شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

در مکتب رهبر شهید انقلاب؛

چرا قهرمانان زن را کمتر روایت کردیم و میدان را به دشمن سپردیم؟

چرا قهرمانان زن را کمتر روایت کردیم و میدان را به دشمن سپردیم؟
ایران پرسمان - علیرضا اشرفی‌نسب، مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب، بر ضرورت ثبت نقش زنان ایرانی و مقابله با روایت‌های رقیب از جایگاه آنان تأکید کرد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - علیرضا اشرفی‌نسب، مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب، بر ضرورت ثبت نقش زنان ایرانی و مقابله با روایت‌های رقیب از جایگاه آنان تأکید کرد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: تاریخ شفاهی در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین شیوه‌های ثبت و انتقال تجربه‌های تاریخی، به‌ویژه در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، تبدیل شده است؛ روایتی که تنها به ثبت خاطرات افراد محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بخشی از تجربه جمعی یک جامعه را برای نسل‌های بعد حفظ و بازخوانی کند. اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم بسیاری از خاطرات و روایت‌های مربوط به سال‌های انقلاب و دفاع مقدس در حافظه افرادی قرار دارد که با گذشت زمان، امکان از دست رفتن این گنجینه‌های روایی بیشتر می‌شود.
رهبر انقلاب اسلامی نیز بارها بر ضرورت ثبت و حفظ این خاطرات تأکید کرده‌اند و در دیدار دست‌اندرکاران کنگره ملی ۶۲۰۰ شهید استان مرکزی، خاطرات پدران و مادران شهدا و همسران شهدا را همچون «جواهر قیمتی» دانستند که در صورت غفلت از دست خواهد رفت. ایشان همچنین در دیدار با دست‌اندرکاران ادبیات مقاومت و انقلاب اسلامی، بر اهمیت تاریخ شفاهی در تدوین آثار این حوزه تأکید کرده و نقش تدوین‌گران را در کنار راویان، نقشی مؤثر در شکل‌گیری هنرمندانه آثار دانسته‌اند.
با این حال، تاریخ شفاهی صرفاً به معنای جمع‌آوری و ثبت هر خاطره‌ای نیست. خاطره زمانی می‌تواند به یک سند و روایت قابل استفاده برای جامعه تبدیل شود که از سطح تجربه فردی فراتر رفته و بتواند به فهم یک تجربه جمعی، انتقال دانش و حتی ساخت آینده کمک کند. از همین منظر، مسئله روش‌های مستندسازی، کارکرد خاطرات، نسبت تاریخ شفاهی با تاریخ کلاسیک، جایگاه دانشگاه‌ها و ضرورت توجه به این حوزه در نظام علمی و فرهنگی کشور اهمیت پیدا می‌کند.
در بخش اول این گفتگو با عنوان «جنگ روایت‌ها با تاریخ شفاهی ماندگار می‌شود» ، به چرایی تاریخ شفاهی ونحوه شکل‌گیری آندر انتشارات راه یار پرداختیم. در ادامه بخش دوم این گفتگو را با علیرضا اشرفی‌نسب، مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب (حسینیه هنر) از نظر می‌گذرانید.
* رهبر شهید انقلاب بر ترجمه آثار فاخر مقاومت و انقلاب به زبان‌های خارجی تأکید داشته‌اند و همواره معتقد بودند که تاریخ انقلاب و دفاع مقدس باید به جوامع و کشورهای دیگر صادر شود. انتشارات راه‌یار برای این فرمایش رهبر شهید چه برنامه‌ای دارد؟ آیا تاکنون آثاری از این نشر به زبان دیگر ترجمه شده است؟
بله، این بخش به همت دوست عزیزمان آقای شاندیزی انجام شده است. ایشان با رایزنی‌ها و تعاملاتی که داشتند، زمینه ترجمه تعدادی از آثار انتشارات راه‌یار را به زبان‌های دیگر، به‌ویژه عربی، فراهم کردند.
از جمله آثاری که به زبان عربی ترجمه شده‌اند، می‌توان به «حوض خون» که پیش‌تر درباره آن توضیح دادم، «شهدای علم» با محوریت شهدای هسته‌ای که سال‌ها پیش توسط رژیم صهیونیستی ترور شدند، و همچنین کتاب «بادبان‌ها را بکشید» در حوزه تربیتی اشاره کرد.
همچنین تعدادی از کتاب‌های کودک با محوریت شهید حاج قاسم سلیمانی که دوستان ما در واحد هم‌بازی روی آنها کار کرده‌اند نیز به زبان عربی ترجمه شده‌اند. البته تعداد آثار ترجمه‌ای بیشتر از این مواردی است که حقیر اشاره کردم.
روند ترجمه آثار همچنان ادامه دارد و دوستان در حال رایزنی برای ترجمه و انتشار آثار بیشتری در این حوزه هستند. علاوه بر زبان عربی، تعدادی از آثار نیز به زبان اردو ترجمه شده و تا جایی که اطلاع دارم، یکی دو اثر نیز به زبان انگلیسی ترجمه شده است.

ایران پرسمان


* شواهد در برخی از آمارها نشان می‌دهد که میزان استقبال مخاطبان از رمان و گونه‌های دیگر ادبیات به مراتب بیشتر از تاریخ شفاهی است. اگر این مسئله به درستی بیان شده باشد به نظر شما بزرگ‌ترین ضعف تاریخ شفاهی ایران امروز چیست: شیوه انتخاب راوی، کیفیت مصاحبه، راستی‌آزمایی، تدوین، آرشیو یا تبدیل خاطره به اثری که بتواند برای نسل‌های بعد قابل استفاده باشد؟
این موضوع به عوامل مختلفی بستگی دارد و نمی‌توان درباره آن حکم ثابتی صادر کرد. حتی می‌توان در اصل این پرسش که «آیا تاریخ شفاهی مخاطب ندارد و رمان و داستان مخاطب دارد؟» نیز مناقشه کرد. پیش از هر چیز باید بررسی شود که این فرض با واقعیت همخوانی دارد یا خیر که البته بررسی دقیق آن نیازمند بحث تخصصی‌تری است.
در عرصه تاریخ شفاهی، آثار متعددی در داخل و خارج از کشور منتشر شده‌اند که مخاطب خود را پیدا کرده و بارها تجدید چاپ شده‌اند. در مقابل، در حوزه رمان و داستان نیز آثاری داشته‌ایم که حتی همان چاپ نخست خود را به فروش نرسانده‌اند. البته در هر دو حوزه، نمونه‌های موفقی نیز وجود دارد؛ آثاری که به دلیل دقت نویسنده و همراهی مخاطبان، توانسته‌اند به چاپ‌های متعدد برسند.
وقتی از دفاع مقدس صحبت می‌کنیم، منظور صرفاً یک مقطع زمانی مشخص نیست؛ بلکه این مفهوم را می‌توان از روزهای نخست انقلاب تا امروز دنبال کرد. در این مسیر، ما تلاش کرده‌ایم بخشی از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی را روایت کنیم؛ از سرود، تئاتر و موسیقی گرفته تا فعالیت‌های خانواده‌ها و بانوان در پشت جبهه
بنابراین، اینکه آیا تاریخ شفاهی به اندازه داستان و رمان مخاطب دارد یا نه، خود یک مسئله پژوهشی است که می‌تواند موضوع بررسی تخصصی قرار گیرد. اما اگر کلی‌تر به موضوع نگاه کنیم، فارغ از اینکه با تاریخ شفاهی مواجهیم یا رمان و داستان، انتخاب سوژه و کیفیت قلم نقش مهمی در جذابیت اثر و جذب مخاطب دارد.
اگر سوژه مناسبی انتخاب شود، به‌درستی پرورش پیدا کند و نویسنده به فنون روایت و داستان‌نویسی تسلط داشته باشد، می‌توان اثر جذابی تولید کرد. در مقابل، اگر سوژه انتخاب‌شده کشش لازم را نداشته باشد و نتواند مخاطب را درگیر کند، چه در قالب تاریخ شفاهی و چه در قالب داستان روایت شود، نمی‌توان انتظار داشت که آن اثر مخاطب گسترده‌ای پیدا کند. ضعف در پرداخت و روایت نیز می‌تواند این مسئله را تشدید کند.
نمونه‌های متعددی در حوزه تاریخ شفاهی وجود دارد که برخی از آنها به بیش از ۱۰ یا ۱۵ چاپ رسیده‌اند. همین موضوع نشان می‌دهد که اگر سوژه به‌درستی انتخاب شود و قلم نویسنده نیز توانایی لازم را داشته باشد، می‌توان با رعایت استانداردهای تاریخ شفاهی، آثاری تولید کرد که حتی چه‌بسا مخاطب بیشتری از برخی نمونه‌های داستان و رمان پیدا کنند.
* با توجه به اینکه در بخشی از آثار شما، به‌ویژه در حوزه دفاع مقدس، روایت زنان و نقش آنها مورد توجه قرار گرفته است، به نظر می‌رسد سهم زنان در برخی از آثار تاریخ شفاهی راه‌یار پررنگ باشد؛ از جمله در آثاری مانند «حوض خون» و کتاب «آزادی روز زن». نقش و جایگاه زنان در روایت‌های تاریخ شفاهی چه اهمیتی دارد و ثبت تجربه و روایت آنها تا چه اندازه می‌تواند به درک دقیق‌تر و کامل‌تر این مقاطع تاریخی کمک کند؟
ورود دفتر مطالعات به مسئله زنان را می‌توان از دو جنبه بررسی کرد. نخست، خود انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. انقلاب و دفاع مقدس یک لایه سخت و یک لایه نرم داشته‌اند. در لایه سخت، افرادی را داریم که در خط مقدم و عرصه نظامی حضور داشتند؛ از رزمندگان و سرداران شهید گرفته تا نیروهایی که در جنگ‌های اخیر نیز در حوزه‌های مختلف، از جمله عرصه موشکی، فعالیت کردند. در کنار این لایه، یک جبهه نرم و فرهنگی نیز وجود داشته که روایت آن نیز باید ثبت شود.
وقتی از دفاع مقدس صحبت می‌کنیم، منظور صرفاً یک مقطع زمانی مشخص نیست؛ بلکه این مفهوم را می‌توان از روزهای نخست انقلاب تا امروز دنبال کرد. در این مسیر، ما تلاش کرده‌ایم بخشی از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی را روایت کنیم؛ از سرود، تئاتر و موسیقی گرفته تا فعالیت‌های خانواده‌ها و بانوان در پشت جبهه.
به نظرم نقش بانوان و خانواده‌ها در این لایه نرم، کمتر از نقش نیروهای حاضر در خط مقدم نبوده است. این زنان در شرایط مختلف، چه با حضور همسران و فرزندانشان در جبهه و چه از طریق پشتیبانی از جنگ، در متن میدان حضور داشتند. در تجمعات و رویدادهای اجتماعی نیز امروز شاهد حضور گسترده بانوان هستیم و این نشان می‌دهد که اگر جبهه‌ای را در نظر بگیریم، این بخش از جامعه نیز در خط مقدم همان جبهه قرار دارد؛ البته با جنس حضوری متفاوت که می‌توان از آن به عنوان حضور در جبهه فرهنگی و اجتماعی انقلاب یاد کرد.
بنابراین، به همان اندازه که جبهه نظامی و سخت نیازمند روایت است، این لایه نرم نیز باید روایت شود. بخشی از فعالیت دفتر مطالعات در حوزه زنان از همین ضرورت ناشی می‌شود؛ اینکه تجربه و نقش زنانی که در متن این تحولات حضور داشته‌اند، ثبت شود و در تاریخ باقی بماند.
اما جنبه دوم، به مسئله روایت دشمن از زنان ایرانی بازمی‌گردد. از ابتدای انقلاب تا امروز، دشمن تلاش کرده تصویری نادرست، کاریکاتوری و گاه اغراق‌شده از جامعه زنان ایران ارائه دهد. در چنین شرایطی، طبیعی است که ما نیز باید روایت واقعی زنان ایرانی، فعالیت‌های آنان، همراهی‌شان با انقلاب و نقشی را که در عرصه‌های مختلف ایفا کرده‌اند، ثبت و بیان کنیم.
اقتباس یک اتفاق رایج در سینمای جهان است. در سینمای جهان و به‌ویژه هالیوود، نمونه‌های متعددی وجود دارد که آثار سینمایی بر اساس رمان، تاریخ شفاهی یا روایت‌های واقعی ساخته شده‌اند. برای مثال، در آثار شخصیت‌هایی چون مل گیبسون نیز می‌توان نمونه‌هایی را دید که بر اساس زندگی و روایت شخصیت‌های واقعی ساخته شده‌اند و در ابتدا یا انتهای فیلم نیز توضیحاتی درباره شخصیت و ماجرای واقعی ارائه می‌شود
ما شخصیت‌های بسیاری داشته‌ایم که متأسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. برای نمونه، خانم دباغ یکی از چهره‌هایی است که زندگی و فعالیت‌های او ابعاد مختلفی دارد؛ از مبارزه با رژیم پهلوی و تحمل شکنجه‌های ساواک، با وجود داشتن هشت فرزند، تا گذراندن دوره‌های چریکی در لبنان، همراهی با شهید چمران، حضور در کنار امام در نوفل‌لوشاتو و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب. ایشان حتی یکی از افرادی بود که در انتقال پیام امام به گورباچف نیز نقش داشت.
اگر چنین شخصیتی در روایت‌های مربوط به زنان و انقلاب به‌درستی معرفی شود، مشخص می‌شود که زن ایرانی چه ظرفیت و جایگاهی داشته است. اگر چنین چهره‌ای در غرب وجود داشت، احتمالاً بارها و بارها درباره زندگی او فیلم و اثر هنری تولید می‌شد؛ اما ما هنوز در معرفی بسیاری از این شخصیت‌ها کم‌کاری داریم.
نمونه‌های دیگری نیز در عرصه علمی وجود دارند. برای مثال، خانم حقیر سادات از جمله زنانی است که پس از تشکیل خانواده و داشتن چهار فرزند، وارد عرصه علمی شد و مسیر پیشرفت خود را تا رسیدن به مرزهای دانش ادامه داد. جنگ اخیر نیز نشان داد که زنان ایرانی در حوزه‌های علمی و تخصصی مختلف، تا بالاترین سطوح و لبه‌های علم حضور دارند.
این در حالی است که اگر به دوره پهلوی بازگردیم، می‌بینیم اساساً چنین جایگاهی برای زن ایرانی در نظر گرفته نشده بود. در بسیاری از حوزه‌های علمی و فناوری، زنان و حتی عموم نیروهای ایرانی امکان دسترسی به سطوح حساس و پیشرفته علم را نداشتند و اگر هم در مراکز علمی حضور داشتند، بیشتر در جایگاه‌های پایین‌تر به کار گرفته می‌شدند. اینکه یک زن ایرانی بتواند در مرزهای علم و دانش قرار بگیرد و به قله‌های علمی برسد، در آن ساختار عملاً جایگاهی نداشت.
بنابراین، روایت زنان فقط روایت چند شخصیت یا چند خاطره نیست؛ بلکه روایت بخشی از ظرفیت واقعی جامعه ایران است که در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، علمی، خانوادگی و حتی در متن تحولات سیاسی و دفاعی کشور حضور داشته و باید این نقش، هم‌پای سایر ابعاد تاریخ انقلاب، ثبت و روایت شود.

ایران پرسمان


* رهبر شهید بر این نکته تأکید کردند که آثار تولیدشده نباید صرفاً در قالب کتاب باقی بمانند و باید به محصولات هنری دیگر تبدیل شوند. چرا با وجود تولید حجم زیادی از آثار تاریخ شفاهی، هنوز تبدیل این روایت‌ها به فیلم، سریال، نمایش و دیگر قالب‌ها به یک جریان جدی و مستمر تبدیل نشده است؟
به نظرم یکی از نخستین گام‌ها برای آشنایی با داشته های بومی این است که نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده پیش از هر چیز به اطراف خود نگاه کند و ببیند چه ظرفیت‌هایی برای روایت در اختیار دارد.
اقتباس یک اتفاق رایج در سینمای جهان است. در سینمای جهان و به‌ویژه هالیوود، نمونه‌های متعددی وجود دارد که آثار سینمایی بر اساس رمان، تاریخ شفاهی یا روایت‌های واقعی ساخته شده‌اند. برای مثال، در آثار شخصیت‌هایی چون مل گیبسون نیز می‌توان نمونه‌هایی را دید که بر اساس زندگی و روایت شخصیت‌های واقعی ساخته شده‌اند و در ابتدا یا انتهای فیلم نیز توضیحاتی درباره شخصیت و ماجرای واقعی ارائه می‌شود. این نشان می‌دهد که روایت‌های واقعی و تاریخ شفاهی می‌توانند منبع بسیار مهمی برای تولید آثار سینمایی باشند.
در کشور ما نیز در یک دهه اخیر اتفاقاتی در این زمینه رقم خورده، اما هنوز با نقطه مطلوب و استفاده از ظرفیت‌های موجود فاصله زیادی داریم. بخشی از این مسئله شاید به یک روایت نادرست و مسموم در فضای سینما بازگردد؛ روایتی که به جای توجه به داشته‌های هویتی و ظرفیت‌های واقعی کشور، گاهی تمرکز خود را بر ضعف‌ها و کم‌کاری‌ها گذاشته و تصویری سیاه از ایران اسلامی ارائه داده است.
البته نقد ضعف‌ها و کاستی‌ها ضروری است، اما مسئله زمانی شکل دیگری پیدا می‌کند که یک ضعف یا کم‌کاری، که ممکن است در هر جامعه‌ای وجود داشته باشد، به کل جامعه تعمیم داده شود و در مقابل، بسیاری از دستاوردها و ظرفیت‌های کشور نادیده گرفته شوند. در حالی که همان‌طور که اشاره کردم، بخشی از این دستاوردها و تجربه‌ها در قالب کتاب‌های تاریخ شفاهی ثبت شده و بسیاری از آنها از ظرفیت‌های بالای دراماتیک برخوردارند.
به نظرم برای اصلاح این نگاه، باید زمینه آشنایی بیشتر فعالان سینما و فرهنگ با این ظرفیت‌ها را فراهم کنیم. همان‌طور که در مقطعی، رهبر شهید درباره برخی مسئولانی که تصور دقیقی از توانمندی‌های نظامی کشور نداشتند، پیشنهاد کرده بودند آنها را برای بازدید از دستاوردهای دفاعی ببرند تا از نزدیک با این توانمندی‌ها آشنا شوند، شاید در حوزه فرهنگ و هنر نیز نیازمند چنین رویکردی باشیم.
به‌عنوان مثال، می‌توان برای نویسندگان، فیلمنامه‌نویسان، کارگردانان و تهیه‌کنندگان، تورهای فرهنگی و آشنایی با دستاوردها و روایت‌های ثبت‌شده برگزار کرد. به آنها نشان داد که در حوزه تاریخ شفاهی، ده‌ها کتاب دراماتیک وجود دارد؛ کتاب‌هایی که قصه‌هایی پر فراز و نشیب دارند و می‌توانند به دستمایه آثار سینمایی و تلویزیونی تبدیل شوند. اگر کسی به دنبال یک قصه جذاب و پرکشش برای فیلم است، بسیاری از این سوژه‌ها می‌توانند ظرفیت‌هایی حتی فراتر از برخی آثار تولیدشده در سال‌های اخیر داشته باشند.
محور دیگری که باید به آن توجه کرد، فاصله میان اضلاع مختلف فرهنگ و هنر است. به نظرم میان هنر، فرهنگ و رسانه هنوز ارتباط و تعامل کافی وجود ندارد. نشست‌ها، گفت‌وگوها و تبادل تجربه میان فعالان این حوزه‌ها می‌تواند بسیار بیشتر از این باشد.
برای مثال، می‌توان به صورت مستمر نشست‌هایی با حضور نویسندگان و فعالان سینما برگزار کرد و در هر جلسه یک موضوع یا سوژه مشخص را مطرح کرد. نویسندگان می‌توانند برش‌های دراماتیک و داستانی از آثاری را که خودشان نوشته‌اند یا در آثار دیگران دیده‌اند، ارائه کنند و فیلمسازان نیز از این ظرفیت‌ها برای ایده‌پردازی استفاده کنند.
نمونه‌های موفقی نیز در سینمای ایران وجود دارد. «ماجرای نیمروز» تنها نیم روز از یک واقعه از اتفاقات مختلف یک دوره تاریخی را روایت می‌کند. «چ» نیز تنها بر مقطعی کوتاه از زندگی شهید چمران تمرکز دارد؛ در حالی که زندگی شهید چمران سرشار از ابعاد علمی، اخلاقی، نظامی و تربیتی است. اما یک مقطع کوتاه از زندگی او نیز آن‌قدر ظرفیت روایی داشته که توانسته به یک اثر سینمایی تبدیل شود.
این مثال‌ها نشان می‌دهد اگر نگاه ما نسبت به داشته‌های فرهنگی و تاریخی کشور به‌روز شود و فعالان هنر و رسانه با این گنجینه آشناتر شوند، ظرفیت‌های فراوانی برای تولید آثار فرهنگی و هنری در اختیار داریم. بسیاری از سوژه‌هایی که امروز در قالب تاریخ شفاهی ثبت شده‌اند، می‌توانند دستمایه داستان، فیلم، سریال و دیگر تولیدات فرهنگی و هنری قرار بگیرند.


نظرات شما