سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
خردنامه

رسانه و سبک زندگی؛ میدان جدید حکمرانی فرهنگی در ایران

رسانه و سبک زندگی؛ میدان جدید حکمرانی فرهنگی در ایران
ایران پرسمان - سعید غفاری، دانش آموخته رسانه و آینده پژوهی در یادداشتی به نقش رسانه و سبک زندگی و اهمیت آن در میدان جدید حکمرانی فرهنگی در ایران پرداخته است.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - سعید غفاری، دانش آموخته رسانه و آینده پژوهی در یادداشتی به نقش رسانه و سبک زندگی و اهمیت آن در میدان جدید حکمرانی فرهنگی در ایران پرداخته است.

یادداشت مهمان- سعید غفاری، دانش آموخته رسانه و آینده پژوهی؛ در گذشته، سبک زندگی انسان‌ها در فرآیندی تدریجی و عمدتاً در بستر نهادهای اجتماعی پایدار شکل می‌گرفت. خانواده، مدرسه، دین، سنت‌های فرهنگی و محیط‌های محلی مهم‌ترین فضاهایی بودند که در آنها ارزش‌ها، هنجارها و الگوهای زیست روزمره منتقل و بازتولید می‌شدند. رسانه‌ها نیز در این میان بیشتر نقش واسطه و بازنمایی‌کننده داشتند؛ یعنی آنچه در جامعه شکل گرفته بود را روایت می‌کردند یا به تقویت آن می‌پرداختند.
اما جهان امروز با یک تغییر بنیادین مواجه است. با ظهور رسانه‌های شبکه‌ای، پلتفرم‌های دیجیتال و فناوری‌های هوشمند، رسانه دیگر صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین محیط‌های شکل‌دهنده تجربه انسانی تبدیل شده است. انسان معاصر بخش قابل توجهی از شناخت خود از جهان، تعریف خود از موفقیت، زیبایی، خانواده، روابط اجتماعی و حتی معنای زندگی را در مواجهه مستمر با محیط‌های رسانه‌ای شکل می‌دهد.
به بیان دقیق‌تر، رسانه در عصر شبکه‌ای از جایگاه «بازتاب‌دهنده سبک زندگی» به جایگاه «سازنده سبک زندگی» ارتقا یافته است. الگوریتم‌ها، پلتفرم‌ها و اقتصاد توجه، نه تنها تعیین می‌کنند افراد چه چیزی را ببینند، بلکه به‌تدریج بر آن اثر می‌گذارند که چه چیزی را مهم، مطلوب و ارزشمند تلقی کنند.
این تحول، یک پرسش راهبردی پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌دهد: آیا می‌توان بدون حکمرانی آینده‌نگر بر محیط رسانه‌ای، از الگوی سبک زندگی ایرانی–اسلامی در برابر جریان‌های رقیب فرهنگی حمایت کرد و آن را به الگویی جذاب و پایدار برای نسل‌های آینده تبدیل نمود؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند بازنگری در فهم سنتی از رسانه است. رسانه دیگر صرفاً کانالی برای انتقال پیام‌های فرهنگی نیست که بتوان با افزایش تولید محتوا یا تقویت پیام‌رسانی رسمی، اهداف فرهنگی را محقق کرد. رسانه امروز یک «زیرساخت حکمرانی فرهنگی» است؛ زیرساختی که در آن معنا تولید می‌شود، هویت شکل می‌گیرد، الگوهای رفتاری تثبیت می‌شوند و تصویری از آینده مطلوب به جامعه عرضه می‌شود.
از این منظر، مسئله اصلی در دهه پیش رو صرفاً رقابت بر سر تولید محتوا نخواهد بود؛ بلکه رقابت بر سر توانایی طراحی و حکمرانی محیطی است که در آن ارزش‌ها، هویت‌ها و سبک‌های زندگی شکل می‌گیرند. جامعه‌ای که بتواند این محیط را بهتر درک و حکمرانی کند، توان بیشتری برای حفظ انسجام فرهنگی، تقویت سرمایه اجتماعی و ارائه الگوی تمدنی خود خواهد داشت.
بر همین اساس، آینده سبک زندگی ایرانی–اسلامی بیش از آنکه تنها به عملکرد نهادهای فرهنگی وابسته باشد، به توانایی جمهوری اسلامی ایران در گذار از «مدیریت رسانه» به «حکمرانی آینده‌نگر رسانه‌ای» وابسته است؛ گذاری که می‌تواند یکی از مهم‌ترین الزامات سیاست فرهنگی کشور در عصر هوش مصنوعی و رسانه‌های هوشمند باشد.
۱- رسانه؛ کارخانه تولید معنا و سبک زندگی
یکی از خطاهای رایج در نگاه به رسانه، تقلیل نقش آن به انتقال پیام است. این نگاه متعلق به دوره‌ای است که رسانه‌ها عمدتاً یک‌سویه بودند و مخاطب نقش دریافت‌کننده داشت. اما رسانه‌های امروز ماهیت متفاوتی دارند. شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های ویدئویی و سامانه‌های هوشمند، محیط‌هایی هستند که در آنها: ارزش‌ها شکل می‌گیرند؛ الگوهای رفتاری تثبیت می‌شوند؛ هویت‌ها ساخته می‌شوند؛ سبک‌های مصرف رواج پیدا می‌کنند و گروه‌های مرجع جدید ظهور می‌کنند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر این نیست که جامعه چه پیامی دریافت می‌کند، بلکه این است که جامعه در چه محیطی معنا و هویت خود را شکل می‌دهد. به همین دلیل، هر بحثی درباره سبک زندگی بدون توجه به معماری رسانه‌ای جامعه، ناقص خواهد بود.
۲- از مدیریت رسانه تا حکمرانی رسانه‌ای
تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که " مدیریت رسانه" به معنای تولید بیشتر پیام یا افزایش حجم فعالیت فرهنگی، به تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده تحقق اهداف فرهنگی در کشور باشد. زیرا رسانه امروز یک سازمان نیست؛ یک اکوسیستم است.
در این اکوسیستم، بازیگران متعددی حضور دارند که شامل : رسانه‌های رسمی؛ پلتفرم‌های داخلی و جهانی؛ تولیدکنندگان مستقل محتوا؛ کاربران شبکه‌های اجتماعی؛ الگوریتم‌ها؛ و اقتصاد توجه می شوند.
بنابراین، حکمرانی رسانه‌ای به معنای کنترل همه پیام‌ها نیست؛ بلکه به معنای ایجاد شرایطی است که در آن روایت‌ها و سبک‌های زندگی مطلوب بتوانند امکان حضور، رقابت و اثرگذاری داشته باشند.
این موضوع همان نقطه‌ای است که سیاست فرهنگی باید از «مدیریت پیام» به سمت «مدیریت محیط معنا» حرکت کند.
۳- چالش جمهوری اسلامی؛ شکاف میان ارزش‌ها و محیط رسانه‌ای
جمهوری اسلامی ایران در میدان فرهنگ، از پشتوانه‌ای کم‌نظیر برخوردار است؛ پشتوانه‌ای که ترکیبی از میراث تاریخی و تمدنی ، سرمایه معنوی و دینی جامعه، تجربه چند دهه سیاست‌گذاری فرهنگی و حضور گسترده نهادهای فرهنگی در عرصه اجتماعی است.با این حال، یکی از مسائل مهم امروز، فاصله میان ارزش‌های مورد تأکید رسمی و محیط واقعی شکل‌دهنده سبک زندگی است.
این فاصله را می‌توان در چند حوزه مشاهده کرد:
نخست؛ تغییر مرجعیت فرهنگی
بخشی از مرجعیت فرهنگی نسل جدید از نهادهای سنتی به سمت شبکه‌های اجتماعی و شخصیت‌های رسانه‌ای منتقل شده است.
دوم؛ ضعف روایت‌پردازی
مسئله اصلی همیشه کمبود محتوا نیست؛ بلکه نبود روایت‌های جذاب و قابل زیست است. ارزش‌ها زمانی در جامعه ماندگار می‌شوند که در قالب تجربه زندگی روزمره، داستان، شخصیت و الگوهای واقعی عرضه شوند.
سوم؛ عقب‌ماندگی سیاست‌گذاری از فناوری
تحولات رسانه‌ای با سرعتی بسیار بیشتر از ساختارهای سیاست‌گذاری فرهنگی حرکت می‌کنند. هوش مصنوعی، رسانه‌های شخصی‌سازی‌شده و الگوریتم‌های هوشمند، آینده‌ای را می‌سازند که بسیاری از سیاست‌های موجود برای آن طراحی نشده‌اند.
۴- آینده؛ رقابت بر سر طراحی محیط زیست رسانه‌ای
در دهه پیش رو، هوش مصنوعی و رسانه‌های هوشمند نه‌تنها شیوه مصرف محتوا، بلکه اساس رابطه انسان با رسانه را دگرگون خواهند کرد. در الگوی سنتی، انسان برای یافتن اطلاعات و محتوا به سراغ رسانه می‌رفت؛ اما در آینده، رسانه‌ها با بهره‌گیری از داده‌های رفتاری، الگوریتم‌های پیش‌بینی‌گر و فناوری‌های هوشمند، محیطی شخصی‌سازی‌شده ایجاد خواهند کرد که در آن محتوا متناسب با علایق، نیازها و ویژگی‌های هر فرد تولید و عرضه می‌شود.
این تحول، صرفاً یک تغییر فناورانه نیست؛ بلکه پیامدهای عمیقی برای فرهنگ، هویت و سبک زندگی خواهد داشت. از یک سو، امکان ارتباط دقیق‌تر، هدفمندتر و مؤثرتر میان پیام‌های فرهنگی و مخاطبان فراهم می‌شود و سیاست‌گذاران و کنشگران فرهنگی می‌توانند تجربه‌های فرهنگی متناسب‌تری طراحی کنند. از سوی دیگر، قدرت اثرگذاری بر ادراک، ترجیحات و انتخاب‌های انسان‌ها بیش از گذشته در اختیار بازیگرانی قرار می‌گیرد که مالک زیرساخت‌های فناوری، داده و الگوریتم هستند.
از این منظر، رقابت فرهنگی آینده صرفاً رقابت بر سر تولید بیشتر محتوا، ساخت برنامه‌های رسانه‌ای یا انتشار پیام‌های فرهنگی نخواهد بود؛ بلکه رقابت بر سر توانایی طراحی و حکمرانی محیطی است که انسان در آن معنا می‌سازد، جهان را تفسیر می‌کند و سبک زندگی خود را شکل می‌دهد.
به همین دلیل، مسئله راهبردی آینده برای جمهوری اسلامی ایران، صرفاً حضور در عرصه تولید محتوا نیست؛ بلکه توانایی مشارکت فعال در معماری زیست رسانه‌ای آینده است؛ محیطی که در آن ارزش‌ها، هویت‌ها و الگوهای زندگی نسل‌های آینده شکل خواهند گرفت.
۵- پیشنهاد سیاستی: گذار به حکمرانی آینده‌نگر رسانه و سبک زندگی
تحولات فناورانه و اجتماعی پیش‌رو نشان می‌دهد که ادامه الگوهای سنتی سیاست‌گذاری فرهنگی، پاسخگوی پیچیدگی‌های عصر رسانه‌های هوشمند نخواهد بود. مسئله اصلی جمهوری اسلامی ایران در حوزه سبک زندگی، صرفاً افزایش تولیدات فرهنگی یا تقویت پیام‌رسانی نیست؛ بلکه طراحی و حکمرانی محیطی است که در آن معنا، هویت و الگوهای زیست اجتماعی شکل می‌گیرند.
از این منظر، مواجهه مؤثر با تحولات آینده مستلزم گذار از نگاه ابزارمحور به رسانه و حرکت به سوی حکمرانی آینده‌نگر بر زیست‌بوم رسانه‌ای است؛ رویکردی که در آن رسانه نه فقط کانال انتقال ارزش‌ها، بلکه عرصه‌ای برای تولید معنا، شکل‌گیری هویت و معماری سبک زندگی تلقی می‌شود. در رویکرد نخست، تمرکز اصلی بر تولید و انتشار پیام است؛ اما در رویکرد دوم، مسئله اصلی شناخت، طراحی و هدایت اکوسیستمی است که در آن پیام‌ها، روایت‌ها و سبک‌های زندگی با یکدیگر رقابت می‌کنند.
تحقق این گذار نیازمند حرکت هم‌زمان در پنج محور راهبردی است:
۱- آینده‌نگری فرهنگی؛ از واکنش به پیش‌بینی
نخستین ضرورت، ایجاد ظرفیت‌های پایدار برای رصد و فهم آینده است. سیاست‌گذاری فرهنگی در عصر تغییرات شتابان رسانه‌ای نمی‌تواند صرفاً پس از وقوع تحولات اجتماعی و فناوری واکنش نشان دهد.
ایجاد نظام آینده‌پژوهی سبک زندگی و رسانه، پایش تغییرات نسلی، تحلیل روندهای نوظهور و ارزیابی پیامدهای فناوری‌های جدید، باید به بخشی از فرآیند دائمی تصمیم‌سازی فرهنگی کشور تبدیل شود.
۲- حکمرانی روایت؛ از تولید محتوا به تولید معنا
رقابت فرهنگی آینده بیش از آنکه رقابت بر سر حجم محتوا باشد، رقابت بر سر قدرت تولید معنا و روایت است.
جامعه برای انتخاب سبک زندگی، نیازمند روایت‌هایی درباره زندگی مطلوب، پیشرفت، خانواده، معنویت، هویت و آینده است. بنابراین، سیاست فرهنگی باید از تولید پراکنده محتوا به سمت طراحی روایت‌های کلان و الهام‌بخش حرکت کند؛ روایت‌هایی که بتوانند میان ارزش‌های ایرانی–اسلامی و تجربه زیسته انسان معاصر پیوند برقرار کنند.
۳-حکمرانی فناوری؛ از مصرف‌کننده فناوری به بازیگر فعال
در عصر هوش مصنوعی، فناوری دیگر صرفاً ابزار انتقال فرهنگ نیست؛ بلکه خود به یکی از عوامل شکل‌دهنده فرهنگ تبدیل شده است.
ازاین‌رو، توسعه ظرفیت‌های داده‌ای، بهره‌گیری هوشمندانه از هوش مصنوعی در حوزه فرهنگ، حمایت از پلتفرم‌های رقابت‌پذیر و شناخت منطق عملکرد الگوریتم‌ها، بخشی جدایی‌ناپذیر از حکمرانی سبک زندگی خواهد بود.
جامعه‌ای که زیرساخت‌های فناوری را در اختیار ندارد، در بلندمدت قدرت تأثیرگذاری بر محیط فرهنگی خود را نیز محدود خواهد دید.
۴- توانمندسازی جامعه؛ از مخاطب منفعل به کنشگر فرهنگی
در محیط رسانه‌ای جدید، شهروندان صرفاً دریافت‌کننده پیام نیستند؛ بلکه خود در تولید، بازنشر و شکل‌دهی به روایت‌ها نقش دارند.
به همین دلیل، ارتقای سواد رسانه‌ای، سواد الگوریتمی و توانایی تحلیل روایت‌ها باید به عنوان یکی از ارکان سیاست فرهنگی آینده مورد توجه قرار گیرد.
هدف، ایجاد جامعه‌ای مقاوم در برابر رسانه نیست؛ بلکه جامعه‌ای توانمند است که بتواند آگاهانه، خلاقانه و مسئولانه در زیست‌بوم رسانه‌ای مشارکت کند.
۵- بازآرایی نهادی؛ از پراکندگی فرهنگی به حکمرانی هماهنگ
سبک زندگی موضوعی میان‌بخشی است و تحقق آن نیازمند هماهنگی میان نهادهای فرهنگی، رسانه‌ای، آموزشی، فناوری و اجتماعی است.
بدون یک چارچوب هماهنگ‌کننده، اقدامات فرهنگی پراکنده باقی خواهند ماند و امکان پاسخ‌گویی به تحولات پیچیده آینده کاهش خواهد یافت.
بنابراین، یکی از الزامات اصلی، ایجاد سازوکاری برای هم‌افزایی میان بازیگران مختلف و حرکت به سمت حکمرانی یکپارچه فرهنگی است.
نتیجه‌گیری: آینده سبک زندگی، آینده حکمرانی رسانه است
مسئله سبک زندگی در جمهوری اسلامی ایران در دهه پیش رو، بیش از آنکه صرفاً مسئله تولید ارزش، پیام یا محصول فرهنگی باشد، مسئله حکمرانی بر محیطی است که ارزش‌ها، هویت‌ها و الگوهای زندگی در آن شکل می‌گیرند.
رسانه در عصر جدید دیگر یک ابزار جانبی در خدمت فرهنگ نیست؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های تولید فرهنگ تبدیل شده است. آنچه نسل‌های آینده خواهند دید، خواهند پذیرفت و به عنوان «زندگی مطلوب» تجربه خواهند کرد، تا حد زیادی در محیط‌های رسانه‌ای امروز و فردا ساخته می‌شود.
در گذشته، قدرت فرهنگی عمدتاً در اختیار کسانی بود که مدارس، کتاب‌ها و رسانه‌های بزرگ را در اختیار داشتند؛ اما در آینده، قدرت فرهنگی متعلق به بازیگرانی خواهد بود که توانایی طراحی و حکمرانی بر محیط معنا، توجه و تجربه زیسته انسان‌ها را دارند.
از این منظر، پرسش اصلی پیش روی سیاست‌گذاران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران دیگر صرفاً این نیست که چگونه پیام‌های فرهنگی خود را مؤثرتر منتقل کنیم؛ بلکه پرسش راهبردی‌تر آن است که:
چگونه می‌توان زیست‌بوم رسانه‌ای آینده را به‌گونه‌ای حکمرانی کرد که سبک زندگی ایرانی–اسلامی در مواجهه با تحولات جهان جدید، نه فقط امکان تداوم و حفظ، بلکه ظرفیت بازآفرینی، رقابت و الهام‌بخشی پیدا کند؟
پاسخ به این پرسش، نقطه عزیمت سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در عصر رسانه‌های هوشمند خواهد بود. عصری که در آن آینده فرهنگ، پیش از آنکه صرفاً در عرصه تولید و انتشار پیام‌ها شکل گیرد، در فرآیند طراحی و حکمرانی محیط‌هایی ساخته می‌شود که انسان در آنها می‌اندیشد، انتخاب می‌کند و شیوه زیستن خود را می‌آموزد.


نظرات شما