پنجشنبه ۵ شهريور ۱۴۰۵
خردنامه

طنز داستان «سیبیل قرضی» از دل زندگی و فرهنگ مردم آمده است

طنز داستان «سیبیل قرضی» از دل زندگی و فرهنگ مردم آمده است
ایران پرسمان - نویسنده کتاب «سیبیل قرضی» با تأکید بر نقش تفاوت‌های فرهنگی در شکل‌گیری طنز گفت: یکدستی در زندگی امروز ملال‌آور است و تفاوت در آداب، گویش، معماری و سبک زندگی می‌تواند به داستان‌ها هویت ببخشد.
  بزرگنمايي:

ایران پرسمان - نویسنده کتاب «سیبیل قرضی» با تأکید بر نقش تفاوت‌های فرهنگی در شکل‌گیری طنز گفت: یکدستی در زندگی امروز ملال‌آور است و تفاوت در آداب، گویش، معماری و سبک زندگی می‌تواند به داستان‌ها هویت ببخشد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در روستای مصیبت‌آباد، انگار هیچ اتفاق ساده‌ای قرار نیست ساده بماند؛ از سیل و سال تحویل گرفته تا مدرسه رفتن پیر و جوان. «سیبیل قرضی» نوشته فاطمه حسنی، که از سوی انتشارات میخ منتشر شده است، قصه نوجوانی به نام کرم‌علی است که هر بار بر سر دوراهی میان وجدان و شیطنت قرار می‌گیرد و معمولاً نتیجه انتخاب‌هایش، چیزی جز دردسر و موقعیت‌های طنز نیست.
کرم‌علی در دل خاطرات و حال‌وهوای روستاهای دهه ۶۰ زندگی می‌کند؛ جایی که لهجه مشهدی شخصیت‌ها، رسم‌ و رسوم محلی و مناسبات ساده زندگی روستایی، بخش مهمی از فضای داستان را می‌سازند. از ماجرای سیلی که برای اهالی روستا برده دارد اما برای کرم‌علی و خانواده‌اش «آورده» می‌آورد، تا بره‌ای که آب او را از طویله به مغازه رسانده و کرم‌علی را میان شیطنت و دل‌رحمی گرفتار می‌کند.
داستان‌های کتاب فقط به شیطنت‌های کرم‌علی محدود نمی‌شود. ماجرای نهضت سوادآموزی و تلاش زنان و مردان روستا برای درس خواندن، تقلب‌های دسته‌جمعی پیرمردها و پیرزن‌ها، اعتقاد به «شگون» در لحظه تحویل سال و حتی خاطرات مربوط به خانواده کرم‌علی، هرکدام موقعیتی طنز می‌سازند که در کنار خنده، تصویری از سبک زندگی و باورهای نسل‌های گذشته ارائه می‌دهد.
نویسنده در این میان، کرم‌علی را شخصیتی میان شیطنت و وجدان ساخته است؛ نوجوانی که ممکن است برای فرار از یک دردسر، دردسر بزرگ‌تری درست کند، اما در لحظه‌های مهم، وجدانش اجازه نمی‌دهد بی‌تفاوت بماند. همین تضاد، موتور اصلی بسیاری از اتفاقات «سیبیل قرضی» است؛ کتابی که از دل خاطرات و فرهنگ عامه، طنزی خانوادگی و بومی خلق کرده است.
در ادامه، درباره شکل‌گیری شخصیت کرم‌علی، فضای روستایی داستان، طنز موقعیت و خاطراتی که دستمایه روایت «سیبیل قرضی» شده‌اند، با فاطمه حسنی به گفتگو پرداختیم.
* عنوان کتاب «سیبیل قرضی» است، اما در روایت‌هایی که خواندیم، ارتباط مستقیم و مشخصی میان این عنوان و داستان‌ها دیده نمی‌شود. «سیبیل قرض» از کجا آمده و چه نسبتی با فضای کلی کتاب و شخصیت‌های آن دارد؟
سیبیل قرضی یک مفهوم کنایی است. کنایه از کسی که گه‌گاهی در خلال ماجراهای زندگیش از مواجهه مستقیم و مسئولانه با مشکلات سر باز می‌زند و به شیوه‌های غیرمستقیم، مثل طنز و حتی ساده‌لوحانه آنها را حل می‌کند. مثلا وقتی نمره کارنامه‌اش ضعیف است به جای درس خواندن درصدد قلع و قمع درختی برمی‌آید که مادرش در روز کارنامه‌گیری او را با آن تنبیه می‌کرده است.
یا وقتی از خواستگار خواهرش متنفر است به جای مواجهه مستقیم، با اذیت و آزار غیرمستقیم خانواده داماد را متوجه نفرت خود از این قضیه می‌کند و از قضا ناکام هم می‌ماند.
* در کتاب، طنز فقط از دل اتفاق‌ها نمی‌آید؛ حتی اسم بعضی شخصیت‌ها مثل «شعبان بی‌مخ» و «اصغر شمر» هم از همان ابتدا فضای طنزآمیزی به روایت می‌دهد. انتخاب این اسم‌ها چقدر آگاهانه بوده و چه نقشی در ساخت فضای داستان داشته؟ به نظرتان اگر این اسم‌ها و لقب‌های بامزه از روایت حذف می‌شد، چه بخشی از حال‌وهوای واقعی و صمیمی روستا از بین می‌رفت؟
به نظرم داستان طنز، یک پکیج است. طنز زیبا هم در موقعیت است هم در اسامی، هم در ترکیب سازی‌های جدید و مجموع این موارد غلضت طنز را در داستان بالا می‌برند. روستا، هم دارای یک موقعیت خاصی است با اتمسفری منحصر به فرد که اجزایش باید با هم جور باشند نه از هم گسیخته. مثلا اسامی مذهبی مثل شعبان، رمضان و...زیاد است. یا چون محیط کوچک است و همه یکدیگر را می‌شناسند لقب‌گذاری چه مثبت، چه منفی بسیار رایج است.
* در کتاب با جوانی از یک فضای روستایی و متعلق به چند دهه قبل روبه‌رو هستیم؛ به نظر شما با وجود تفاوت‌های جدی میان آن نسل و جوان‌های امروز، چه شباهت‌هایی در دغدغه‌ها، آرزوها و روحیه کرم علی می‌توان پیدا کرد که باعث شود نوجوان امروز هم بتواند با او ارتباط بگیرد؟
مسائل خانواده، روابط با دوستان، فقر، تنهایی، تلاش برای شناخت هویت فردی، روحیه ماجراجویی، وجدان گرایی و...مسائل انسانی است که هر کس در هر دهه‌ای به نوعی با آن درگیر است و این موارد در نوجوان‌ها به دلیل سن خاصی که در آن هستند بیشتر دیده می‌شود. به نظرم این نقاط مشترک می‌تواند نوجوان امروز را به کتاب پیوند بزند.
* اگر اشتباه نکنم داستان در دل روستاهای سمت مشهد است. خودتان اصالتا مشهدی هستید که در بعضی بخش‌های کتاب از اصطلاحات و واژه‌های محلی مثل «کاچه‌ای»، «یاقاف» و «چامتا» استفاده کرده‌اید؟ این واژه‌ها را از زبان و خاطرات مردم همان منطقه وارد داستان کردید یا بخشی از آن‌ها را خودتان در بازنویسی روایت‌ها انتخاب کردید؟
این کلمات در شهر کوچکی به نام مجن در سی کیلومتری شهرستان شاهرود در استان سمنان مصطلح است. به گمان بنده ما وقتی در جایی زندگی می‌کنیم سوای از جغرافیا و طبیعت و فرهنگ، در یک زیستگاه زبانی متعلق به آن منطقه هم زندگی می‌کنیم که اتفاقا آن را هم باید پاس داشت و از آن به شدت مراقبت کرد. همین حدس شما درباره مشهد، نشان می‌دهد که چقدر گویش‌ها و لهجه‌های ایرانی با هم خویشاوندند. هر واژه کهن، هر ضرب المثل، هر شعر سرکویری مثل یک الماس است. کار نویسنده اقلیمی این است که هنگام خلق اثر ادبی از اینها غبارزدایی کند و این میراث زبانی و ادبی را از طرف نسل‌های پیشینیان به آیندگان تقدیم کند. پس همانطور که ما در یک منطقه نگران زوال گونه های جانوری و گیاهی هستیم باید دغدغه مند این سرمایه ها هم باشیم.
* با خواندن کتاب، مخاطب به نوعی به خاطرات گذشته سفر می‌کند؛ دوره‌ای که نوجوان‌ها و جوان‌ها بخش زیادی از وقتشان را بیرون از خانه و در تعامل با هم می‌گذراندند؛ از فوتبال بازی کردن و دعوای همسایه‌ها گرفته تا شیطنت‌ها و حتی کتک خوردن بابت کارنامه. امروز با گسترش رسانه‌ها و فضای مجازی، شکل گذران اوقات فراغت نوجوان‌ها خیلی تغییر کرده است. به نظر شما مخاطب نوجوان امروز چقدر می‌تواند با این تصویر از زندگی و نوجوانی ارتباط برقرار کند؟
هیچکدام از این وضعیت‌ها مطلقا ثابت نیستند. یعنی همان نوجوان شهری، وقتی به روستا و خانه مادربزرگ می‌رود با کودکان فامیل، با دایی‌ها، خاله‌ها و...همین زندگی برون‌گرایانه را دنبال می‌کند. عیددیدنی می‌رود، در مراسم مذهبی شرکت می‌کند. این نیاز اصیل به درگیر شدن با جهان و انسان‌ها با حواس پنج گانه چیزی نیست که با ظهور رسانه‌های متلون، به یکباره به یکسو نهاده شود یا کلا فراموش شود. بسته به میزان وابستگی نوجوان به فضای مجازی و اراده او یا خانواده‌اش برای مدیریت این سبک زندگی تک بعدی، حظ و بهره او از چنین کتاب‌هایی متغیر است.
* شخصیت اصلی داستان یک پسربچه شیطون و بازیگوشه که حتی حسادتش به ازدواج خواهر کوچکش و رقابتش با برادرها هم در داستان دیده می‌شه. شما به‌عنوان یک نویسنده زن، چطور تونستید وارد دنیا ذهنی و نگاه یک پسربچه متعلق به آن دوره بشید و رفتارها و شیطنت‌هاش رو از زاویه دید خودش روایت کنید؟
خب، من فرزند پنجم بعد از چهار پسر بودم. همه این شیطنت‌ها و ماجراجویی‌ها را با پوست و گوش و چشمم دیدم و لمس کردم. به نحوی که خود من نیز به بخشی از این ماجراجویی پیوستم. در روزگار ما، زندگی همه کودکان اعم از ختر و پسر برون‌گرایانه بود. هر خانواده یک جین بچه داشت. درگیری روابط کودکان با هم و با همسایه‌ها بسیار زیاد بود. ما جهان را و حتی خودمان را از طریق همین درگیری‌ها و کنجکاوی‌ها شناختیم.
* ماجرای اکابر برایم جالب بود؛ آدم‌هایی که اول با بهانه‌های مختلف زیر بار درس خواندن نمی‌روند، اما بعد آن را جدی می‌گیرند و حتی از نمره پایینشان خجالت می‌کشند. یا در ماجرای سوادآموزی، رفتار ننه کرم‌علی خیلی شبیه رفتار یک دانش‌آموز کم‌سن‌وسال می‌شود؛ از درس نخواندن و نمره گرفتن تا خجالت از نمره پایین. چرا این بخش را وارد داستان کردید؟
چون در اطرافم پیرزن‌ها و پیرمردهای زیادی هستند که بارها و بارها از خاطرات اکابرشان برایم گفته‌اند. شیطنت‌های آنان از تقلب گرفته تا لغو امتحان و...آن هم وسط آن‌همه دغدغه‌های زندگی بزرگسالی همواره ذهن من را به عنوان یک نویسنده تحریک می‌کرد که درباره‌شان بنویسم.
* در داستان‌هایی مثل ماجرای «شگون»، باورها و رسم‌های محلی فقط برای ایجاد فضای نوستالژیک نیامده‌اند؛ حتی در روابط بچه‌ها با بزرگ‌ترها هم نوعی احترام و رعایت حرمت دیده می‌شود، مثل جایی که کرم‌علی با وجود اینکه بزغاله‌اش را شوکت خانم می‌خواهد، به احترام بزرگ‌تر و شیری که از او خورده، نمی‌تواند مقابلش بایستد. چقدر برای شما مهم بود که این فرهنگ‌ها و باورهای بومی را در دل داستان حفظ کنید و به نظرتان چه بخشی از این رسم‌ها و نگاه به بزرگ‌ترها هنوز در زندگی امروز ما باقی مانده است؟
صد در صد برای من مهم بود. امروزه گرایش‌های متنوع پست مدرنیسم در ادبیات و هنر و معماری، عطش انسان معاصر برای گونه‌گون دیدن جهان را به وضوح نشان می‌دهد.
من هم به عنوان نویسنده از این تنوع ابعاد زندگی چه در آداب و رسوم، چه در لباس و پوشاک، غذا، معماری، گویش و لهجه، بازی‌ها و...لذت می برم و دوست دارم گوشه‌هایی از آن را به نسل‌های پیش رو نشان بدهم. در گذشته هر خانه شکل خاصی داشت. اما امروز اینطور نیست. این یکدستی ملال آور است. مثلا ما انتظار داریم وقتی وارد کاشان می‌شویم در همان نگاه نخست در مبلمان شهری، چیزی ببینیم که در سمنان ندیده‌ایم. آیا اینطور است؟ آیا در گذشته اینطور بوده است؟ پس ما چرا سفر می‌کنیم؟ تفاوت ها همیشه جذابیت ایجاد می‌کنند.
باقی ماندن این باورها نیاز به مراقبت دارد. مثل همان کلمات و ضرب المثل‌هاست. اگر امروزه هم این مسئله جزء دغدغه‌های ما باشد قطعا باقی خواهد ماند. کودکان از بزرگترها یاد می‌گیرند. برای مثال همیشه در تربیت فرزندم هنگام نشستن در خودرو به او یادآوری می‌کنم که اگر بزرگتری همراه ما بود او باید به احترام سن و سال او عقب بنشیند. منظورم از بزرگتر برای او اطرافیان و اهل خانه بود. این رفتار باعث شد زمانی که یک بار در خیابان خانمی را سوار ماشین کردم، دخترم بدون هیچ تذکری پیاده شد و روی صندلی عقب خودرو نشست. وقتی خانم علت را پرسید جواب داد: مادرم گفته‌اند وقتی بزرگتر سوار ماشین می‌شود بهتر است من که کوچکتر از آن هستیم بر روی صندلی عقب بنشینم.
* کتاب از روایت‌های کوتاه و مستقل تشکیل شده و هرکدام یک برش از زندگی و فضای آن دوره را نشان می‌دهد. چرا تصمیم گرفتید این خاطرات را در قالب روایت‌های کوتاه و جدا از هم پیش ببرید و سراغ قالب رمان یا یک روایت بلند و پیوسته نروید؟ فکر می‌کنید این فرم چه کمکی به انتقال فضای زندگی و خاطرات شخصیت اصلی کرده است؟
خب این اولین اثر من است. بنا داشتم کار کوچک و جمع و جوری باشد که نوجوانان بتوانند در فواصل زمانی گوناگون بخوانند. من سال‌ها کتابدار بودم. نوجوان‌ها به خصوص پسربچه‌ها از کتاب‌های قطور گریزان بودند. آنها عاشق کتاب‌های طنز بودند و طرح جلد برایشان خیلی مهم بود. سعی کردم از این تجربیات شخصی استفاده کنم.


نظرات شما