ایران پرسمان - پژوهشگر فضای مجازی گفت: اگر رسانه رسمی در شرایط بحران دیر وارد میدان شود، این خلأ را دیگران پر میکنند. بعد از آن، اگر رسانه رسمی خبر درست را منتشر کند، مخاطب دیگر آن را مرجع اولیه نمیداند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، مائده سادات مرویان حسینی: پژوهشها و تحقیقات اخیر جهانی نشان میدهد که الگوی مصرف اخبار در میان مردم تغییر کرده است. شبکههای اجتماعی و پیامرسانها به یکی از راههای اصلی دریافت اطلاعات تبدیل شدند و این تغییر در شرایط بحران بیشتر خود را نشان میدهد؛ بهگونهای که در چنین شرایطی، مردم برای پیگیری اخبار سراغ شبکههای اجتماعی و کانالهای غیررسمی میروند. از طرفی، سرعت انتشار اخبار در شبکههای اجتماعی باعث شده که یک خبر یا روایت، قبل از آنکه توسط رسانههای رسمی منتشر شود، در فضای مجازی گسترده شود. این تغییر در شیوه دریافت و دنبالکردن اخبار، سوالهایی درباره مرجعیت رسانهای و خبری ایجاد کرده؛ اینکه چرا مخاطبان ما شبکههای اجتماعی و منابع غیررسمی را برای دریافت اولیه اخبار اولویت خود قرار میدهند و این تغییر چه تأثیری بر جایگاه رسانههای رسمی دارد. در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان نیز شاهد بودیم که برخی اخبار و روایتها قبل از انتشار در رسانههای رسمی، در شبکههای اجتماعی و کانالهای غیر رسمی مختلف دستبهدست میشدند. این تجربه، این مسئله را ایجاد میکند که چه عواملی باعث تغییر مرجعیت خبری در ایران شده است. بر همین اساس، درباره تغییر مرجعیت خبری، نقش شبکههای اجتماعی در انتشار اخبار و چگونگی عملکرد رسانههای رسمی در شرایط بحران، با محمدصادق افراسیابی، مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران و پژوهشگر فضای مجازی، به گفتوگو پرداختیم.
* به نظر میرسد در سالهای اخیر مرجع دریافت اخبار برای مردم تغییر کرده و شبکههای اجتماعی و پیامرسانها در بسیاری از موارد جای رسانههای رسمی را گرفتند. این تغییر مرجعیت رسانهای و خبری چه خطراتی برای دریافت اطلاعات صحیح و مقابله با اخبار جعلی دارد؟
در سالهای اخیر با یک تغییر جدی در مفهوم «مرجعیت رسانهای» مواجه شدیم. دیگر نمیتوان گفت یک رسانه به صرف رسمی بودن، الزاماً اولین و اصلیترین مرجع دریافت خبر برای مردم است. شبکههای اجتماعی، پیامرسانها و رسانههای برونمرزی امروز، بخشی از زیستبوم خبری مردم شدند و در شرایط بحران این تغییر حتی پررنگتر میشود. اما باید بین سرعت انتشار و مرجعیت خبری تفاوت قائل شویم. اینکه یک خبر ابتدا در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، لزوماً به این معنا نیست که آن شبکه یا کانال به مرجع معتبر تبدیل شده است. گاهی مردم خبر را ابتدا از شبکه اجتماعی میبینند، اما برای اطمینان از صحت آن به یک رسانه معتبر مراجعه میکنند. بنابراین مسئله اصلی، رقابت بر سر اولین منتشرکننده نیست؛ رقابت بر سر مرجع تشخیص واقعیت است.
در بحرانها، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چون خلأ اطلاعاتی بسیار سریع با شایعه، روایتهای ناقص، اطلاعات جعلی و حتی عملیات روانی پر میشود. اگر رسانه رسمی در چنین شرایطی دیر وارد میدان شود، این خلأ را دیگران پر میکنند. بعد از آن، حتی اگر رسانه رسمی خبر درست را منتشر کند، ممکن است مخاطب دیگر آن را مرجع اولیه خود نداند. به همین دلیل، یکی از دلایل تغییر مرجعیت رسانهای را باید در عملکرد خود رسانههای رسمی جستوجو کرد؛ البته نه فقط در سرعت انتشار خبر. مردم از رسانه انتظار دارند که سریع، شفاف، دقیق و قابل فهم باشد و در عین حال اگر هنوز درباره موضوعی اطمینان قطعی وجود ندارد، همین عدم قطعیت را هم صادقانه با مخاطب در میان بگذارد.
* در شرایط بحران که سرعت انتشار اخبار بالا میرود و شبکههای اجتماعی به سرعت خبری را منتشر میکنند؛ رسانههای رسمی با اخبار و ادعاهایی که هنوز امکان تأیید یا رد آنها وجود ندارد، چگونه باید برخورد کنند؟
رسانه رسمی در شرایط بحران نباید بین دو گزینه سکوت یا تأیید کامل و انتشار خبر تأییدنشده گرفتار شود. یک راه حرفهایتر وجود دارد و آن، اطلاعرسانی مرحلهای و شفاف است. یعنی رسانه میتواند بگوید: این ادعا در شبکههای اجتماعی در حال انتشار است، ما در حال بررسی آن هستیم و تاکنون تأیید مستقلی برای آن پیدا نکردیم. این کار هم مخاطب را در جریان قرار میدهد و هم خبر تأییدنشده را به عنوان واقعیت بازنشر نمیکند. اتفاقاً در عصر شبکههای اجتماعی، گفتن «هنوز نمیدانیم» میتواند بخشی از اعتبار رسانه باشد. مخاطب باید بداند رسانه چه چیزی را میداند، چه چیزی را نمیداند و برای راستیآزمایی یک ادعا چه مراحلی را طی میکند. از طرف دیگر، رسانههای رسمی باید از رسانه واکنشی به رسانه فعال تبدیل شوند. یعنی صرفاً منتظر نباشند که خبری در شبکههای اجتماعی منتشر شود و بعد آن را تأیید یا تکذیب کنند. باید خودشان شبکهای از خبرنگاران، منابع رسمی، کارشناسان و سازوکارهای راستیآزمایی داشته باشند و بتوانند در همان دقایق و ساعات اولیه بحران، روایت دقیق و مستند خودشان را ارائه کنند.
به اعتقاد من، بازگرداندن مرجعیت رسانهای صرفاً با افزایش تولید خبر اتفاق نمیافتد. اعتماد زمانی بازسازی میشود که مخاطب احساس کند رسانه رسمی هم سریع است، هم صادق است، هم شفاف است و هم وقتی اشتباه میکند، مسئولیت اشتباه خود را میپذیرد. در نهایت، نباید هدف را این بگذاریم که مردم فقط از رسانه رسمی خبر بگیرند. چنین چیزی در زیستبوم رسانهای امروز واقعبینانه نیست. هدف باید این باشد که حتی اگر مردم خبر را ابتدا از شبکههای اجتماعی یا منابع دیگر دریافت کردند، برای فهمیدن اینکه «واقعاً چه اتفاقی افتاده است» به رسانههای حرفهای و معتبر مراجعه کنند. این معنای واقعی مرجعیت رسانهای در عصر جدید است.
* در تجربه جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، شاهد افزایش تولید محتوای مردمی در شبکههای اجتماعی بودیم. این نشان میدهد مخاطب امروز فقط دریافتکننده خبر نیست و خودش در تولید و انتشار خبر نقش دارد. با وجود این تغییر، رسانههای رسمی چطور میتوانند بدون اینکه به اخبار و اطلاعات تایید نشده دامن بزنند از ظرفیت تولید محتوای مردمی استفاده کنند؟
بله، مخاطب امروز فقط مصرفکننده خبر نیست؛ خودش بخشی از شبکه تولید و توزیع خبر است. فیلم میگیرد، تحلیل میکند، بازنشر میکند و حتی روایت میسازد. بنابراین اگر رسانه رسمی همچنان مخاطب را صرفاً دریافتکننده پیام خودش تصور کند، طبیعتاً بخشی از میدان رسانهای را از دست خواهد داد. در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، وقتی رسانههای داخلی کشور را رصد میکردم، متوجه شدم برخی رسانههای جمعی به سمت استفاده بیشتر از محتوای مردمی حرکت کردند و از این طریق توانستند در برابر برخی روایتسازیهای نادرست رسانههای بیگانه، بهویژه رسانههای صهیونیستی، روایتهای واقعیتر و نزدیکتری به واقعیت اجتماعی ارائه کنند. یکی دیگر از اقدامات خوب برخی رسانههای داخلی، استفاده از ظرفیت هنرمندان برای افزایش وفاق و انسجام ملی در برابر توطئهها و عملیات روانی رسانههای دشمن بود. این تجربه نشان داد که در شرایط بحران، ظرفیت رسانهای کشور فقط در اختیار خبرنگاران و رسانههای رسمی نیست؛ جامعه، هنرمندان، فعالان فرهنگی و خود مردم هم میتوانند بخشی از این ظرفیت باشند. به نظرم سازمان صداوسیما میتوانست و همچنان هم میتواند از تجربهها و ظرفیتهای خوبی که برخی رسانههای داخلی در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان ایجاد کردند، بیشتر استفاده کند؛ بهخصوص با شناسایی محتوای خوب مردمی و دادن ضریب انتشار به آن در شبکههای مختلف سیما و بخشهای خبری. این کار هم به تقویت روایت واقعی از جامعه کمک میکند و هم باعث میشود مردم احساس کنند خودشان در فرآیند روایتسازی و اطلاعرسانی سهم دارند.
رسانههای رسمی باید این واقعیت را بپذیرند که شبکههای اجتماعی الزاماً رقیب آنها نیستند؛ بلکه بخشی از محیط رسانهای جدید هستند. رسانه حرفهای باید بتواند در این محیط حضور فعال داشته باشد، روایتهای منتشرشده را رصد کند، ادعاهای مهم را راستیآزمایی کند و مهمتر از همه، برای مخاطب توضیح دهد که چگونه به یک نتیجه رسیده است. در کنار آن، باید بتواند محتوای خوب مردمی را شناسایی، اعتبارسنجی و منتشر کند و به آن در حوزه انتشار گسترده ضریب بدهد. این نکته در شرایط بحران اهمیت بیشتری پیدا میکند. رسانه نباید فقط بگوید «این خبر درست است» یا «این خبر غلط است»؛ بلکه باید تا حد امکان توضیح دهد چرا درست یا غلط است و شواهد و فرآیند بررسی خود را برای مخاطب روشن کند. همین شفافیت، خودش سرمایه اعتماد و مرجعیت تولید میکند. در واقع، رسانه رسمی باید از ظرفیت محتوای مردمی منتشرشده در شبکههای اجتماعی برای افزایش قدرت رسانهای خود در جنگ شناختی استفاده کند. این به معنای پذیرش و بازنشر بدون بررسی محتوای شبکههای اجتماعی نیست؛ اتفاقاً برعکس، رسانه حرفهای باید نقش «دروازهبان معتبر» را ایفا کند: محتوای مردمی را پیدا کند، راستیآزمایی کند، به محتوای معتبر ضریب بدهد و در صورت وجود اشکال، آن را اصلاح یا رد کند.
به نظرم آینده مرجعیت رسانهای در این نیست که رسانه رسمی جای شبکههای اجتماعی را بگیرد؛ بلکه در این است که رسانه رسمی بتواند شبکههای اجتماعی و ظرفیتهای مردمی را به بخشی از قدرت رسانهای حرفهای خود تبدیل کند. من معتقدم بعد از شهادت قائد اعظم و رهبر شهیدمان، همانگونه که در میدان شاهد حضور و تجمعات گسترده مردمی بودیم و مردم در برابر توطئههای دشمن ایستادند، در فضای مجازی هم شاهد نوعی برخاستن و کنشگری فعال مردم بودیم. مردم فقط مصرفکننده پیامهای رسانهای نبودند؛ خودشان وارد میدان شدند، محتوا تولید کردند، روایت ساختند، اخبار و ادعاها را بررسی و بازنشر کردند و در برابر روایتسازیهای رسانهای دشمن واکنش نشان دادند.
این اتفاق به نظرم یک سرمایه مهم اجتماعی و رسانهای است که نباید از کنار آن به سادگی عبور کنیم. همانطور که در عرصه اجتماعی و میدانی از ظرفیت حضور مردم استفاده میکنیم، در عرصه رسانهای و فضای مجازی هم باید این ظرفیت را به رسمیت بشناسیم و برای آن سازوکار ایجاد کنیم. رسانههای رسمی، بهویژه صداوسیما، میتوانند به جای اینکه صرفاً خودشان تولیدکننده و توزیعکننده پیام باشند، بخشی از این ظرفیت مردمی را شناسایی، اعتبارسنجی و تقویت کنند. محتوای خوب مردم را پیدا کنند، آن را راستیآزمایی کنند و در صورت تأیید، به آن ضریب بدهند. در این صورت، رسانه رسمی نه در مقابل جامعه و شبکههای اجتماعی، بلکه در کنار جامعه و با استفاده از ظرفیت آن عمل میکند.
به نظرم در جنگ شناختی، مردم فقط «مخاطب» نیستند؛ خودشان بخشی از قدرت رسانهای کشورند. اگر بتوانیم این کنشگری مردمی را سازماندهی، آموزش و به شبکه رسانهای حرفهای متصل کنیم، میتوانیم از یک ظرفیت پراکنده، یک قدرت بزرگ رسانهای بسازیم. البته این به معنای پذیرش بدون بررسی محتوای تولیدشده توسط مردم نیست. اتفاقاً نقش رسانه حرفهای در اینجا بسیار مهم است: باید محتوای مردمی را اعتبارسنجی کند، محتوای درست و مؤثر را برجسته کند و اجازه ندهد محتوای جعلی یا هیجانی به نام «محتوای مردمی» وارد چرخه رسانه رسمی شود. بنابراین به نظرم یکی از درسهای مهم بحرانهای اخیر این است که باید از «رسانه برای مردم» به سمت «رسانه با مردم» حرکت کنیم. این میتواند یکی از راههای مهم بازسازی مرجعیت رسانهای و افزایش قدرت رسانهای کشور در مواجهه با جنگ شناختی باشد.