پنجشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۵
خردنامه

گواهی‌های انسانی / ۱۱

شط جاری حماسه‌ امت مبعوث

شط جاری حماسه‌ امت مبعوث
ایران پرسمان - رزمنده، امدادگر، پزشک، مادر خانواده، کسی که وظیفه‌ای عادی را در وضعیتی غیرعادی ادامه می‌دهد، می‌تواند آن پاره از روایت حماسی باشد. حماسه از جمع شدن همین پاره‌ها بزرگ می‌شود، نه از قلم‌زدن.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - رزمنده، امدادگر، پزشک، مادر خانواده، کسی که وظیفه‌ای عادی را در وضعیتی غیرعادی ادامه می‌دهد، می‌تواند آن پاره از روایت حماسی باشد. حماسه از جمع شدن همین پاره‌ها بزرگ می‌شود، نه از قلم‌زدن.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: حماسه پیش از آن‌که یک نوع نگارش باشد، یک ساختمان روایی است. جهانی دارد که با قهرمان سر سازگاری ندارد، قهرمانی دارد که باید زنده بماند، و رشته‌ای از کردارهای قهرمانانه است که هر کدام چیزی بر توان و شکوه قهرمان می‌افزایند. از این نظر، تعبیر «امت مبعوث» پس از شهادت رهبر شهید فقط مفهومی سیاسی نیست، توصیف وضعیتی روایی هم هست.
رهبر شهید پیش از شهادت گفته بود اگر حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدا مردم را برای مقابله با آن «مبعوث» می‌کند و کار را مردم تمام خواهند کرد. پس از شهادت او، «بعثت مردم» یکی از تعبیرهای اصلی برای توضیح رفتار جمعی پس از حادثه شد. بعثت را جدی بگیریم، موضوع فقط حضور مردم نیست. موضوع ورود آنان به خط روایی است.
حماسه قهرمان منفرد می‌خواهد. این‌جا ظاهراً با یک امت روبه‌رو ایم، نه با یک فرد. این تناقض نیست. حماسه قهرمان منفرد دارد چون نوشته مغز محدود یک انسان است که نمی‌تواند بازتاب‌دهنده روایت یک ملت باشد. اما رخداد از مغز کسی در نیامده. هر کسی در یک لحظه کاری می‌کند، می‌ماند، می‌جنگد، نجات می‌دهد، تعمیر می‌کند، یا مانع از تعطیل شدن زندگی می‌شود، او بخشی از امت قهرمان است. فرد بعدی امت قهرمان ممکن است هیچ شباهتی به او نداشته باشد. وحدت حماسه را نه شخصیت واحد، بلکه موقعیت واحد می‌سازد.
قهرمان حماسه از دیگران برتر است، اما در این‌جا این امت همگی با هم هستند. برتری لازم نیست. آدم معمولی با ورود به میدان خطر و انجام کارش، در آن لحظه موقعیتی حماسی پیدا می‌کند. در حماسه دشمن هم فقط یک انسان نیست؛ یک جهان خصمانه است.
در حماسه، کردار از شخصیت مهم‌تر است. لازم نیست از کودکی قهرمان، روابط خانوادگی او، یا ظرایف روان‌شناختیش بسیار بدانیم. او را با کار قهرمانانه‌اش در برابر خطر می‌شناسیم. امت مبعوث نیز، نه با کلیشه‌های ادبی از پیش تدوین شده، بلکه با کردار قهرمانانه در برابر حمله‌های جهان خصمانه تعریف می‌شود. سوگ، خشم، وفاداری یا ایمان تا وقتی به عمل تبدیل نشده‌اند، هنوز بخشی از حماسه نشده‌اند.
همین نکته حماسه را گسترش‌پذیر می‌کند. هر کردار تازه می‌تواند داستان تازه‌ای بسازد، بی‌آن‌که داستان‌های قبلی را باطل کند. یک رزمنده، امدادگر، پزشک، مادر خانواده، یا کسی که وظیفه‌ای عادی را در وضعیتی غیرعادی ادامه می‌دهد، می‌تواند آن پاره از روایت حماسی باشد. حماسه از جمع شدن همین پاره‌ها بزرگ می‌شود، نه از قلم زدن.
حماسه اساساً سفر نیز هست؛ عبور قهرمان از جهان آشنا به قلمرویی که قواعدش خطرناک‌تر و نتیجه‌اش نامعلوم است. شهادت رهبر شهید، در این نگاه، آغاز سفر است. جامعه‌ای که تا آن لحظه زندگی سیاسی و روزمره خود را در نظمی شناخته‌شده پیش می‌برد، وارد وضعیتی می‌شود که باید بدون حضور کسی که دهه‌ها در مرکز آن نظم بوده است راهش را ادامه دهد.
برای همین «امت مبعوث» را می‌توان قهرمان جمعی یک حماسه دانست، اما با یک تصحیح؛ این قهرمان جمعی همواره جمع انسان‌های منفرد است. حماسه اکنون نوشته نمی‌شود؛ رخ می‌دهد. نویسنده و ابزارهای زبانی بعداً می‌رسند و قهرمانی آدم‌ها در برابر خطر را بازگو می‌کنند.


نظرات شما