ایران پرسمان - یک فعال حوزه صنایع فرهنگی گفت: اگر مفاهیم مقاومت به کالای بازاری تبدیل شوند، ممکن است به جای الهامبخش و کنشگری بودن به نمادهایی برای مصرف فرهنگی تبدیل شوند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، مائده سادات مرویان حسینی: امروزه صنایع فرهنگی به یکی از مهمترین ابزارهای انتقال ارزشها، هویتها و روایتهای فرهنگی در جهان تبدیل شدهاند. این صنایع تنها نقش سرگرمی ندارند؛ بلکه با حضور در زندگی روزمره مخاطبان، میتوانند بهصورت تدریجی و عمیق بر نگرش، احساس و سبک زندگی افراد اثر بگذارند. ویژگی مهم صنایع فرهنگی آن است که پیامهای خود را به شکلی غیرمستقیم و در قالب روایت، شخصیتپردازی و تجربههای عاطفی منتقل میکنند؛ از همین رو، تأثیر آنها بر شکلگیری حافظه جمعی و هویت فرهنگی ماندگارتر از بسیاری از شیوههای مستقیم تبلیغ و آموزش است. به همین دلیل، بسیاری از کشورها از ظرفیت صنایع فرهنگی نهتنها برای توسعه اقتصادی، بلکه برای تقویت هویت ملی، افزایش نفوذ فرهنگی و پیشبرد اهداف راهبردی خود استفاده میکنند.
در این میان، استفاده از صنایع فرهنگی برای معرفی شخصیتها، روایت تاریخ و انتقال مفاهیم مقاومت نیز به یکی از موضوعات مهم تبدیل شده است. با این حال، این ظرفیت با یک چالش جدی نیز روبهروست؛ اینکه مفاهیم و شخصیتهای مقاومت در منطق بازار و اقتصاد مصرفمحور به کالاهایی صرفاً قابل مصرف تبدیل شوند. چرا که منطق سرمایهداری تمایل دارد هر پدیدهای را فارغ از ماهیت دینی، فرهنگی یا اجتماعی آن، به محصولی برای خرید، فروش و مصرف تبدیل کند. اگر این اتفاق در حوزه صنایع فرهنگی نیز رخ دهد، مفاهیم مقاومت به جای آنکه الهامبخش کنش و مسئولیتپذیری باشند، ممکن است به نمادهایی سطحی و تزئینی تبدیل شوند و اثرگذاری عمیق خود را از دست بدهند. برای بررسی بیشتر این چالش که صنایع فرهنگی چگونه میتواند با حفظ بهرهگیری از زبان اثرگذار خود، مفاهیم مقاومت و اندیشه شخصیتهای این حوزه را به شکلی اصیل و ماندگار به نسل جدید منتقل کنند با صابر نوریمحب، مدیر مرکز صنایع فرهنگی موسسه سوره امید و فعال حوزه صنایع فرهنگی به گفتوگو نشستیم.
صنایع فرهنی به دلیل اینکه با زیست رومزه افراد همراه است میتواند یکی از ابزارهای قدرتمند برای انتقال پیام باشد. شناسایی و معرفی شخصیتهای مقاومت از طریق صنایع فرهنگی چه تاثیری در حفظ و تثبیت این الگوها در ذهن نسل جدید دارد؟
صنایع فرهنگی در تمام جهان، ویژگی برجستهای دارند که آنها را از دیگر عرصههای فرهنگی، هنری، رسانهای و حتی اقتصادی متمایز میکند. این ویژگی، نقطه اتصال فرهنگ، اقتصاد و سیاست است؛ یعنی صنایع فرهنگی محل تلاقی این سه حوزه هستند و هر سه در این عرصه به یکدیگر متصل میشوند. برای مثال، در کشورهای مختلف جهان، مانند کره جنوبی، صنعت کِیدراما (سریالهای کرهای)، کِیپاپ (موسیقی کرهای) و محصولات سینمایی این کشور، هم نماینده فرهنگ کره هستند، هم بازتابدهنده تاریخ آن کشور و هم عرصهای هویتساز به شمار میروند. این محصولات علاوه بر مصرف داخلی، برای تثبیت ارزشهای ملی، تاریخی و هویتی جامعه نیز نقش ایفا میکنند؛ بنابراین در درجه اول یک پدیده فرهنگی محسوب میشوند.
دوم اینکه این صنایع، آثار و دستاوردهای اقتصادی بسیار قابل توجهی برای کشورها دارند. صنعت موسیقی، سریال و سینمای کره، محصولات خود را فراتر از مرزهای این کشور عرضه میکند، در بازارهای جهانی مصرف میشود و گردش مالی گستردهای ایجاد میکند. این موضوع باعث افزایش تولید ناخالص داخلی کشورها میشود. در بسیاری از کشورهای جهان، مانند ژاپن، کره جنوبی، آمریکا، آلمان و دیگر کشورها، ارزش اقتصادی صنایع فرهنگی به اندازهای قابل توجه است که با بسیاری از صنایع سنگین، مانند فولاد و دیگر حوزههای صنعتی، رقابت میکند و حتی در برخی موارد از آنها پیشی میگیرد.
نکته سوم این است که صنایع فرهنگی حامل و ابزارهایی برای تأمین امنیت فرهنگی کشورها هستند. به همین دلیل، کشورهایی مانند آمریکا، چین، کره جنوبی، ترکیه، عربستان و دیگر کشورها، زمانی که از صنعت موسیقی، بازیهای رایانهای، عروسکها، شخصیتها و کاراکترهای فرهنگی صحبت میکنند، صرفاً به اقتصاد و فرهنگ توجه ندارند؛ بلکه مسئله افزایش قدرت سیاسی، گسترش نفوذ و تقویت جایگاه خود در منطقه و فضای بینالملل نیز مطرح است. بر همین اساس، اگر ما به سراغ صنایع فرهنگی برویم، این حوزه میتواند به بستری برای توسعه فرهنگ مقاومت، معرفی شخصیتها و کاراکترهای مقاومت و تقویت این جریان در ابعاد سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی تبدیل شود. این یکی از زمینهای بازی جدید و عرصههای مهمی است که در سراسر جبهه مقاومت ظرفیت گستردهای برای فعالیت دارد. همانطور که در جبهه مقاومت، در ایران و دیگر کشورها، فعالیتهای نظامی و سیاسی دنبال میشود و در بسیاری از موارد این جریان به یک نیروی فعال و پیشبرنده تبدیل شده است، در کنار این فعالیتها، عرصه جدیدی که بسیاری از کشورها به آن توجه کردهاند، صنایع فرهنگی است؛ عرصهای که همزمان فرهنگ، اقتصاد و سیاست را در کنار یکدیگر قرار میدهد.
نکته مهم درباره اثرگذاری فرهنگی صنایع فرهنگی، اتصال آنها به زندگی روزمره انسانهاست. بهویژه اینکه بخش زیادی از این صنایع، سرگرمیمحور هستند و بهصورت تدریجی، عمیق و غیرمستقیم، مضامین و پیامهای خود را منتقل میکنند؛ برخلاف شکلهای کلاسیک تبلیغ، تبیین و ترویج که معمولاً مستقیمتر عمل میکنند. صنایع سرگرمی و فرهنگی، به دلیل ارتباط مداوم با ناخودآگاه مخاطب در زندگی روزمره و به دلیل تأثیرگذاری بلندمدت و تدریجی، میتوانند پیامها و ارزشها را با فعال کردن احساسات و هیجانات منتقل کنند. برای مثال، زمانی که فردی یک بازی را تجربه میکند، همراه با شخصیت اصلی آن بازی احساس ترس، شادی، نگرانی یا ناراحتی را تجربه میکند. همین تجربه عاطفی و عمیق باعث میشود تأثیر محتوا بر مخاطب بسیار بیشتر باشد؛ زیرا فرد، صنایع فرهنگی را نه فقط در سطح ذهن، بلکه در عمیقترین لایههای تجربه و احساس خود دریافت میکند.
چطور میشود کاری کرد که در انتقال مفهوم مقاومت از سطح نمادگرایی های تجاری فاصله بگیریم و به سمت انتقال معنا برویم، چه استانداردهای طراحی و محتوایی باید در صنایع فرهنگی باشد تا مفهوم مقاومت و منطق فکری شهدای مقاومت بهدرستی بازنمایی شود؟
درباره این موضوع، یک نگرانی جدی وجود دارد؛ نگرانی از اینکه مبادا اتصال مضامین مقاومت، استکبارستیزی، اتحاد و انسجام در صنایع فرهنگی در یک نظم بازارمحور آغشته شود و در نهایت در آن منحل شود. چیزی که باید از آن مراقبت کرد این است که مبادا شخصیتها، کاراکترها و مضامین مقاومت از طریق صنایع فرهنگی صرفاً مصرف شوند. باید از مصرفیشدن، کالاییشدن و بهاصطلاح شیءوارهشدن این مفاهیم و شخصیتها جلوگیری کرد. دلیل اهمیت این موضوع این است که اقتصاد سرمایهداری و اقتصاد بازار آزاد، بهطور ذاتی تمایل دارد همهچیز را به یک کالای مصرفی تبدیل کند. برای این منطق اقتصادی تفاوتی ندارد مفهومی که در حال مصرفشدن است، یک مفهوم دینی باشد، یک مفهوم روانشناختی باشد، یک مفهوم آموزشی باشد یا حتی مفهومی انتقادی علیه خود سرمایهداری. حتی ممکن است خود نقد سرمایهداری نیز در همین منطق بازار قرار بگیرد و دوباره به یک محصول قابل خرید، فروش و مصرف تبدیل شود.
نتیجه این مصرفیشدن میتواند شکلگیری یک نوع فانتزیگرایی باشد. برای مثال، ممکن است فردی بهجای اینکه از طریق یک بازی مرتبط با مقاومت، الهام بگیرد و در دنیای واقعی نیز انگیزه، توان و اشتیاق بیشتری برای کنشگری در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی یا دیگر حوزهها پیدا کند، صرفاً به تجربه همان بازی اکتفا کند. در این حالت، این تجربه میتواند به جای آنکه در واقعیت زمینهساز حرکت و عمل باشد، به کنش تخدیری تبدیل شود؛ یعنی فرد به جای انجام اقدام واقعی، صرفاً با نشانهها و نمادهای مرتبط با مقاومت احساس کند وظیفه خود را انجام داده است. این همان آسیبی است که منطق اقتصاد سرمایهداری میتواند در حوزه صنایع فرهنگی ایجاد کند؛ یعنی مفاهیم را مصرفی میکند، آنها را وارد چرخه بازار میکند و در نهایت ممکن است بخشهای عمیق، اثرگذار و تحولآفرین آنها را کاهش دهد و از سویههای تیز و انتقادی آنها کم کند.
اگر بخواهیم منطق فکری و اندیشه راهبردی رهبر شهید را به عنوان یک منبع برای تولید محصولات فرهنگی استفاده کنیم باید چه مسیری را پیش برویم؟ برای تبدیل این اندیشه به یک الگوی تولیدی در صنایع فرهنگی، از کجا باید شروع کنیم؟
رهبر شهید ما در یکی دو سال پایانی عمرشان، چندین بار بر این موضوع تأکید کردند که محور مقاومت و مسئله مقاومت، موضوعی مختص به دولتها نیست؛ بلکه پایگاه اصلی مقاومت، ملتها و مردم هستند. این تقسیمبندی نکته مهمی را برای ما روشن میکند. وقتی از دولت صحبت میکنیم، از نیروی سیاسی سخن میگوییم. در این عرصه، ظهور و بروز قدرتهای نظامی، احزاب، تشکلها و به معنای رسمیتر، قدرت سخت و کنشهای سیاسی مطرح است. اما زمانی که صحبت از این میکنیم که پایگاه اصلی مقاومت ملتها هستند، منظور مردم و زندگی روزمره آنهاست.
نکته مهم اینجاست که اگر بخواهیم مبتنی بر این ایده، یعنی ایده رهبر شهید، به صنایع فرهنگی فکر کنیم، صنایع فرهنگی در ایران حتماً باید مهمترین سویه خود را به عرصه بینالمللی و منطقهای اختصاص دهد. ما در این زمینه با ضعف جدی مواجه هستیم. به همان اندازه که در برخی عرصههای داخلی پیشرفتهایی داشتهایم؛ چه در حوزه انیمیشن، چه در صنعت بازی، شامل بازیهای موبایلی و بازیهای رومیزی، چه در صنعت موسیقی و دیگر حوزهها، این توفیقات با همه کموزیادهای خود، عمدتاً محدود به عرصه ملی بوده است.
در حالی که اساساً ایده مطرحشده در گام دوم انقلاب، ایده فراملیشدن، منطقهایشدن و حتی به یک معنا فرامنطقهایشدن است. این موضوع را میتوان در سخنان مختلف رهبر شهید مشاهده کرد؛ برای مثال، زمانی که در صحبت با نوجوانان بر ارتباطگیری با نوجوانان دیگر کشورها تأکید میکنند یا آنها را به مطالعه تاریخ و جغرافیای ایران و سایر کشورها دعوت میکنند. آنچه در اینجا اهمیت دارد، این است که بتوانیم از ظرفیت صنایع فرهنگی برای توسعه ایده مقاومت، توسعه ایران اسلامی و گسترش ایده انقلاب اسلامی استفاده کنیم. این ظرفیت میتواند در مناطق مختلف، با تکیه بر بسترهای فرهنگی متفاوت ظهور پیدا کند؛ در شرق ایران با محوریت زبان فارسی، در غرب ایران با محوریت ایده تشیع و در خارج از منطقه نیز با تکیه بر ایده جنوب جهانی و گفتمان ضداستکباری. همه این حوزهها ظرفیت آن را دارند که در قالب صنایع فرهنگی نمود و بروز پیدا کنند.