چهارشنبه ۲۴ تير ۱۴۰۵
سیاست روز

نشریه آتلانتیک: لیندسی گراهام چگونه ترامپ را به جنگ با ایران کشاند؟

نشریه آتلانتیک: لیندسی گراهام چگونه ترامپ را به جنگ با ایران کشاند؟
ایران پرسمان - جماران/ ویوین سلاما، نویسنده نشریه آتلانتیک، به بررسی نقش تعیین‌کننده لیندسی گراهام در شکل‌گیری سیاست خارجی دوره دوم دونالد ترامپ پرداخته و روایت کرده است که ...
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - جماران / ویوین سلاما، نویسنده نشریه آتلانتیک، به بررسی نقش تعیین‌کننده لیندسی گراهام در شکل‌گیری سیاست خارجی دوره دوم دونالد ترامپ پرداخته و روایت کرده است که چگونه این سناتور جمهوری‌خواه، با تکیه بر ارزیابی‌های اطلاعاتی اسرائیل و ارتباط نزدیک با کاخ سفید، رئیس‌جمهور آمریکا را به ورود به جنگ با ایران ترغیب کرد؛ جنگی که هدف نهایی گراهام از آن، نه صرفاً حمله نظامی، بلکه تغییر حکومت در ایران بود.
ویوین سلاما، نویسنده نشریه آتلانتیک و خبرنگار باسابقه حوزه سیاست خارجی و کاخ سفید، در گزارشی به بررسی نقش لیندسی گراهام در متقاعدکردن دونالد ترامپ برای حمله به ایران پرداخت و نوشت: چند روز پیش از آنکه ایالات متحده در اواخر ماه فوریه جنگ علیه ایران را آغاز کند، یک مقام ارشد عرب در حال عبور از جناح غربی کاخ سفید بود که ناگهان درِ دفتر بیضی باز شد و سه چهره آشنا مقابل او ظاهر شدند: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا؛ پیت هگست، وزیر دفاع؛ و لیندسی گراهام، سناتور ایالت کارولینای جنوبی.
مقام عرب با لحنی نیمه‌شوخی از گراهام پرسید: «تو اینجا چه‌کار می‌کنی؟» او تنها چند روز پیش نیز با این سناتور دیدار کرده بود. این مقام به من گفت که گراهام با لبخند پاسخ داد: «من همیشه اینجا هستم!»
گراهام هفته‌ها تلاش کرده بود این استدلال را پیش ببرد که جنگ با ایران نه‌تنها اقدامی موجه، بلکه ضروری است. او برای کمک به دولت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در پیشبرد استدلال‌هایش برای آغاز جنگ، پیوسته میان اسرائیل و کاخ سفید در رفت‌وآمد بود. مقام‌های عرب بارها درباره پیامدهای خطرناکی که چنین جنگی می‌توانست به دنبال داشته باشد، به گراهام هشدار داده بودند؛ اما او همچنان بر موضع خود باقی ماند.
به‌سختی می‌توان میزان نفوذ گراهام در شکل‌دادن به سیاست خارجی دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را بیش از اندازه توصیف کرد. واشنگتن هیچ‌گاه با کمبود جمهوری‌خواهانی روبه‌رو نبوده است که مشتاق دفاع از رویکردی تهاجمی‌تر و مبتنی بر قدرت نظامی در سیاست خارجی باشند. آنچه گراهام را، که روز شنبه درگذشت، از دیگران متمایز می‌کرد، توانایی او در متقاعدکردن ترامپ بود.
او غرایز رئیس‌جمهور، انگیزه‌های سیاسی او و بیزاری‌اش از ورود به تعهدات نظامی بی‌پایان را به‌خوبی درک می‌کرد و آموخته بود مداخله نظامی را به‌گونه‌ای برای ترامپ صورت‌بندی کند که برای او جذاب باشد.
مرگ گراهام یکی از معدود چهره‌هایی را از صحنه خارج کرد که در نقش مترجم و واسطه میان دو سنت رقیب در سیاست خارجی حزب جمهوری‌خواه عمل می‌کرد: از یک‌سو، گرایش انزواطلبانه ترامپ در چارچوب سیاست «اول آمریکا» و از سوی دیگر، مداخله‌گرایی متعلق به دوران رونالد ریگان که گراهام هرگز آن را کنار نگذاشت.
گراهام در پرونده اوکراین تا حدودی موفق بود و توانست رئیس‌جمهور را متقاعد کند که کی‌یف را به نفع کرملین رها نکند. او همچنین در متقاعدکردن ترامپ برای آغاز جنگ با ایران موفق شد؛ اقدامی که تا اینجا نشان داده است یک اشتباه محاسباتی بزرگ بوده است.
گراهام به‌شکلی مشهور و در عین حال ناشیانه، خود را از یکی از مخالفان و منتقدان ترامپ در سال ۲۰۱۶ به متحد رئیس‌جمهور و هم‌بازی او در زمین گلف تبدیل کرد. تا سال ۲۰۲۴، زمانی که ترامپ عملاً نامزد قطعی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست‌جمهوری محسوب می‌شد، روشن شده بود که سرنوشت نبرد بر سر حمایت جمهوری‌خواهان از اوکراین، در مارالاگو تعیین خواهد شد.
ترامپ در جریان رقابت‌های انتخاباتی بارها گلایه می‌کرد که ایالات متحده به‌جای رسیدگی به مشکلات داخلی خود، میلیاردها دلار در اختیار کشورهای خارجی قرار می‌دهد. او بارها اوکراین را کشوری فاسد توصیف کرده بود و از این موضوع خشمگین بود که آنچه خودش «تماس بی‌نقص» می‌نامید، به استیضاح او منجر شد.
ترامپ در آن تماس تلفنی که در سال ۲۰۱۹ انجام شد، از ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، خواسته بود آغاز تحقیقاتی درباره جو بایدن و پسرش هانتر بایدن را اعلام کند.
مقام‌های آمریکایی و خارجی به من گفتند که ترامپ بارها در گفت‌وگو با رهبران اروپایی، از این کشور با عبارت «اوکراینِ شما» یاد کرده و اوکراین را «بخشی از روسیه» خوانده بود.
حمایت جمهوری‌خواهان از کمک به اوکراین به‌سرعت در حال کاهش بود. ترامپ با این‌که آمریکا صرفاً یک چک دیگر برای اوکراین صادر کند، مخالف بود و در شرایطی که ذخایر تسلیحاتی و تجهیزات کی‌یف رو به پایان می‌رفت، جمهوری‌خواهان کنگره به تکاپو افتادند تا نظر او را تغییر دهند.
گراهام در آن زمان به من گفت مشکل این است که اعضای کنگره سخنان ترامپ را بیش از حد تحت‌اللفظی برداشت می‌کنند. به گفته او، زمانی که ترامپ از تصاحب نفت عراق صحبت می‌کرد، منظورش این نبود که ایالات متحده میدان‌های نفتی این کشور را به تصرف خود درآورد؛ بلکه خواهان آن بود که آمریکا در ازای کمک‌هایش، چیزی دریافت کند. گراهام معتقد بود همین منطق را می‌توان درباره اوکراین نیز به کار گرفت.
بر اساس استدلال گراهام، اگر ترامپ به دنبال «بازپرداخت» بود، راه‌حل این نبود که کی‌یف رها شود؛ بلکه کمک‌های آمریکا باید در قالب وام در اختیار اوکراین قرار می‌گرفت. گراهام به همراه کوین کرامر، سناتور جمهوری‌خواه داکوتای شمالی، و مارکوین مولین، سناتور جمهوری‌خواه اوکلاهما، این ایده را مطرح کردند.
گراهام به من گفت نقش اصلی او این بود که این پیشنهاد را به‌عنوان ایده خود ترامپ مطرح و صورت‌بندی کند. مقام‌های ستاد انتخاباتی ترامپ نیز بعدها تأیید کردند که او با ارائه کمک در قالب وام موافق بود، مشروط بر اینکه ایالات متحده در مقابل، چیزی ملموس و قابل‌توجه به دست آورد.
گراهام در آوریل ۲۰۲۴ به من گفت: «سیاست خارجی ترامپ همیشه بر اهرم فشار متمرکز بوده است؛ اینکه چه چیزی در راستای منافع آمریکا قرار دارد.»
او افزود: «ترامپ تلاش می‌کند اروپایی‌ها را وادار کند مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرند، اما ایده وام به دوران جنگ عراق بازمی‌گردد.»
اشاره گراهام به برنامه‌ای در سال ۲۰۰۳ بود که او همراه با گروهی متشکل از اعضای هر دو حزب پیشنهاد کرده بود. بر اساس این طرح، قرار بود ۱۰ میلیارد دلار از بودجه بازسازی عراق، به‌جای آنکه به‌صورت کمک بلاعوض و بدون شرط پرداخت شود، در قالب وام در اختیار این کشور قرار گیرد.
گراهام و دیگر حامیان این ایده همچنین برای ترامپ توضیح دادند که اوکراین از منابع معدنی فراوانی برخوردار است و ظرفیت بازپرداخت بدهی‌های خود را دارد. با این حال، بازپرداخت این بدهی‌ها به شکست روسیه وابسته بود؛ زیرا بخش عمده این منابع در مناطق تحت اشغال روسیه قرار داشت.
ترامپ در ۱۸ آوریل ۲۰۲۴ در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «همان‌طور که همه موافق‌اند، بقا و قدرت اوکراین باید برای اروپا بسیار مهم‌تر از ما باشد، اما برای ما نیز مهم است! اروپا، دست‌به‌کار شو!»
دو روز بعد، مجلس نمایندگان آمریکا یک بسته کمک دوحزبی به ارزش ۶۱ میلیارد دلار برای اوکراین تصویب کرد. در آن زمان از گراهام پرسیدم چگونه توانسته است رئیس‌جمهور را متقاعد کند. او به من گفت: «مهم است که بدانید چگونه به زبان ترامپ صحبت کنید.»
گراهام در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ معتقد بود زمان آن فرارسیده است که قدرت ایالات متحده در نقطه‌ای دیگر از جهان به کار گرفته شود: ایران.
اوایل ژانویه امسال، هنگامی که ترامپ پس از تعطیلات از پالم‌بیچ بازمی‌گشت، گراهام نیز سوار هواپیمای اختصاصی ریاست‌جمهوری، ایر فورس وان، شد و او را همراهی کرد. گراهام هدف خود را پنهان نمی‌کرد. او بعداً عکسی از خود در کنار رئیس‌جمهور منتشر کرد که در آن، کلاهی با امضای ترامپ در دست داشت. روی این کلاه نوشته شده بود: «ایران را دوباره باعظمت کنیم.»
یک هفته بعد، ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال پیامی خطاب به مردم ایران منتشر کرد؛ مردمی که تا آن زمان اعتراضاتی را آغاز کرده بودند. ترامپ نوشت: «به اعتراض ادامه دهید. کمک در راه است.»
چهره‌های جنگ‌طلبی مانند گراهام، این اعتراضات را یک فرصت می‌دانستند. نتانیاهو نیز استدلال می‌کرد که زمان مناسبی برای انجام حمله فرارسیده است.
گراهام در هفته‌های منتهی به جنگ، از واشنگتن به قدس و سپس به مونیخ سفر کرد و در این سفرها استدلال می‌کرد که ایران یک تهدید هسته‌ای قریب‌الوقوع به شمار می‌رود و بسیاری از متحدان آمریکا در حال تکرار همان اشتباهی هستند که ترامپ زمانی مرتکب شده بود: دست‌کم‌گرفتن خطر.
این باور که بخش بزرگی از اروپا در برابر جهانی خطرناک‌تر و تهدیدآمیزتر، دچار آسودگی خاطر و بی‌تفاوتی شده است، به یکی از مضامین اصلی ماه‌های پایانی زندگی گراهام تبدیل شد.
گراهام معتقد بود فرصت حمله به ایران در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ وجود نداشت. اگرچه او مدت‌ها استدلال کرده بود که حکومت روحانیون در ایران، هم برای ایالات متحده و هم برای اسرائیل تهدید محسوب می‌شود، اما تصور نمی‌کرد ترامپ برای استفاده از نیروی نظامی آمادگی داشته باشد.
گراهام به من گفت که رئیس‌جمهور در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود، اعتماد کمتری به ارتش داشت و دیدگاهش درباره اهرم‌های نفوذ آمریکا در خارج از کشور نیز محدودتر بود.
گراهام استدلال می‌کرد که بازگشت ترامپ به کاخ سفید، او را تغییر داده و رئیس‌جمهور را عمل‌گراتر، آماده‌تر برای پذیرش خطر و متمایل‌تر به نمایش و اعمال قدرت آمریکا کرده است.
او در یک تماس تلفنی کوتاه در سپتامبر ۲۰۲۵ به من گفت ترامپ یاد گرفته است چگونه دستگاه دولت را در خدمت اهداف خود به کار گیرد، اکنون پنتاگونی در اختیار دارد که به آن اعتماد می‌کند و «می‌داند چگونه به چیزی که می‌خواهد دست پیدا کند.»
گراهام به ترامپ گفته بود این فرصت اوست تا تهدید هسته‌ای ایران را از میان بردارد؛ کاری که به اعتقاد گراهام، باراک اوباما برای انجام آن تلاش کرده، اما در آن شکست خورده بود. او همچنین به ترامپ گفته بود که این فرصتی برای تاریخ‌سازی است.
اسرائیل نیز در گراهام یک فرصت می‌دید. سال گذشته، ترامپ به‌دلیل مجموعه‌ای از عملیات نظامی اسرائیل از نتانیاهو خشمگین شده بود؛ عملیاتی که به باور کاخ سفید، بیش از حد پیش رفته و تلاش‌ها برای بازگرداندن آرامش به منطقه را تضعیف کرده بود. پس از این تنش‌ها، نتانیاهو برای دریافت کمک به دوست چند دهه‌ای خود روی آورد.
گراهام در سال‌های ابتدایی حضورش در سنا، با دو سناتور باتجربه و جنگ‌طلب، جان مک‌کین و جو لیبرمن، رابطه‌ای نزدیک برقرار کرده بود. این سه نفر در واشنگتن به «سه رفیق» شهرت یافتند.
آن‌ها با یکدیگر سفرهای رسمی متعددی به اسرائیل انجام دادند؛ سفرهایی که گراهام را مستقیماً وارد حلقه سیاسی و شخصی نتانیاهو کرد.
نتانیاهو روز یکشنبه با حضور در شبکه‌های مختلف آمریکایی از گراهام تجلیل کرد و گفت او برای متقاعدکردن همکارانش به ارائه کمک‌های نظامی بیشتر به اسرائیل یا اختصاص بودجه بیشتر برای دفاع موشکی، حتی بیش از میزانی که خود اسرائیل درخواست کرده بود، لابی می‌کرد.
تلاش‌های گسترده گراهام برای حمایت از اسرائیل، منتقدان بسیاری را نیز در داخل حزب خودش برای او به وجود آورده بود.
اوایل سال جاری، گراهام برای دیدار با مقام‌های موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، به تل‌آویو سفر کرد. موساد ارزیابی‌های اطلاعاتی‌ای را در اختیار او گذاشت که مدعی بود تهدید ایران، فوری‌تر و نزدیک‌تر از آن چیزی است که اطلاعات ارائه‌شده از سوی نهادهای اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد.
گراهام سپس در گفت‌وگوهای خود با ترامپ، از همان استدلال‌ها استفاده کرد تا رئیس‌جمهور را متقاعد کند که اقدام نظامی دیگر اجتناب‌ناپذیر شده است.
مقام‌های عرب به من گفتند گراهام در هفته‌های منتهی به آغاز عملیات نظامی، برای دفاع از استدلال خود درباره ضرورت و موجه‌بودن ورود به جنگ، به ارزیابی‌های اطلاعاتی اسرائیل استناد می‌کرد. با این حال، حملات نظامی هرگز هدف نهایی گراهام نبود؛ هدف اصلی او تغییر نظام بود.
گراهام در ماه فوریه، در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ، یک پرسش‌وپاسخ بداهه با من و چند خبرنگار دیگر به راه انداخت.
او پرسید: «لیندسی گراهام چه می‌خواهد؟» و پیش از آنکه کسی پاسخ دهد، خودش گفت: «تغییر حکومت!»
سپس ادامه داد: «چه زمانی آن را می‌خواهد؟»
سکوت برقرار شد.
گراهام خودش پاسخ داد: «همین حالا!»
دو هفته بعد، در ۲۸ فوریه، ترامپ همراه با اسرائیل جنگ را آغاز کرد.
کارزار گراهام برای آغاز جنگ در ایران، بازتاب اعتقاد عمیق او به این مسئله بود که بخش بزرگی از اروپا و برخی شرکای عرب ایالات متحده، جهان پس از جنگ سرد را به‌طور اساسی اشتباه فهمیده‌اند.
گراهام در مونیخ بارها استدلال کرد که شمار زیادی از دولت‌های اروپایی همچنان بیش از اندازه درگیر مفهوم «نظم مبتنی بر قواعد» هستند؛ مفهومی که به اعتقاد او، ارتباط خود را با واقعیت‌های جهان از دست داده است.
روسیه در حال جنگ علیه اوکراین بود. ایران از نگاه گراهام همچنان اصلی‌ترین نیروی بی‌ثبات‌کننده در خاورمیانه به شمار می‌رفت و چین نیز روزبه‌روز جسورتر و تهاجمی‌تر می‌شد.
گراهام معتقد بود بسیاری از متحدان آمریکا هنوز با این چالش‌ها به‌گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی می‌توان آن‌ها را از طریق نشست‌های سیاسی، بیانیه‌های رسمی و فرآیندهای دیپلماتیک مدیریت کرد؛ آن‌هم در برابر دشمنانی که هیچ‌یک از این ظرافت‌ها و تشریفات رویه‌ای را به رسمیت نمی‌شناختند.
گراهام به خبرنگاران گفت: «اینجا یک ضیافت شام برگزار می‌کنید، سخنرانی زیبایی انجام می‌دهید و بعد می‌روید غذای خوبی می‌خورید. این روش جواب نمی‌دهد. هیچ آدم بدی برای قواعد شما اهمیتی قائل نیست.»
او استدلال می‌کرد که گاهی اوقات، استفاده از نیروی نظامی باید در اولویت قرار گیرد. گراهام آنچه را تمرکز بیش از اندازه اروپا بر علاقه ترامپ به تصاحب گرینلند می‌دانست، موضوعی انحرافی در برابر تهدیدهایی به‌مراتب مهم‌تر و سرنوشت‌سازتر توصیف می‌کرد.
او به ما گفت: «برای هیچ‌کس در کارولینای جنوبی مهم نیست که گرینلند متعلق به چه کسی است. مردم کارولینای جنوبی می‌خواهند احساس امنیت کنند. آن‌ها پوتین را دوست ندارند، آیت‌الله را هم دوست ندارند و عاشق ترامپ هستند. ما در اینجا تصویر بزرگ‌تر را از دست داده‌ایم.»
گراهام که زمانی از مدافعان سرسخت ائتلاف‌های چندجانبه بود، اکنون نارضایتی از اروپا را بازتاب می‌داد؛ نارضایتی‌ای که در میان حامیان اصلی رئیس‌جمهور رواج داشت. با وجود این، او همچنان به حمایت از اوکراین متعهد باقی مانده بود.
ترامپ روز گذشته در برنامه «وضعیت کشور» شبکه سی‌ان‌ان، درباره گراهام گفت: «ما کمی با یکدیگر اختلاف‌نظر داشتیم. من می‌خواستم جنگ اوکراین خیلی سریع پایان پیدا کند. فکر می‌کنم او بیشتر به ادامه‌دادن آن تمایل داشت.»
در شرایطی که اوکراین ابتکار عمل را در برابر روسیه به دست می‌گیرد، ترامپ حمایت بیشتری از کی‌یف نشان داده است؛ شهری که گراهام هفته گذشته از آن بازدید کرد. با این حال، رویکرد ترامپ در قبال ایران که تحت تأثیر گراهام شکل گرفته بود، به‌مراتب ناموفق‌تر از آب درآمده و به سرخوردگی و نارضایتی در کاخ سفید منجر شده است.
گراهام کلید دستیابی به ثبات در خاورمیانه را عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و عربستان سعودی می‌دانست. با این حال، به گفته او، چنین عادی‌سازی‌ای تنها در صورتی امکان‌پذیر بود که حکومت ایران تغییر کند.
گراهام گفت: «من معتقدم اگر ایران سقوط کند، حتی خواهرزاده‌ام هم می‌تواند میان عربستان سعودی و اسرائیل توافقی برقرار کند؛ او بسیار باهوش است و ۱۶ سال دارد.»
او افزود اگر حکومت ایران در قدرت باقی بماند، «هیچ‌کس نمی‌تواند توافقی انجام دهد.»
با این حال، گراهام اذعان داشت که متقاعدکردن افکار عمومی و مقام‌های سیاسی برای استفاده از نیروهای زمینی آمریکا کار دشواری خواهد بود.
او در مونیخ به من و تعدادی از خبرنگاران گفت: «من به‌هیچ‌وجه انزواطلب نیستم، اما از عراق درس گرفته‌ام. گرفتارشدن در درگیری‌ها می‌تواند دشوار باشد. ترامپ به‌نوعی توانسته است یک سیاست خارجی قدرتمند به سبک لیندسی گراهام و رونالد ریگان را اجرا کند، بدون آنکه ما را گرفتار کند.»
از گراهام پرسیدم چگونه می‌توان بدون انجام یک تهاجم زمینی، تغییر حکومت را محقق کرد.
او پاسخ داد: «نیروهای حاضر در میدان، خود ایرانی‌ها هستند.» منظور گراهام این بود که پس از برکناری نظام حاکم، مردم ایران خودشان کنترل و امنیت کشورشان را به دست خواهند گرفت.
ترامپ نیز در نخستین ساعات پس از آغاز جنگ، همین موضع را تکرار کرد و از ایرانیان خواست پس از آنکه نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل رهبرانشان را هدف قرار دادند، قیام کنند.
گراهام همچنین گفت ایالات متحده می‌تواند برای کمک، بر متحدان خود در منطقه تکیه کند؛ هرچند ممکن است این کشورها تمایل چندانی به انجام چنین کاری نداشته باشند.
گراهام گفت: «ما عربستان سعودی و امارات متحده عربی را داریم. آن‌ها می‌توانند کمک فوق‌العاده‌ای به مردم ایران ارائه دهند. آن‌ها می‌توانند به ساخت زیرساخت‌ها کمک کنند.»
پس از آغاز جنگ، گراهام متحدان اروپایی آمریکا را متهم کرد که از ایالات متحده انتظار دارند رهبری را بر عهده بگیرد، بی‌آنکه خودشان به اندازه کافی خطر و مسئولیت بپذیرند؛ دیدگاهی که رئیس‌جمهور نیز با آن هم‌نظر بود.
گراهام پس از گفت‌وگو با ترامپ درباره آنچه «بی‌میلی متحدان اروپایی ما برای تأمین تجهیزات و امکانات لازم به‌منظور فعال نگه‌داشتن تنگه هرمز» توصیف می‌کرد، در ماه مارس در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در تمام عمرم هرگز او را تا این اندازه عصبانی ندیده بودم.»
او در ادامه همان پست نوشت: «پیامدهای ارائه کمک ناچیز برای فعال نگه‌داشتن تنگه هرمز، برای اروپا و آمریکا گسترده و عمیق خواهد بود. من خود را از حامیان بسیار جدی و پیشرو ائتلاف‌ها می‌دانم؛ با این حال، در زمان آزمونی واقعی مانند اکنون، این وضعیت باعث می‌شود بار دیگر درباره ارزش این ائتلاف‌ها تردید کنم. مطمئنم من تنها سناتوری نیستم که چنین احساسی دارد.»
گراهام نارضایتی مشابهی را از متحدان منطقه‌ای ایالات متحده، به‌ویژه عربستان سعودی، ابراز کرد.
او اوایل همان ماه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «آمریکایی‌ها در حال کشته‌شدن هستند و ایالات متحده میلیاردها دلار هزینه می‌کند تا حکومت ایران را که منطقه را تهدید می‌کند، از قدرت کنار بزند. اگر اکنون حاضر نیستید از نیروی نظامی خود استفاده کنید، پس چه زمانی حاضر خواهید بود از آن استفاده کنید؟»
تا ماه آوریل، بسته‌شدن تنگه هرمز از سوی ایران، اقتصاد جهانی را با تهدید روبه‌رو کرده بود و حکومت مستقر در تهران همچنان پابرجا بود.
ایالات متحده با هدف دستیابی به آتش‌بس و بازگشایی تنگه هرمز، مذاکراتی را آغاز کرد که هدایت آن بر عهده جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، بود و پاکستان نیز در آن نقش میانجی را ایفا می‌کرد. گراهام نسبت به این مذاکرات بدبین بود.
او در جلسه استماع مجلس سنا در ماه مه گفت: «من حتی به اندازه‌ای که بتوانم پاکستان را پرتاب کنم، به آن اعتماد ندارم. جای تعجب نیست که این ماجرای لعنتی به هیچ جایی نمی‌رسد.»
گراهام همچنین از افزایش هزینه‌های نظامی حمایت می‌کرد و اصرار داشت که سقوط حکومت ایران باعث خواهد شد ایالات متحده «یک عالمه پول» به دست آورد.
با گذشت ماه‌ها و بی‌اساس از آب درآمدن خوش‌بینی اولیه گراهام درباره جنگ، او در محافل خصوصی برای انجام مذاکرات ابراز آمادگی کرد؛ موضوعی که چند تن از دستیاران کنگره به من گفتند. با این حال، این آمادگی تنها به پس از انتخابات ماه اکتبر اسرائیل و انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر آمریکا موکول شده بود و فقط در صورتی مطرح می‌شد که رفت‌وآمد کشتی‌ها از تنگه هرمز از سر گرفته شود.
پس از هفته‌ها مذاکره، ایالات متحده و ایران ماه گذشته یادداشت تفاهمی امضا کردند که هدف آن رسیدگی به فهرستی از شکایت‌ها، نارضایتی‌ها و مطالبات دو طرف بود. با این حال، دستیابی به توافقی پایدار نیز متزلزل و دشوار از آب درآمد.
ترامپ هفته گذشته اعلام کرد که آتش‌بس «پایان یافته است» و درگیری‌ها بار دیگر از سر گرفته شد.
بر اساس یافته‌های اولیه پزشکی قانونی، گراهام روز شنبه بر اثر پارگی دیواره آئورت درگذشت.
همان شب، ایران بار دیگر اعلام کرد که تنگه هرمز بسته شده است.


نظرات شما