ایران پرسمان - نویسنده «دوازده صفر سه» این کتاب را روایتی فراتر از یک تشییع و روزنگاری واقعه میداند؛ جستاری روایی که از دل یک خبر، به تجربه زیسته نویسنده و تاریخ معاصر غرب آسیا و معنای کنش جمعی میرسد.
یادداشت مهمان، لیلا مهدوی، نویسنده: من «دوازده صفر سه» را روایت یک تشییع از جنس خاطره نمیبینم؛ کتاب از ابتدا خودش را در نسبت با واقعهای زنده تعریف میکند؛ با خبری که هنوز تمام نشده و نویسندهای که میکوشد نسبت و فاصله خودش را در برابر آن حفظ کند. این فاصله، به نظرم، یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب است؛ فاصلهای که اجازه میدهد روایت در هیجان واقعه حل نشود و در عین حال، از تجربه زیسته نویسنده هم تهی نماند.
اما «دوازده صفر سه» در مرز خبر متوقف نمیشود. هرچه جلوتر میروم، احساس میکنم کتاب از گزارش واقعه عبور میکند و به چیزی نزدیک میشود که میتوان آن را جستار روایی نامید؛ جستاری که ماده خامش خبر است، اما موضوعش خبر نیست.
یکی از دلایلش، توجه نویسنده به درونیات خودش است. او آنچه را میبیند ثبت میکند و حضور خودش را هم در مواجهه با آنچه میبیند پنهان نمیکند. این «منِ نویسنده» قرار نیست جای واقعه را بگیرد، اما به یکی از ابزارهای فهم واقعه تبدیل میشود.
از سوی دیگر، چیزی که برای من مهمتر است، نگاه لانگشات نویسنده به وقایع روز و مهمتر از آن، وقایع تاریخی غرب آسیاست. او به آنچه در قاب روبهرویش اتفاق میافتد نگاه میکند و همزمان قاب را عقب میبرد. آدمها، خیابان، تشییع، لبنان و سیدحسن نصرالله، در یک قاب بزرگتر قرار میگیرند؛ قابِ تاریخ معاصر غرب آسیا، مقاومت و جریانهایی که سالهاست در این جغرافیا در حال شکلدادن به مناسبات قدرت و هویتاند. این همان جایی است که به نظرم «دوازده صفر سه» از یک روزنگاری ساده فاصله میگیرد.
روایت دیگر پاسخ به این پرسش نیست که «چه اتفاقی افتاد؟» بلکه آرامآرام به این پرسش نزدیک میشود که «این اتفاق در کجای یک تاریخ بزرگتر ایستاده است؟»
و اتفاقاً همینجاست که میشود نسبت کتاب با مفهوم «کنش جمعی» را فهمید.
جمعیت تشییع یک توده انسانی نیست؛ مجموعهای از آدمهاست که در یک لحظه، کنش مشترکی انجام میدهند. این کنش، جدا از تاریخ و سیاست و حافظه منطقه نیست. آدمهایی که در خیابان راه میروند، در نسبت با یک تاریخ، یک جریان و یک جغرافیای سیاسی و عاطفی ایستادهاند. به همین دلیل، برای من «دوازده صفر سه» کتابی درباره معنای یک مراسم در دل یک تاریخ است؛ درباره لحظهای که فقدان یک فرد، به کنشی جمعی تبدیل میشود و جمعیت، خودش به بخشی از روایت بدل میشود و شاید همین ویژگی، یک انتظار طبیعی برای آینده قلم محمدصادق علیزاده ایجاد کند.
اگر «دوازده صفر سه» را یک قدم از خبر به سمت جستار روایی بدانیم، میتوان این انتظار را داشت که «دوازده صفر سه» اسپیناف نوشته تحلیلی بعدی نویسنده باشد که قرار است جریانهای مؤثر در غرب آسیا را در مسیر ایستگاههای مقاومت بررسی خواهد کرد!
آنوقت «دوازده صفر سه» را میشود مقدمه یک مسیر دانست؛ مسیری که در آن نویسنده از مشاهده یک واقعه به فهم سازوکار تاریخی وقایع میرسد.
خبر، لحظه را ثبت میکند؛ جستار، لحظه را به گذشته و آینده وصل میکند و «دوازده صفر سه» به نظرم درست در همین فاصله میان این دو ایستاده است؛ با یک چشم در میدان و چشم دیگر در تاریخ.
شاید مهمترین امتیاز کتاب هم همین باشد: واقعه را آنقدر نزدیک میبیند که جزئیاتش را از دست ندهد و آنقدر دور میایستد که معنای بزرگترش را ببیند.