چهارشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۵
خردنامه

آوار، آخرین امانتش را پس داد

آوار، آخرین امانتش را پس داد
ایران پرسمان - چهار ماه پس از حادثه دبستان «شجره طیبه» میناب، کشف ۶۸ پاره تن از ۳۴ شهید، بار دیگر مردم را به بدرقه همان قهرمانان فراخواند؛ گویی آوار، آخرین امانت خود را برای امروز نگه داشته بود.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - چهار ماه پس از حادثه دبستان «شجره طیبه» میناب، کشف ۶۸ پاره تن از ۳۴ شهید، بار دیگر مردم را به بدرقه همان قهرمانان فراخواند؛ گویی آوار، آخرین امانت خود را برای امروز نگه داشته بود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: گاهی یک خبر، آن‌قدر سنگین است که نمی‌شود از کنار عددهایش بی‌تفاوت گذشت. شصت‌وهشت پاره تن؛ متعلق به سی‌وچهار شهیدی که چهار ماه پیش، مردم میناب آنان را تشییع کردند، بر مزارشان گریستند و گمان کردند آخرین وداع را به جا آورده‌اند.
اما انگار آن وداع، هنوز کامل نشده بود.
در کاوش دوباره آوارهای دبستان «شجره طیبه»، بخشی دیگر از پیکر همان شهدا پیدا شد؛ پیکرهایی که دشمن با انفجار و آوار، خواسته بود از هم بپاشد، اما حالا، چهار ماه بعد، دوباره کنار هم قرار می‌گیرند تا آرامش کامل‌تری در خاک پیدا کنند.
شاید هیچ واژه‌ای به اندازه «پاره تن» نتواند حقیقت جنگ را روایت کند. جنگ فقط جان انسان را نمی‌گیرد؛ جسم را هم از هم می‌گسلد. آن‌قدر که گاهی، برای به خاک سپردن یک شهید، باید ماه‌ها منتظر ماند تا آخرین نشانه‌های او از زیر خاک و آوار بیرون بیاید.
دبستان شجره طیبه، دیگر فقط یک ساختمان نیست. حافظه زخمی یک ملت است. جایی که آجرهایش، چهار ماه تمام، بخشی از پیکر شهدا را در دل خود نگه داشتند؛ نه از سر فراموشی، که از سر بی‌رحمی جنگ. جنگ، همیشه پس از خاموش شدن انفجارها هم ادامه دارد؛ در جست‌وجوی پیکرها، در چشم‌انتظاری خانواده‌ها و در هر بار که خاک، نشانی تازه‌ای از شهدا را آشکار می‌کند.
برای همین است که تشییع امروز، تکرار تشییع چهار ماه پیش نیست. این مراسم، پایان یک جست‌وجوست؛ کامل شدن امانتی است که آن روز، ناگزیر ناتمام به خاک سپرده شد.
در فرهنگ ما، پیکر شهید فقط یک جسم نیست. خانواده‌ها می‌خواهند مطمئن باشند هر آنچه از عزیزشان باقی مانده، در همان خاکی آرام گرفته که برای دفاع از آن جان داده است. شاید به همین دلیل است که پیدا شدن حتی تکه‌ای از پیکر یک شهید، هنوز هم مردم را به خیابان می‌آورد؛ نه از سر کنجکاوی، بلکه از سر ادای احترام.
امروز، میناب بار دیگر میزبان شهیدانش است؛ نه برای آنکه آنان دوباره شناخته شوند، بلکه برای آنکه وداعی که چهار ماه پیش، ناخواسته ناتمام مانده بود، این بار با آرامش بیشتری به پایان برسد.
شاید این، تلخ‌ترین روایت جنگ باشد؛ اینکه حتی پس از گذشت ماه‌ها، آوار هنوز از شهدا سخن می‌گوید. شاید همین، بزرگ‌ترین درس آن باشد؛ اینکه بعضی زخم‌ها را نمی‌توان با پایان یافتن نبرد، پایان‌یافته دانست.
اشمروز، مردم میناب دوباره شهیدانشان را بر دوش خواهند گرفت؛ اما این بار، گویی تمام ایران در این تشییع حضور دارد. تمام ایران، زیر این تابوت‌ها، بار دیگر با شهدا بیعت می‌کند. بیعتی که نه با اشک آغاز می‌شود و نه با اشک پایان می‌یابد؛ با مسئولیت ادامه پیدا می‌کند.
شصت‌وهشت پاره تن، تنها شصت‌وهشت تکه استخوان نیست؛ شصت‌وهشت دلیل است برای اینکه فراموش نکنیم. برای اینکه تاریخ را از زیر آوار بیرون بکشیم. برای اینکه بدانیم هنوز هم بعضی شهدا، پس از سال‌ها، راه خانه را پیدا می‌کنند؛ نه چون گم شده بودند، بلکه چون ما در هیاهوی زندگی، راه آنان را گم کرده بودیم.
و امروز، آنان دوباره آمدند؛ آرام، بی‌صدا، بر شانه‌های مردم. تا یادمان بیاورند که وطن، هنوز بر قامت همان شهیدانی ایستاده است که حتی پیکرهایشان نیز حاضر نشدند یکجا از این خاک دل بکنند.


نظرات شما