستد.
این نویسنده درباره برخی نکات مطرحشده در نقد کتاب «سرمه» نیز توضیح داد: بعضی از مواردی که به عنوان خطا مطرح شد، در واقع بخشی از شخصیتپردازی بود. مثلاً تکان دادن فنجان قهوه در داستان، اشتباه فرهنگی نبود، بلکه بخشی از رفتار شخصیت «ابو اسامه» بود که از ابتدا قصد داشت کودک داستان را اذیت کند. حتی درباره این جزئیات هم پژوهش کرده بودم و از فرهنگها و منابع مرتبط با آداب مردم عراق استفاده کردم.
وی در پایان تأکید کرد: پژوهش برای من بخش جدی نوشتن است و خیلی از جزئیات داستان بر اساس تحقیق شکل گرفته، حتی اگر در ظاهر متفاوت یا غیرمنتظره به نظر برسند.

«سرمه»، روایت حمله داعش به هویت مشترک منطقه است
حمید بابایی، منتقد ادبی، در نشست نقد و بررسی کتاب «سرمه» با اشاره به اهمیت پرداختن به موضوع داعش در ادبیات داستانی گفت: اتفاقاتی که در منطقه رخ داده و ما نیز بخشی از آن بودهایم، ظرفیت بالایی برای روایت داستانی دارد. مسئله داعش فقط محدود به عراق و سوریه نبود و تبعات آن مستقیماً به ما هم مربوط میشد. سقوط موصل و حوادث آن دوره، بخشی از تجربه مشترک منطقهای ماست و به نظرم اسماعیل حاجیعلیان با هوشمندی سراغ این سوژه رفته است.
وی افزود: انتخاب «موزه» در رمان، انتخاب مهمی است؛ چون نویسنده از طریق آن به مسئله هویت اشاره میکند. داعش فقط به آدمها حمله نمیکند، بلکه به تاریخ، حافظه و هویت فرهنگی حمله میکند. در واقع رمان این پیام را منتقل میکند که اگر امروز موصل در معرض این خطر قرار گرفته، فردا ممکن است نوبت ما باشد؛ چون ما و مردم عراق اشتراکات فرهنگی و تاریخی زیادی داریم و دشمن مشترکی هم داریم.
بابایی درباره ساختار شخصیت اصلی داستان نیز گفت: تأکید نویسنده بر شخصیت «یونس» و ارجاعاتش به حضرت یونس، به نظرم یک لایه نمادین مهم در رمان ایجاد کرده است. این پسر انگار در دل یک نهنگ گرفتار شده؛ نهنگی که میتواند موصل یا حتی خانه خودش باشد. او در طول روایت، آرامآرام دچار تحول میشود و جهان را جور دیگری میبیند. این همان فرایندی است که در ادبیات به آن «تشرف» یا بلوغ شخصیت میگویند.
این منتقد ادبی ادامه داد: بخش مربوط به عراق و روایت موصل برای من جذابتر بود و به نظرم زیرمتن اثر هم هماهنگی خوبی دارد. تنها مسئلهای که برایم چالش ایجاد کرد، سن راوی بود. احساس میکنم اگر سن شخصیت اصلی به جای هشت سال، حدود پانزده یا شانزده سال در نظر گرفته میشد، بسیاری از ابهامها حل میشد و روایت باورپذیرتر به نظر میرسید.
وی همچنین با اشاره به برخی آثار مرتبط با داعش در ادبیات معاصر گفت: رمان «فرانکشتین در بغداد» یکی از نمونههای موفق در این زمینه است که نویسندهای عراقی آن را نوشته و سالها پیش هم مورد توجه قرار گرفت. همچنین رمان «قرار مهنا» نوشته مهدی کفاش هم به مسئله حضور ایران در سوریه و مبارزه با داعش پرداخته است؛ آثاری که تلاش میکنند نسبت ما با تحولات منطقه را روایت کنند.
بابایی درباره ساختار روایی «سرمه» نیز اظهار کرد: شروع داستان کمی دیر اتفاق میافتد و من انتظار داشتم روایت زودتر وارد بخش موصل شود. با این حال، صحنههایی مثل توصیف سر بریدن یا بخش مربوط به مارادونا، از قسمتهای قابل توجه رمان است و نشان میدهد نویسنده توانسته فضایی تاثیرگذار خلق کند.
وی در پایان با اشاره به تفاوت میان «قهرمان نوجوان» و «رمان نوجوان» گفت: اینکه شخصیت اصلی نوجوان باشد، الزاماً به معنای نوجوانانه بودن اثر نیست. در ادبیات جهان نمونههای زیادی وجود دارد که قهرمان نوجوان دارند اما مخاطبشان بزرگسال است؛ مثل «ناطوردشت» یا «ارباب مگسها». به نظرم «سرمه» هم بیشتر در همین دسته قرار میگیرد.