سه شنبه ۳۰ تير ۱۴۰۵
خردنامه

تولدهایی که تمام نمی‌شوند

تولدهایی که تمام نمی‌شوند
ایران پرسمان - برای شهدا، سالگرد تولد فقط یادآوری روزی نیست که چشم به جهان گشودند؛ یادآوری روزی است که خدا، امانتی را به زمین سپرد تا روزی با بال‌های سرخ شهادت به آسمان بازگردد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - برای شهدا، سالگرد تولد فقط یادآوری روزی نیست که چشم به جهان گشودند؛ یادآوری روزی است که خدا، امانتی را به زمین سپرد تا روزی با بال‌های سرخ شهادت به آسمان بازگردد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: بعضی تولدها، فقط یک تاریخ در شناسنامه نیستند؛ نقطه آغاز روایتی‌اند که سال‌ها بعد، از مرز یک زندگی شخصی عبور می‌کند و به بخشی از حافظه یک ملت تبدیل می‌شود. سالگرد تولد شهید مدافع حرم، سجاد عفتی ، از همین جنس روزهاست؛ روزی که نه فقط خانواده‌ای صاحب فرزند شدند، بلکه روزگار، مردی را به این سرزمین هدیه داد که قرار بود روزی میان آتش و خون، معنای دیگری از عشق را بنویسد.
درباره شهدا معمولاً از آخر راه سخن می‌گوییم؛ از لحظه شهادت، از تشییع باشکوه، از عکس قاب‌شده‌ای که بر دیوار خانه‌ها می‌نشیند و از داغی که بر دل مادران می‌ماند. اما حقیقت این است که شهادت، آخرین صفحه یک کتاب است، نه تمام آن. اگر کسی بخواهد شهیدی را بشناسد، باید سال‌ها پیش از آن آخرین صفحه را ورق بزند؛ باید کودکی او را ببیند، جوانی‌اش را بشناسد، ایمانش را لمس کند و بداند چگونه انسانی معمولی، در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، انتخابی غیرمعمول می‌کند.
سجاد عفتی از همین جنس انسان‌ها بود؛ مردی که قهرمانی را نه با شعار، که با سبک زندگی‌اش معنا کرد. او پیش از آنکه مدافع حرم باشد، مدافع انسانیت بود. پیش از آنکه لباس رزم بر تن کند، لباس مسئولیت پوشیده بود. آنان که او را می‌شناختند، بیش از هر چیز از آرامش، تواضع، خوش‌خلقی و احساس مسئولیتش سخن گفته‌اند. ویژگی‌هایی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، اما درست همین خصلت‌ها هستند که از یک انسان عادی، قهرمانی ماندگار می‌سازند.
وقتی آتش تکفیر به حرم اهل‌بیت(ع) نزدیک شد، بسیاری خبرها را خواندند و از کنارشان گذشتند؛ اما عده‌ای خبر را وظیفه خود دانستند. برای آنان، حرم حضرت زینب(س) فقط یک بنای تاریخی نبود؛ نشانه‌ای از همه آن چیزی بود که باید برایش ایستاد. سجاد عفتی نیز از همان مردانی بود که فاصله میان ایران و سوریه را با معیار کیلومتر نمی‌سنجید. برای او، دفاع از حرم، دفاع از باور بود؛ دفاع از امنیت مردمی که شاید هرگز نام او را هم نشنوند.
همین است که مدافعان حرم را متفاوت می‌کند. آنان برای فتح سرزمین نرفتند؛ برای آن رفتند که سرزمینی در اشغال نفرت باقی نماند. برای قدرت نرفتند؛ برای پاسداری از حرمت انسان رفتند. آنان می‌دانستند ممکن است بازنگردند، اما ایمان داشتند که بعضی بازنگشتن‌ها، ماندگارترین حضورها را رقم می‌زند.

ایران پرسمان


شاید به همین دلیل است که هر بار نام سجاد عفتی برده می‌شود، بیش از آنکه از مرگ او سخن گفته شود، از زندگی‌اش یاد می‌کنند. شهادت، تنها چند لحظه از عمر او بود؛ اما آنچه او را جاودانه کرد، سال‌هایی بود که در سکوت، خود را برای آن لحظه آماده کرده بود. هیچ‌کس یک‌شبه شهید نمی‌شود. شهادت، محصول هزاران انتخاب کوچک است؛ انتخاب صداقت به جای منفعت، مسئولیت به جای آسایش، ایثار به جای خودخواهی و ایمان به جای تردید.
این حقیقت را می‌توان در کتاب «نخسایی‌ها» نیز دید؛ کتابی که تنها زندگی‌نامه یک شهید نیست، بلکه روایتی از شکل گرفتن شخصیتی است که سرانجام به شهادت ختم شد. ارزش چنین کتاب‌هایی در این است که شهدا را از قاب‌های دست‌نیافتنی بیرون می‌آورند و دوباره میان مردم می‌نشانند. خواننده درمی‌یابد که قهرمانان، موجوداتی افسانه‌ای نیستند؛ آنان میان همین کوچه‌ها بزرگ شده‌اند، کنار خانواده خندیده‌اند، برای آینده برنامه داشته‌اند و درست از دل همین زندگی معمولی، به انتخابی بزرگ رسیده‌اند.
«نخسایی‌ها» یادآوری می‌کند که شهید بودن، پیش از آنکه یک پایان باشد، یک شیوه زیستن است. وقتی صفحات کتاب را ورق می‌زنی، بیش از آنکه با میدان نبرد روبه‌رو شوی، با انسانی مواجه می‌شوی که ایمان، اخلاق و محبت را در زندگی روزمره تمرین کرده است. شاید همین، مهم‌ترین درس زندگی سجاد عفتی باشد؛ اینکه انسان، پیش از آنکه در میدان جنگ پیروز شود، باید در میدان نفس خود پیروز شده باشد.

ایران پرسمان


سالگرد تولد شهدا، فرصتی برای مرور همین حقیقت است. ما معمولاً بر مزار شهدا از دلتنگی خود می‌گوییم، اما شاید آنان بیش از اشک، از ما ادامه دادن راهشان را بخواهند. راه شهدا فقط از میدان‌های نبرد نمی‌گذرد؛ از صداقت در کار، امانت‌داری، مسئولیت‌پذیری، دفاع از حقیقت و ایستادن کنار مظلوم نیز می‌گذرد. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، تولد یک شهید فقط خاطره گذشته نیست؛ چراغی برای آینده است.
امروز که سالگرد تولد سجاد عفتی فرا رسیده، جای خالی او را بیش از همیشه احساس می‌کنیم؛ نه فقط به خاطر آنکه جوانی از این سرزمین کم شده است، بلکه چون جامعه ما هنوز به مردانی با همان جنس ایمان، همان آرامش و همان غیرت نیاز دارد. نسل امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند شناختن این چهره‌هاست؛ نه برای آنکه صرفاً از آنان تجلیل کند، بلکه برای آنکه بداند قهرمان بودن، همچنان ممکن است.
شاید راز ماندگاری شهدا همین باشد؛ آنان با رفتن، تمام نمی‌شوند. هر سال که تولدشان از راه می‌رسد، انگار دوباره متولد می‌شوند؛ در خاطره همرزمان، در دعای مادران، در اشک پدران، در صفحات کتاب‌هایی چون «نخسایی‌ها» و در ذهن جوانانی که هنوز به دنبال الگویی برای زندگی‌اند. جسمشان سال‌هاست در خاک آرام گرفته، اما نامشان همچنان می‌تپد؛ درست مانند چراغی که خاموش نشده، بلکه از خانه‌ای به خانه دیگر منتقل شده است.
شاید تولد، برای بسیاری از انسان‌ها فقط آغاز زیستن باشد، اما برای شهدا آغاز جاودانگی است. سجاد عفتی نیز از همان روزی که چشم به جهان گشود، بی‌آنکه کسی بداند، راهی را آغاز کرد که پایانش به آسمان می‌رسید. امروز، در سالروز تولدش، بهترین بزرگداشت او نه تنها یاد کردن از لحظه شهادتش، بلکه خواندن و روایت کردن زندگی‌اش است؛ زندگی مردی که نشان داد می‌توان در میان هیاهوی این جهان، آن‌قدر پاک زیست که مرگ نیز نتواند پایان داستان انسان باشد.


نظرات شما