شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

گواهی‌های انسانی/ ۲۷

برای مسئولان دلواپس کارآفرینی

برای مسئولان دلواپس کارآفرینی
ایران پرسمان - در کشور در حال جنگ و تحت تحریم، پرسش اصلی این نیست که چه کسب وکاری را تقویت کنیم یا به چه ایده‌ای سرمایه تزریق کنیم، پرسش این است که چه چیزی کشور را سر پا نگه می‌دارد؟
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - در کشور در حال جنگ و تحت تحریم، پرسش اصلی این نیست که چه کسب وکاری را تقویت کنیم یا به چه ایده‌ای سرمایه تزریق کنیم، پرسش این است که چه چیزی کشور را سر پا نگه می‌دارد؟

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: در کشور در حال جنگ و تحت تحریم، منطق غالب منطق بقا و تأمین است، نه رشد و مقیاسه پذیری و خروج سرمایه‌گذار و اصطلاحات دانشکده مدیریت و دپارتمان کارآفرینی. در چنین شرایطی پرسش اصلی این نیست که چه کسب وکاری را تقویت کنیم یا به چه ایده‌ای سرمایه تزریق کنیم - که از اول هم این کار دولت نبوده است؛ پرسش این است که چه چیزی کشور را سر پا نگه می‌دارد؟
آنچه تعیین‌کننده است تولید اقلام ضروری است، غذا، دارو، انرژی، مسکن، حمل و نقل، سلاح، مهمات قطعات یدکی، تعمیر و نگهداری. سرمایه خارجی در این شرایط یا فرار می‌کند یا به سوی سوداگری جنگی می‌رود اما به هر حال به ما کمک نمی کند، و سرمایه داخلی فقط وقتی به درد می‌خورد که صاحبش بخواهد در جنگ سهمی در دفاع از کشورمان به عهده بگیرد، نه وقتی که به فکر سرمایه‌گذاری در معنای متعارف اقتصادی آن باشد. بازی ملوس کارآفرینی، نه تولید را تقویت می‌کند و نه امنیت را.
اکوسیستم استارتاپی به سبک سیلیکون ولی - پیچ‌دک، سرمایه گذاری خطرپذیر، یونیکورن و در این وضعیت اولویت کشور نیست؛ بازی سرمایه است. استارتاپ‌هایی هم شکل می‌گیرند غالباً به خدمات مصرفی، واسطه گری، رانت، ارز یا مهاجرت می چسبند، نه به تولید حیاتی. دیده‌ام بعضی مسئولان با مسئولیت مرتبط به دلیل بی‌سلیقگی اولین مترجمان در انتخاب معادل مناسب برای entrepreneurship گمان میکنند کارآفرینی یعنی ایجاد اشتغال، و نمی‌دانند این یک فعالیت اقتصادی است نه تولیدی. البته که چنین مدیرانی را راحت هم میتوان فریب داد این وضعیت واقعا دردناک و حتی ترسناک است. در جنگ و تحریم این مدل نه فقط کافی نیست، بلکه می‌تواند توجه را از ضرورت‌ها منحرف کند.
تولید با شعار و دستور اتفاق نمی‌افتد، به مدیر، مهندس، کارگر ماهر، تأمین نهاده، انرژی، امنیت، بازار و انگیزه نیاز دارد. در جنگ دولت نقش بزرگ و هدایتگر دارد اما انحصار کامل دولتی معمولاً به رکود و فساد می‌رسد. ترکیب واقعی برای تولید در جنگ و تحریم این است؛ بسیج عمومی تعاونی‌ها، بخش خصوصی مولد، کارگران و از آن سوی طیف دانشمندان و البته که هیچ کدام به تنهایی کافی نیست، نه دولت، نه بازار، نه مردم؛ کار باید میان اینها سازمان یابد و در انتهای زنجیره به تولید بیانجامد.
معیار موفقیت، توان تامین نیازهای حیاتی و جایگزینی واردات در کالاهای راهبردی است؛ نه تعداد استارتاپ یا حجم سرمایه‌گذاری خطرپذیر. کنترل خروج سرمایه، جلوگیری از واردات لوکس و مقابله جدی با سوداگری مالی، بخشی از همان منطق تولید و بقا است. اگر سرمایه به جای خط تولید به دلالی و دارایی‌های غیرمولد برود، حتی تولید موجود هم فرسوده می‌شود. پس سیاست درست، سخت کردن مسیر سوداگری و آسان کردن مسیر تولید است؛ نه شعار دادن. در چنین وضعیتی هر تصمیم اقتصادی باید با معیار بقا و تولید سنجیده شود، نه با معیار جذابیت برای سرمایه مالی یا شبیه سازی اکوسیستمهای آرام و برخوردار سیلیکون ولی. این معیار ساده اما سخت است، راه را روشن می‌کند و اولویت‌ها را جابه‌جا می‌کند.
اگر وضعیت را درست درک کنیم آن وقت هر ایده نهاد و سیاستی را با یک پرسش می‌سنجیم، آیا به تولید ضروری و امنیت ملی کمک می‌کند یا نه؟


نظرات شما