پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

گواهی‌های انسانی / ۱۸

رنگین یا ننگین؟

رنگین یا ننگین؟
ایران پرسمان - تا همین یک نسل قبل از من، هنوز رسانه‌ها و سرمایه‌داری نتوانسته بودند به ما بقبولانند که ارزش ما در فهم و عمل ما نیست، بلکه در میزان خرج و مصرف ما است.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - تا همین یک نسل قبل از من، هنوز رسانه‌ها و سرمایه‌داری نتوانسته بودند به ما بقبولانند که ارزش ما در فهم و عمل ما نیست، بلکه در میزان خرج و مصرف ما است.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: مادربزرگ من از دنیا رفته است. اگر زنده بود الان حدودا صد ساله بود. آدم زحمت‌کشی بود. همه‌ زندگیش به کار و تلاش گذشت. مادر من حدودا هفتاد و پنج ساله است. هر وقت لباس‌ها را از روی بند جمع می‌کند، یک جعبه‌ فلزی کنار دستش می‌گذارد و لباس‌ها را یکی‌یکی وارسی می‌کند و تا می‌کند. این یک عادت قدیمی است که در بسیاری از هم‌نسلان او نیز هست.
آن جعبه هم جعبه‌ خوراکی‌ای بوده که حدود پنجاه سال پیش کسی برایش سوغاتی آورده بود. جعبه را هرگز دور نینداخته‌اند. حالا شده «جعبه‌ لوازم خیاطی». نخ و سوزن و بشکاف و قیچی و صابون الگو و متر خیاطی و چیزهایی از این دست را توی آن جعبه نگه می‌دارد. یک بطری کوچولو هم توی جعبه دارد که جای قرص بوده و حالا جای دکمه‌های رنگارنگ است.
جعبه‌ لوازم خیاطی را کنار دستشان می‌گذاشتند و می‌گذارند که اگر نوک انگشت جورابی پاره شده بود، آستین لباسی در محل آرنج ساییده و پاره شده بود، یا هر پارگی و شکاف دیگری در لباسی بود آن را بدوزند. خیلی از آدم‌ها این روزها هرگز به دوختن لباس پاره فکر هم نمی‌کنند. به نظر آن‌ها این دوختن نشانه‌ خسیس بودن یا چیز بدی از این جنس است. اما آن روزها که نسل‌های پیش زندگی می‌کردند پاره شدن لباس مثل خراب شدن گیربکس ماشین امروزی بود، تعمیر می‌کردی، دوباره استفاده می‌کردی؛ و نه بد بود، نه عجیب.
مادربزرگ من مثل نسل من و بعد از من نبود. او مشکلی نداشت که سوراخ سر زانو یا آرنج لباس را با یک تکه پارچه‌ دیگر ترمیم کند. به آن تکه پارچه‌ ترمیمی اگر هم‌جنس و هم‌رنگ بود و تشخیصش آسان نبود می‌گفت وصله و اگر به وضوح رنگ و نقش و جنس دیگری داشت و ترمیمی بودنش پیدا بود می‌گفت پینه.
یک ضرب‌المثل هم در مورد این کار ترمیمیش داشت؛ می‌گفت «پینه‌ رنگین به ز سوراخ ننگین.» جز این هم در مورد وصله ضرب‌المثل بلد بود. وصله بخشی از فرهنگش بود نه نشانه‌ تحقیر. در فرهنگ او پاره بودن لباس ننگین بود، اما نه به دلایل اقتصادی، بلکه چون بی‌توجهی صاحب لباس و خانواده‌اش را به لباس نشان می‌داد.
در فرهنگ او مصرف نشان‌دهنده‌ اعتبار و شرافت و بزرگی و جایگاه اجتماعی نبود. چیز خاصی نبود. اگر کسی به قدر نیاز مصرف می‌کرد که نکته‌ خاصی در رفتارش نبود، و اگر کسی بیش از نیاز مصرف می‌کرد کارش «ریخت و پاش» بود که کار آدم‌های لاابالی بود؛ کار قابل احترامی نبود، ضعف شخصیتی و ناتوانی رفتاری را نشان می‌داد.
تا همین یک نسل قبل از من، هنوز رسانه‌ها و سرمایه‌داری نتوانسته بودند به ما بقبولانند که ارزش ما در فهم و عمل ما نیست، بلکه در میزان خرج و مصرف ما است. ترمیم و تعمیر چیزهای مصرفی، کاری خوب و دل‌پذیر بود. وسایل آدم‌ها نه تنها دلشان را نمی‌زد، که با آن‌ها مانوس می‌شدند. من از یک جامعه‌ با الگوی مصرف عاقلانه و سالم صحبت می‌کنم. جامعه‌ای که در این زمانه‌ تحریم، محاصره‌ اقتصادی، و جنگ نیاز داریم دوباره به ارزش‌های خوبش برگردیم.


نظرات شما