يکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵
خردنامه

بزرگداشت جلال خالقی مطلق که فرزند وفادار این سرزمین بود

بزرگداشت جلال خالقی مطلق که فرزند وفادار این سرزمین بود
ایران پرسمان - آیین یادبود جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌شناس نامدار و عضو پیشین هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات محمود افشار، به پاس سالها همکاری با بنیاد موقوفات در کانون زبان پارسی برگزار شد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - آیین یادبود جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌شناس نامدار و عضو پیشین هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات محمود افشار، به پاس سالها همکاری با بنیاد موقوفات در کانون زبان پارسی برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، مراسم یادبود جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌شناس نامدار و عضو پیشین هیئت گزینش کتاب و جایزه بنیاد موقوفات محمود افشار، به پاس سالها همکاری با بنیاد موقوفات در کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات محمود افشار برگزار شد.
سیّد مصطفی محقّق داماد، رئیس شورای تولیّت بنیاد، با خوش‌آمدگویی به میهمانان و حاضران در جلسه این مراسم را آغاز کردند. او در دو بخش به ایراد سخن پرداخت. در بخش نخست با طرح این مسئله که چرا فردوسی را حکیم می‌نامیم، گفت: شعر حافظ و سعدی حکمت عملی است، اما شعر فردوسی هم حکمت عملی است و هم حکمت نظری.
محقّق داماد با اشاره به بیت آغازین شاهنامه افزود: حکمای اسلامی می‌گویند ذهن بشر به درک ذات حق که نامحدود است دست نمی‌یابد و فقط می‌تواند حقیقت صفات او را دریابد. فردوسی نیز در بیت نخست شاهنامه به همین موضوع اشاره دارد و می‌گوید بشر تاب رسیدن به ذات خداوند را ندارد.
رئیس شورای تولیّت بنیاد موقوفات محمود افشار در بخش دوم سخنان خود از جلال خالقی مطلق سخن گفت و به این موضوع اشاره کرد که خالقی از سه جهت به موقوفات محمود افشار مرتبط است. نخست آنکه او عضو هیئت گزینش کتاب این بنیاد بود که متشکّل از عالی‌ترین شخصیّتهای عالم ادب فارسی است و در حوزۀ ایران‌شناسی و مطالعات ادب فارسی هیچ‌جایی چنین هیئتی ندارد. دوم آنکه خالقی عضو هیئت انتخاب کسانی بودند که طبق وقفنامه، جایزۀ ادبی و تاریخی محمود افشار را دریافت می‌کنند و سومین عامل که استاد خالقی را با موقوفه مرتبط می‌سازد کتابهایی است که از او در انتشارات این موقوفه به چاپ رسیده است.
محقّق داماد در پایان سخنانش بار دیگر از حاضران در این نشست به خاطر حضورشان تشکر کرد و با طلب مغفرت و رحمت برای مرحوم خالقی سخن خود را به پایان رساند.
او فرزند وفادار این سرزمین بود
ژاله آموزگار، عضو شورای تولیّت و هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات محمود افشار، دومین سخنران این مجلس بود. او در آغاز سخنان خود به همزمانی مراسم یادبود خالقی و زادروز زنده‌یاد ایرج افشار اشاره کرد و گفت: ایرج افشار از نادران روزگار و از ایران‌دوستان و فرهنگ‌پروران کم‌نظیر و صدّیق این دیار بود که همۀ عمر مفیدش را صرف اعتلای فرهنگ ایران کرد.
پس از آن آموزگار درباره خالقی گفت: من شاید شش یا هفت بار در موقعیّت‌های مختلف و در بزرگداشت‌ها و مجالس یادبود این دانشمند شرکت کردم و از مدارج و موفّقیّت‌های تحصیلی، از خدمات آموزشی و پژوهشی و آثار ارزنده‌اش و همّت بلندش در کار سترگ، عالمانه، روشمند و زمان‌بر تصحیح شش دفتر شاهنامه و سه جلد تعلیقات آن سخن گفتم و نوشته‌های دیگر او را که تحت تأثیر شاهنامه کم‌رنگ شده بود بیشتر معرفی کردم و به مطالب بکر مقاله‌هایش پرداختم. در این جلسه می‌خواهم به سجایای اخلاقی‌اش بپردازم. خالقی انسانی والا و دانشمندی بنام بود. او هشتاد و هشت سال با خوشنامی زندگی کرد. عمری پربار و سعادتمندانه داشت. ساده زیست ولی خوشبخت؛ چون عمرش را در راه رسیدن به هدفی گذراند که برای او ارزشمند بود و بدان عشق می‌ورزید. او فرزند وفادار این سرزمین بود که ایران را عاشقانه دوست داشت و به این دوستی بها می‌داد؛ چون او خود را مدیون این سرزمین می‌دانست. او در یکی از سخنرانیهایش که شاید در همین مکان بود گفت: ما همه مدیون ایران هستیم که این‌همه زیبایی فرهنگ و حکمت به ما ارزانی داشته است. ما باید دین خود را بپردازیم حتی به بهای سلامتی و سالهای عمرمان. او به گفته‌اش وفادار بود و آنچه در توانش بود در طبق اخلاص گذاشت و بی هیچ منّتی تقدیم مردمش کرد. او این سعادت را نیز داشت که در دوران زندگی‌اش قدر کارهایش دانسته شد و مورد توجه نخبگان قرار گرفت و از شهرت نیک فرهنگی و استقبالهای حق‌شناسانه برخوردار گشت.
وی افزود: خالقی خوش‌رو، مهربان، دوست‌داشتنی، فروتن و مهم‌تر از همه، جوان‌پرور بود. انتقادهای درست را می‌پذیرفت البته در برابر انتقادهایی که به نظرش بی‌منطق می‌آمد مؤدّبانه به دفاع می‌پرداخت. او در تمام مدّتی که در آلمان بود گذرنامۀ ایرانی‌اش را داشت و هرگز افتخار ایرانی بودن را با هیچ عنوان دیگری عوض نکرد. او با این‌همه فضل و فضیلت، کوششهای شبانه‌روزی و آثار فراوان، دنبال منافع مادی نبود. زندگی بسیار ساده‌اش در آلمان شاهد این مدّعاست. او به همان زندگی دلخواه شرافتمندانه‌اش اکتفا کرد. اگر می‌خواست به راحتی می‌توانست مقام و منصبی به دست بیاورد ولی خوشبختانه هرگز دستخوش این جاه‌طلبیهای اغواکننده نشد. از دیگر صفات بسیار ارزنده‌اش جوانپروری بود. به جوانان میدان می‌داد. کمکشان می‌کرد. به حرفشان گوش می‌کرد. برایشان وقت می‌گذاشت. به‌خصوص زمانی که صحبت از شاهنامۀ فردوسی و مسائل مربوط به آن بود بی مزد و منّت، از هیچ کمکی دریغ نمی‌کرد. پس اگر اغراق نکرده باشم دلم می‌خواهد به قول سهراب سپهری بگویم بعضیها اگر زاده نمی‌شدند دنیا نقصی داشت. خالقی عزیز یکی از آنهاست. آنچه گفتم بخشی از سجایای دوست عزیزمان، خالقی بود. بزرگان پیشین ما غالباً این صفات را داشتند که متأسفانه در معرض یا شرف فراموشی است و باید در موزه‌ای به نام موزۀ اخلاق جایش داد. ای کاش همان‌گونه که اشیای گران‌قیمت و ارزشمندمان را که اکنون دیگر کاربرد ندارند در موزه‌ها جا می‌دهیم، موزه‌ای هم باشد که سجایای اخلاقی گذشتگان را که در زیر مشکلات ناخواسته و در غبار بحرانهای زندگی کمرنگ و بی‌رنگ و سپس محو شده‌اند یا در آستانۀ محو شدن هستند در آن جا می‌دادیم. اگر چنین موزه‌ای برپا شد و من زنده بودم، خالقی عزیز! من سجایای اخلاقی شما را در بالاترین قفسه جای می‌دهم.
سخنهای دیرینه و گل رنجهای کهن
احمدرضا قائم‌مقامی، پژوهشگر، نویسنده و استاد فرهنگ و زبانهای باستانی دانشگاه تهران، آخرین سخنران این نشست بود. او در مورد مقالات خالقی که در دو مجموعه به نامهای سخنهای دیرینه و گل رنجهای کهن، در انتشارات بنیاد موقوفات محمود افشار به چاپ رسیده است ـ سخن گفت: خالقی در کنار تصحیح بزرگ شاهنامه و شرح آن، کتابها و مقالات متعدّدی نوشته است که اگر روزی بنا باشد حقّ آنها ادا شود، باید موضوع کتابی مفصّل، مشتمل بر مقالات مختلف به دست محقّقان مختلف باشد که هریک از منظر علمی رشتۀ خود آن نوشته‌ها را وارسی کنند تا ابعاد چندگانۀ تحقیقات آن استاد روشن‌تر شود و سهم و میراث او در مطالعات و تتبّعات معلوم‌تر گردد.
او با اشاره به دو کتاب سخنهای دیرینه و گل رنجهای کهن ادامه داد: این دو مجموعه بخشی از نوشته‌های پرشمار خالقی است و از لحاظ موضوع و مادّه نیز شمولی دارد. از میان مقالات او در همین دو مجموعه که رنگ تاریخی بیشتری دارند مقالات «یکی مهتری بود گردن‌فراز» و «جوان بود و از گوهر پهلوان» در شناخت جزئی از سوانح حیات شاعر کمال اهمیّت را دارد. آنچه در مقالۀ «اهمّیت شاهنامۀ فردوسی» حائز اهمّیت است این است که نویسنده به اجمال و اختصار توانسته فایدۀ شاهنامه را در شناخت تاریخ و علم الاساطیر ایران عموماً و تاریخ ساسانیان، آداب و رسوم و قوانین و قواعد آن عصر خصوصاً بازگوید. خالقی در این مقاله متوجّه انعکاس بخشی از ادب پهلوی در شاهنامه نیز بوده و بر ارزش ادبی، شعری و ملّی آن و اهمّیت فوق‌العادۀ آن در نوشتن به زبان فارسی در قرن چهارم هجری و اثر آن در هنرهای ایران خاصّه هنر مینیاتور تأکید کرده است.
وی افزود: در کنار آن باید از مقالۀ «ایران‌گرایی در شاهنامه» یاد کرد که در آن شاهنامه را سرچشمه‌ای معرّفی می‌کند که بسیاری از آداب و رسوم و اخلاقیّات ایرانی در آن جمع آمده و به‌علاوه آن را کتابی نشان می‌دهد که در آن یک دعوی بزرگ است و آن این است که ایران دل عالم است و هرچه هست به گرد ایران می‌گردد، مع‌هذا همان اخلاقیّات را قید و بندی می‌شمارد که بر این عقیدۀ ظاهراً تند و افراطی لگام می‌تواند زد. آن اخلاقیّات را آن طور که به زبان مهذّب و پالودۀ فردوسی در شاهنامه به بیان درآمده و مانند آن را در کلّ ادب فارسی نمی‌توان دید مرحوم استاد چنین برشمرده است: خداترسی، دینداری، میهن‌دوستی، مهر به زن و فرزند، دستگیری از درماندگان، خردمندی، دادخواهی، دوراندیشی، میانه‌روی، آداب‌دانی، مهمان‌نوازی، جوانمردی، بخشش، سپاسگزاری، خشنودی، خرسندی، کوشایی، نرمش و مدارا، وفاداری، راستی، پیمان‌داری، شرم و آهستگی، خاموشی، دانش‌آموزی، سخندانی و دیگر و دیگر.
قائم‌مقامی در بخشی دیگر از سخنانش گفت: مجموعۀ چند مقاله که عنوان «ایران در گذشت روزگاران» دارد در کنار چند مقاله از مرحوم متینی بهترین چیزی است که در این باره می‌توان به زبان فارسی یافت. از دیگر مقالات خواندنی و پرمطلب استاد مقالۀ «بار و آیین آن در ایران» است که گمان نکنم نظیر داشته باشد. «رسم خط شاهنامه» نمونه‌ای است از تراوشات ذهنی منظّم و منطقی او که سعی کرده است به کوچک‌ترین جزئیات مسائل شاهنامه نیز فکر کند و حتی در آوردن و نیاوردن علامات سجاوندی و جای آنها در ابیات نیز معیارهای روشن به دست دهد.
قائم‌مقامی با بیان اینکه در اینجا فرصت آن نیست تا دربارۀ همۀ تحقیقات و مقالات استاد سخن گفت افزود: از همین قدر می‌توان ولو به اجمال، به وسعت تحقیقات او و خدمات او به شناخت شاهنامه پی برد و این‌همه با وجود بزرگی و ارج آن در جنب تصحیح نامۀ شاهان رنگ می‌بازد. این تصحیح ارجمند گویا از برکات آن کتاب شریف است.
ایران از جنبۀ آگاهی ملّی با ملل اروپایی به‌کلّی متفاوت است
پس از آن پیام تصویری محمود امیدسالار، عضو هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات محمود افشار، در کانون زبان پارسی پخش شد. امیدسالار در این پیام گفت: با آنکه خالقی بیشتر به تصحیح معروفش از شاهنامه شناخته شده است، مطالعات او در باب تاریخ و فرهنگ جوانب متعدّد و ارزشمندی دارد. یکی از اینها به بررسی ایران، ایران‌دوستی و هویّت ایرانی اختصاص دارد. متن این تحقیقات در مجموعۀ مقالات آن مرحوم که اخیراً در انتشارات موقوفات محمود افشار چاپ شده در دسترس است.
وی افزود: خالقی این تصوّر نادرست که مقولات ملّت، ملّت‌گرایی و ناسیونالیزم را مطلقاً از اصطلاحات دوران مدرن می‌دانند، نقد می‌کند و با ارائۀ شواهدی از متون کهن نادرستی آنها را ثابت می‌کند و هشدار می‌دهد که خطر سوء استفاده، سوء تعبیر، سوء تفاهم و سوء نیّت همیشه وجود دارد. استاد خالقی می‌نویسد در ایران احساس ملّی یعنی آگاهی از یک هویّت ایرانی که فراتر از همبستگی قومی باشد، بسیار زودپرورد بوده است. در ایران قومهای حاکم چون مادها، پارسها و سپس‌تر اشکانیان و ساسانیان نام قوم خود را بر قلمرو خود تحمیل نکردند تا سپس در زیر نفوذ آن یک ملیّت دولتی به وجود آید بلکه آگاهی به همبستگی ملّی بود که رفته‌رفته به نام واحدی برای میهنِ تیره‌های ایرانی انجامید و از احساس همگانی ایرانی بودن نام ایران پدید آمد.
امیدسالار ادامه داد: شاهد مهمّ دیگری هم در باب قدمت هویّت ایرانی در کتیبۀ تابوت یک مسیحی ایرانی در دست است که در قرن سوم هجری به روم سفر کرده بوده و در همانجا هم از دنیا رفته است. این مرد در کتیبۀ تابوتش نام و شهرت خود را این طور ذکر کرده است: «این گور خرداد پسر هرمزدآفرید است که او را خدا بیامرزاد؛ از کشور ایرانشهر، از روستای چالگان، از ده خشت». یک همچنین آگاهی عمیقی از هویّت ملّی و فرهنگی در تاریخ فرهنگی اروپا مطلقاً وجود ندارد و ایران از جنبۀ آگاهی ملّی با ملل اروپایی به‌کلّی متفاوت است؛ برای اینکه تاریخ موجودیّت ایران به قرن هفتم قبل از میلاد می‌کشد، در حالی که دولتهای اروپایی از قرن نوزدهم قدیمی‌تر نیستند. کشور ما در مقایسه با ملل اروپایی هویّت مشخصی داشته است. همان‌طور که خالقی به تلویح متذکّر شده آگاهی ملّی و ایران‌دوستی در ایران سابقۀ بسیار قدیمی دارد که برخی آن را از دورۀ ساسانیان می‌دانند و برخی آن را پیش‌تر به دورۀ اشکانیان یا هخامنشیان می‌رسانند.
شاهنامه‌خوانی و نقّالی امیر صادقی بخش دیگر این مراسم بود و در پایان فیلم «تا خداینامه»، مستندی از زندگی استاد جلال خالقی مطلق برای نخستین بار در ایران، در کانون زبان پارسی به نمایش درآمد. پس از پایان مراسم یادبود خالقی، شرکت‌کنندگان به دعوت دبیر جلسه، شهریار شاهین‌دژی، از طرف بنیاد موقوفات محمود افشار به نگارخانه و کتابخانۀ پژوهشی افشار، واقع در باغ موقوفات محمود افشار رفتند و از آثار هنری که در آن نگارخانه به نمایش درآمده بود، دیدن کردند.


نظرات شما