ایران پرسمان - به گفته دستغیب، شفیعی کدکنی با پیوند بلاغت سنتی و زبان علمی نو، سدّی استوار در برابر نقدِ نظریهزده ساخت؛ دانشمندی ذوالفنون که جامعیت علمی و فروتنی اخلاقی را با اصالت پژوهش درآمیخته است.
یادداشت مهمان، عبدالعلی دستغیب، منتقد ادبی و مترجم، چهره ماندگار: نقد ادبی روزگار ما، بیش از هر زمان، میان دو قطب «اصالتِ برآمده از متن» و «نظریهزدگیِ ترجمهای و شتابزده» در نوسان است. در چنین وضعیتی، بازخوانی روششناسی استادانی که پای در سنت کهن و سر در آفاق نو دارند، ضرورتی دوچندان مییابد. محمدرضا شفیعی کدکنی از نوادر روزگار است که توانست با احاطه بر میراث بلاغی و شناخت دقیق متون کلاسیک، قرائتی امروزی و روشمند از زیباییشناسی کلامی عرضه کند و مرز نقد اصیل را از تطبیقهای مکانیکی جدا سازد. عبدالعلی دستغیب، منتقد ادبی پیشکسوت و چهره ماندگار، در یادداشت پیشرو به مناسبت زادروز شفیعی کدکنی، ضمن واکاوی ابعاد شخصیت علمی و اخلاقی او، به تبیین جایگاه جریانساز وی در نقد ادبی، بازخوانی میراث بلاغت و صیانت از اصالت متن در برابر هجوم سطحینگری پرداخته است:
در طول بیش از شش دهه فعالیت مستمر در عرصه نقد، پژوهش و تحلیل جریانهای ادبی معاصر و کهن ایران، همواره بر این باور بودهام که نقد ادبی حیات واقعی، پویایی و بالندگی خستگیناپذیر خود را وامدار دانشمندانی است که پای بر زمینِ استوارِ سنت و متون کهن دارند و در عین حال، چشم بر افقهای نو و اندیشههای تازه گشودهاند. در میان استادان و صاحبنظران برجسته دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و محافل علمی و ادبی کشور، دوست و استاد گرانقدر، جناب آقای دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، موقعیتی بس ممتاز، یگانه و فرخنده دارد. سخن گفتن درباره شفیعی کدکنی، تنها ارزیابی کارنامه یک فرد نیست، بلکه بازخوانی یک مکتب اصیل پژوهشی و ارزیابی عمیق نقد ادبی در زبان و ادب پارسی است.
هنگامی که به کارنامه پربار و چندوجهی دکتر شفیعی کدکنی مینگریم، با شخصیتی روبهرو میشویم که به حق و بدون هیچ اغراقی مصداق واقعی کلمه «ذوالفنون» در فرهنگ و ادبیات معاصر ماست. جامعیت علمی، ژرفای معرفتی و تنوع شگفتانگیز حوزههای کاری ایشان، پدیدهای است که در میان دانشمندان معاصر کمتر نظیری برای آن میتوان یافت و توانسته است الگویی تراز اول برای نسلهای جوانتر پژوهشگران فراهم آورد.
ذوالفنون فرهنگ و ادبیات پارسی
وقتی ابعاد گوناگون شخصیت علمی دکتر شفیعی کدکنی را کالبدشکافی میکنیم، نخستین ویژگی برجسته، آفرینشگری متکثر و همزمان او در چندین عرصه تخصصی و سنگین است. ایشان از یک سو شاعری برجسته، خوشذوق و صاحبسبک در عرصه شعر معاصر فارسی هستند که هم در قالبهای کلاسیک و هم در شعر نو نیمایی آثاری بسیار درخشان و ماندگار به وجود آوردهاند. از سوی دیگر، در حوزه تصحیح متون کهن، با کوششی طاقتفرسا و موشکافانه، متون پیچیده ادبی و عرفانی را از دل نسخههای خطی کهن بیرون کشیده و با تصحیحی بس دقیق و تعلیقاتی راهگشا به جامعه علمی عرضه کردهاند.

تصحیح شاهکارهای عطار نیشابوری، کتاب اسرارالتوحید، دیوان کبیر و متون عرفانی مکتب خراسان، تنها بخشی از خدمات ماندگار او به احیای میراث مکتوب ماست. علاوه بر این، دکتر شفیعی در عرصه ترجمه نیز دستی بسیار توانا دارند و آثاری ارزشمند درباره عرفان، نقد ادبی و شعر عرب را به زبان فارسی برگرداندهاند که سالهاست متن درسی و مرجع اصلی دانشجویان، استادان و علاقهمندان شعر و ادب است. اما در کنار شعر، تصحیح و ترجمه، بخش پردرخشش دیگری از کارنامه ایشان به نقد ادبی مربوط میشود؛ نقدی که هم شعر کلاسیک فارسی را با نگاهی زیباشناختی میکاود و هم به تحلیل شعر نو و تحولات معاصر میپردازد. این درخشش همزمان در چهار حوزه شعر، تصحیح، ترجمه و نقد ادبی، او را به قامت دانشمندی ذوالفنون در تاریخ معاصر ما برکشیده است.
فروتنی دانشمندانه و منش اخلاقی
در کنار این جامعیت شگفتانگیز علمی، آنچه زیست فرهنگی و آکادمیک دکتر شفیعی کدکنی را بس دلنشینتر و مجذوبکنندهتر میسازد، منش اخلاقی و «فروتنی دانشمندانه» ایشان است. این خصلت والای انسانی، یکی از همان صفات نادری است که در دانشمندان و حکیمان کهن ایران وجود داشته و امروزه در وجود مبارک ایشان به زیباترین شکل تجلی یافته است.

دکتر شفیعی کدکنی با همان وقار، دقت و احاطهای که با استادان بزرگ و نامدار در دانشگاههای ایران و دانشگاههای مطرح خارج از کشور به بحث و گفتگوی تخصصی مینشیند، با جوانان نوپا، شاعران نوآمد و پژوهشگران کمتجربه نیز همسخن میشود. ایشان پاسخ پرسشهای دقیق یا ساده جوانان را با مهربانی، صبوری و گشادهرویی میدهد و هرگز کبر و نخوت آکادمیک را به حریم سلوک خود راه نداده است. این خلقوخوی کریمانه و خاکی بودن دانشمندانه، او را به محوری پویای گفتگو میان نسل کهن و نسل جدید تبدیل کرده است؛ فضیلتی که در روزگار ما بس نایاب و ارزشمند به شمار میرود و روح عطوفت سنتی علمای قدیم را در صحن دانشگاههای امروز زنده نگه میدارد.
بازخوانی بلاغت در زبانی نو
بخش عمدهای از شهرت و نفوذ علمی دکتر شفیعی کدکنی در عرصه نقد ادبی، به انتشار دو اثر گرانسنگ و جریانساز «صور خیال در شعر فارسی» و «موسیقی شعر» بازمیگردد. در بررسی این آثار، نکتهای بسیار باریک و بنیادین وجود دارد که شایسته تأمل عمیق است. مطالبی که دکتر شفیعی در این دو کتاب عنوان کردهاند و مباحثی که از علمای بلاغت گذشته همچون عبدالقاهر جرجانی صاحب «اسرار البلاغه» و دیگر دانشمندان ایرانی و عرب نقل کردهاند، در واقع همان مباحث سنتی علوم بلاغی، معانی، بیان و بدیع است که با زبانی جدید، روشمند و امروزی بیان شده است.
البته باید توجه داشت که این باب شکوهمند در عصر جدید توسط استادان بزرگ پیشین ما، یعنی محمدعلی فروغی، ملکالشعراء بهار، بدیعالزمان فروزانفر، دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر حسین خطیبی گشوده شده بود. کتاب ارزشمند «سبکشناسی» بهار و کتاب «فن نثر» دکتر حسین خطیبی که با روح ارسطویی و بر پایه طبقهبندیهای کلامی نوشته شده بود، مسیر سنجش علمی را هموار کردند. کتاب «صور خیال» شفیعی کدکنی در ارجاع نهایی خود، به همان میراث ارسطویی بازمیگردد؛ اما نه ارسطوی یونانی عصر جدید، بلکه ارسطویی که از مجرای ترجمههای سریانی و عربی در قرون وسطی به علمای بلاغت دوره اسلامی رسید.

در این میان، سوءتفاهمهای کهن میان دو اثر ارسطو یعنی «رتوریک» (خطابه/سخنوری) و «پوئتیک» (فن شعر/شعرآفرینی) و همچنین ترجمههای ناصلب از مفاهیمی چون معانی و بیان، سبب شده بود دانشمندان گذشته ما میان سخنوری و شعر تفاوت بنیادی قائل نشوند. دکتر شفیعی کدکنی در «صور خیال» با نگاهی تاریخی، سیر عقاید متفکران ما را در زمینه ایماژ، تصویر، تشبیه، استعاره و اغراق نشان داد و به مقایسه آراء آنان با منتقدان معاصر پرداخت. برخی به اشتباه تصور کردند که شفیعی کدکنی شعر را به شیوه فرمالیسم روسی بیان میکند؛ در حالی که کار اصلی او، بررسی شعر شاعرانی چون رودکی، فرخی سیستانی و فردوسی از نقطه نظر بلاغت سنتی، تناسب اجزا و زیباییشناسی کلامی بود. او میدان بحث و سنجش را بسیار وسیع کرد و ظرفیتهای بلاغت سنتی را در قالبی مدرن به نمایش گذاشت.
اصالت علمی در برابر نظریهزدگی
امروزه وقتی وضعیت نقد ادبی در ایران را ارزیابی میکنیم، با دو رویکرد کاملاً متفاوت مواجه میشویم. از یک سو، آثاری را میبینیم که بر پایه مکتب بهار، فروزانفر، خانلری و شفیعی کدکنی نوشته شدهاند؛ آثاری که دارای «اصالت» علمی هستند، زیرا مستقیماً به سرمایه شعر و نثر پارسی از دیدگاه دانش بلاغت و نقد متنی نگریستهاند و ظرایف زبانی ما را آشکار ساختهاند. از سوی دیگر، در سالهای اخیر شاهد ظهور عدهای هستیم که به نام نقد مدرن یا هرمونوتیک، نظریههای ترجمهشده فیلسوفان غربی نظیر هایدگر، دریدا، فوکو یا لکان را بدون درک زیرساختهای فلسفیشان، به طور مکانیکی و شتابزده بر اشعار مولوی، حافظ و فردوسی تطبیق میدهند.
اینگونه نقدهای تعجیلی و وارداتی، نه تنها گرهی از شناخت مفاخر ما نمیگشاید، بلکه اندیشههای کژمعنا و تحریفشدهای را بازتولید میکند که خواننده را از اصل روح کلام مولوی، حافظ و فردوسی بسیار دور میسازد. در نقد مدرن اروپایی-که با کانت و هردر اوج گرفت و در کتابهایی مانند «نقد نیروی داوری» کانت مفاهیمی چون زیبایی، والایی و تناسب را با دقت فلسفی شکافت-یا در آثاری نظیر «خدای پنهان» لوسین گولدمن یا نوشتههای کلینث بروکس که دید تراژیک راسین، پاسکال، الیوت یا فاکنر را در بستر اجتماعی و روانشناختی میکاود، نقد ادبی با تفکر عمیق فلسفی درباره جهان همراه است.

در ادبیات ما، متأسفانه هنوز تفکر فلسفی درباره شعر و داستان، به معنای واقعی کلمه ورزیده نشده است؛ به عنوان مثال، کمتر کسی داستان رستم و سهراب یا سیاوش را از منظر «نگاه تراژیک به جهان» شکافته یا به تحلیل صداها و اصوات در شاهنامه فردوسی و دیوان حافظ پرداخته است. بیشتر نقدها بر صورت ظاهر کلام متمرکز ماندهاند. اما در میان همین آثار موجود، تحقیقات دکتر شفیعی کدکنی و بزرگان همنسل او، به دلیل اتکا به متون و شناخت واقعی زبان فارسی، دستاوردی بس اصیل، معتبر و گرانقدر است. شفیعی کدکنی توانست میان بلاغت اسلامی و نقد صورتگرایانه، پیوندی علمی برقرار سازد و ادبیات ما را از آفت نظریهزدگیهای سطحی مصون بدارد.
وجود استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در عصر ما، نعمتی بزرگ برای فرهنگ و ادب پارسی است. او با جامعیت علمی، فروتنی بینظیر، تعهد به احیای متون کهن و ارائه خوانشی مدرن از بلاغت اسلامی، توانست معیارهای نقد ادبی را در ایران ارتقا بخشد. شفیعی کدکنی نه تنها یک منتقد و محقق برجسته، بلکه پاسدار اصالت زبانی و فکری ما در برابر هجوم سطحینگری است. امیدوارم سایه بلند علمی و معرفتی این دانشمند ذوالفنون، سالیان سال بر سر جامعه دانشگاهی و عاشقان ادبیات پارسی مستدام باشد.