جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
خردنامه

شعر در عصر شبکه‌های اجتماعی؛ رسانه چه بر سر زبان فرهنگی ایران آورده؟

شعر در عصر شبکه‌های اجتماعی؛ رسانه چه بر سر زبان فرهنگی ایران آورده؟
ایران پرسمان - اسماعیل امینی در گفت‌وگویی درباره نسبت شعر و رسانه می‌گوید که فناوری فرصت‌های تازه‌ای برای شاعران ایجاد کرده، اما آموزش و پرورش و رسانه‌های رسمی هنوز با شعر بیگانه‌اند.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - اسماعیل امینی در گفت‌وگویی درباره نسبت شعر و رسانه می‌گوید که فناوری فرصت‌های تازه‌ای برای شاعران ایجاد کرده، اما آموزش و پرورش و رسانه‌های رسمی هنوز با شعر بیگانه‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های ویدئویی و انبوهی از محتواهای کوتاه‌مدت برای جلب توجه مخاطبان با یکدیگر رقابت می‌کنند، شعر، دیگر تنها رسانه روایت احساس، اندیشه و تجربه انسانی نیست. اگر در گذشته کتاب، محفل‌های ادبی و نشریات مهم‌ترین بسترهای مواجهه مخاطبان با شعر بودند، امروز شاعر ناگزیر است در فضایی حضور پیدا کند که سرعت، تصویر و سرگرمی اغلب بر تأمل و خواندن غلبه دارند. با این حال، همین تحولات رسانه‌ای در کنار تهدیدها، فرصت‌های تازه‌ای نیز برای شعر به وجود آورده‌اند؛ فرصت‌هایی که می‌توانند دامنه مخاطبان شعر را از مرزهای جغرافیایی فراتر ببرند و ارتباطی مستقیم‌تر میان شاعر و مخاطب ایجاد کنند.
در ایران، بحث نسبت شعر و رسانه تنها به مسئله فناوری محدود نمی‌شود. بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند کاهش توجه به آموزش ادبیات در مدارس، کم‌رنگ شدن جایگاه شعر در رسانه‌های عمومی و غلبه موضوعات سیاسی و سرگرمی‌های زودگذر بر فضای فرهنگی، از جمله عواملی هستند که بر میزان اقبال عمومی به شعر اثر گذاشته‌اند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که شعر امروز چه جایگاهی در زندگی ایرانیان دارد و رسانه‌های جدید تا چه اندازه توانسته‌اند به تداوم حیات آن کمک کنند؟
اسماعیل امینی، شاعر، پژوهشگر ادبی و استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، از چالش‌های فرهنگی شعر در ایران، نقش نظام آموزشی و رسانه‌ها، تحولات تاریخی شیوه‌های انتشار شعر و نسبت شعر با هویت فرهنگی ایرانیان سخن گفته است.
* به نظر شما بزرگ‌ترین چالش فرهنگی ما امروز در قبال شعر چیست؟
یکی از دلایل این مسئله آن است که چیزهای زیادی جایگزین شعر شده‌اند و بخشی از کارکردهای آن را بر عهده گرفته‌اند. دلیل دیگر این است که ما در نظام تعلیم و تربیت به شعر اهمیت نمی‌دهیم. کسی به آموزش شعر، تحلیل شعر و درک شعر توجه نمی‌کند و طبیعتاً بچه‌ها نیز برخورد جدی با شعر پیدا نمی‌کنند.
* منظورتان از بی‌توجهی نظام آموزشی چیست؟
زنگ ادبیات در مدرسه‌ها معمولاً در حاشیه سایر درس‌ها قرار دارد. آن را در بدترین ساعت‌های برنامه می‌گذارند و مدام از حجمش کم می‌کنند. اگر قرار باشد به درسی زمان بیشتری اختصاص داده شود، معمولاً از ادبیات کم می‌کنند و به درس‌هایی مثل ریاضیات می‌دهند. گویی ادبیات علم نیست و فقط وسیله‌ای برای سرگرمی است؛ در حالی که اگر کسی مسئله فیزیک حل کند، می‌گویند کار علمی انجام داده است.
ما در رسانه‌های عمومی مثل رادیو و تلویزیون هم به شعر اهمیت نمی‌دهیم. در حالی که شعر زبان اصلی هنر ماست. هر کشور متمدنی یک هنر ملی دارد و هنر ملی ما شعر است. با این حال در تلویزیون گاهی شعر را غلط می‌خوانند یا با آن برخوردی تفریحی و حتی تمسخرآمیز دارند.
* با وجود این وضعیت، آیا رسانه‌های جدید فرصت تازه‌ای برای شعر ایجاد کرده‌اند؟
روزگار ما روزگاری است که تنها راه ارتباط شاعر با مخاطبانش کتاب نیست. قدیم این‌گونه بود و شاعر فقط از طریق کتاب با مخاطب ارتباط داشت. بعدها مطبوعات به این مسیر اضافه شد. مطبوعات فعال‌تر بودند، چون کتاب دیر به دیر منتشر می‌شد اما روزنامه و مجله با سرعت بیشتری به دست مخاطب می‌رسید. بعد از آن رادیو آمد و این سرعت بیشتر شد و حالا امکانات ارتباطی جدید به وجود آمده است.
شاعر وقتی کارش را تمام می‌کند، به راحتی آن را عرضه می‌کند؛ نه فقط در یک شهر یا کشور، بلکه در تمام دنیا شنیده و دیده می‌شود. هم می‌تواند شعرش را مکتوب منتشر کند و هم می‌تواند آن را بخواند و این امکان بسیار بزرگی است.
* ارتباط شعر و رسانه در گذشته چگونه بوده است؟
شاید برای شما جالب باشد که در سال‌های بسیار قدیم، مثلاً در صدر اسلام و حتی پیش از اسلام در دوره جاهلیت، رسم بر این بود که شاعران برای انتشار شعرشان از رسانه‌های آن زمان استفاده می‌کردند. یک نفر که صدای خوبی داشت، در ازای دریافت پول به بازار می‌رفت و روی سکویی مخصوص می‌ایستاد و شعر را بلندبلند برای مردم می‌خواند. در واقع همان نقش رسانه را ایفا می‌کرد. کتاب کالایی گران‌قیمت بود و بیشتر در اختیار ثروتمندان قرار داشت و عموم مردم به آن دسترسی نداشتند؛ بنابراین شعر را برای مردم می‌خواندند.
در بازارهایی که هر سال در حاشیه مراسم حج تشکیل می‌شد ـ که پیش از اسلام و از زمان حضرت ابراهیم نیز وجود داشت ـ شاعران بزرگ قبایل اشعار خود را عرضه و قرائت می‌کردند. الان هم اگر به حج مشرف شوید، می‌بینید که در کنار مناسک، بازار نیز بخش مهمی از آن است.
در آن دوره بیشتر شعرهای عاشقانه و مفاخره خوانده می‌شد، چون شعر آیینی به معنای امروزی وجود نداشت. مفاخره یعنی اینکه هر قبیله از برتری خود بر دیگری سخن می‌گفت؛ مثلاً اینکه شترهای ما از شترهای شما بهتر است. بعد از داوری، قبیله‌ای که برنده می‌شد تا یک سال از قبایل دیگر خراج یا مالیات دریافت می‌کرد.
*چرا با وجود شهرت فردوسی حافظ و سعدی در فضاهای مجازی، مطالعه جدی شعر کمتر شده است؟
انسان به اندازه نیازش به دنبال شعر می‌رود. وقتی از آثار بزرگ سخن می‌گوییم، هر ایرانی سعدی را می‌شناسد و با بوستان و گلستان آشناست. همچنین پرکاربردترین و پرشمارترین کتاب شعری که منتشر می‌شود، دیوان حافظ است. با این حال افراد کمی را دیده‌ام که دیوان حافظ را از ابتدا تا انتها خوانده باشند. تقریباً در همه خانه‌ها دیوان حافظ وجود دارد.
یکی از دلایل این وضعیت آن است که با وجود همین گوشی‌هایی که در اختیار داریم، هر چیزی را که بخواهیم جست‌وجو می‌کنیم و به سرعت به آن می‌رسیم. دیگر آن تشنگی برای جست‌وجوی چیزهای جدید کمتر شده است.
* شما به غلبه سیاست در رسانه‌ها نیز اشاره کردید. این مسئله چه تأثیری بر فرهنگ و ادبیات گذاشته است؟
به نظر من غلبه سیاست و ابتذال بر رسانه‌ها مسئله مهمی است. این میزان از حضور سیاست در رسانه‌ها مطلوب نیست. هر زمان تلویزیون را روشن کنید، با موضوعات سیاسی روبه‌رو می‌شوید؛ در حالی که بسیاری از این موضوعات آن‌قدرها هم مهم نیستند.
* شعر چه نقشی در انتقال هویت فرهنگی ایرانیان دارد؟
ما ایرانی‌ها به دلایلی ایرانی شده‌ایم. از گذشته با ویژگی‌هایی مانند اخلاق، جوانمردی، مهمان‌نوازی، دیانت، سخاوت و گذشت شناخته می‌شدیم. این ارزش‌ها باید به نسل بعد منتقل شود.
در روایت‌های دینی آمده است که فردی در بیابان سگی تشنه را می‌بیند و برای آب دادن به او، کلاه نمدی خود را به طنابی تبدیل می‌کند و از چاه آب بیرون می‌آورد. پس از آن به پیامبر زمانش وحی می‌شود که خداوند همه گناهان او را به سبب همین کار بخشیده است. ما با چنین حکمت‌هایی تربیت شده‌ایم و باور داشته‌ایم که هیچ کار خیری، هرچند کوچک، گم نمی‌شود.
ما پشت سر خود تجربه، حکمت و معنویت فراوانی داریم. روزگاری در دنیا به عنوان مردمی باسواد و بافرهنگ شناخته می‌شدیم. اما امروز متأسفانه با نوعی ابتذال روبه‌رو هستیم. همه چیز در سطح نازلی قرار گرفته است؛ حتی زبان. زبان پر از غلط شده، شیوه خبر گفتن پر از غلط است و روش استدلال کردن نیز پر از غلط است. ما این‌گونه نبودیم و امیدوارم بتوانیم دوباره به آن سرمایه فرهنگی بازگردیم.


نظرات شما